صلح حدیبیه
آدرس مقاله: مجله کوثر » زمستان 1383
نویسنده : حر، سیدحسین
(10 صفحه از صفحه 26 تا 35)
چکیده :
کلمات کلیدی :
(صفحه 26)
(صفحه 27)
مقدمه: (مقاله در یک نگاه)
یکی از حوادث و رویدادهای بسیار ارزنده و پربرکت که در دوران رسالت پر افتخار نبی
مکرّم اسلام(ص) رخ داد، صلح حدیبیه و به تعبیر قرآن فتح مبین است. رسول خدا(ص)
خوابی دیدند که با یارانشان وارد مسجدالحرام میشوند و مشغول مناسک عمره هستند. این
خواب را برای مسلمین نقل کردند و به دنبال آن با یارانشان به عزم زیارت خانه خدا
حرکت کردند و همراه خودشان شتران قربانی که دارای علامت بودند، بردند. امّا مشرکان
در منطقهی حدیبیه مانع ادامهی حرکت آنان به مکّه مکرّمهی شدند و در نهایت پس از
رد و بدل شدن سفرایی از دو جانب، صلح حدیبیه منعقد گردید.
اگرچه مسلمین در سال ششم هجری موّفق به زیارت خانه خدا نشدند و مجبور به بازگشت به
مدینه گردیدند، اما این صلح آثار بسیار مطلوبی برای اسلام و مسلمین در بر داشت که
در سورهی فتح خداوند از آن به فتح المبین تعبیر میکند.
از جملهی این آثار به رسمیّت شناخته شدن مسلمانان برای اوّلین بار توسط قریش بود و
از طرف دیگر فتح خیبر و فتح مکّه، و ارمغانهای دیگر که در طول مقاله با آن آشنا
خواهیم شد.
صلح حدیبیه و بیعت رضوان
«رسول خدا(ص) در خواب دیدند که وارد خانه کعبه شدند و سر خود را تراشیدند و کلید
خانه را گرفتند و همراه کسان دیگری که به عرفات میرفتند به عرفات رفتند و وقوف
فرمودند».(1) پیامبر(ص) این خواب را برای اصحابشان نقل کردند و آنان نیز شتابان
آماده عزیمت به مکه جهت حرکت برای مناسک عمره شدند.
____________________________
1- واقدی، مغازی، ج2، ص433
(صفحه 28)
بیشتر مسلمانان با احرام آن حضرت محرم شدند، بعضی هم در جحفه محرم شدند، پیامبر(ص)
روز دوشنبه اوّل ماه ذیقعده سال ششم هجری، عبدالله بن ام مکتوم را به نیابت خود در
مدینه منصوب کردند و هیچگونه سلاحی جز یک شمشیر که آن هم در نیام بود، همراه
نداشتند.(2) تعداد مسلمانان را هزار و چهارصد، یا هزارو پانصدو بیست و پنج و یا
هزار و ششصد نفر هم گفتهاند. چهار زن هم همراه ایشان بودند، امسلمه همسر
پیامبر(ص) و امعماره، اممنیع و امعامر اشهلی. و همچنین هفتاد شتر نیز برای
قربانی همراهشان بود.(3) و بدین ترتیب عازم عمره خانه خدا شدند.
برخی از قبایل و گروهها نیز از رفتن با پیامبر(ص) به بهانه کار یا نداشتن سرپرست
برای فرزندان یا حفظ اموال خودداری کردند. قرآن در این زمینه میفرماید: «سیقول لک
المخلفّون من الاعراب شغلتنا اموالنا و اهلونا فاستغفرلنا یقولون بالسنتهم ما لیس
فی قلوبهم قل فمن یملک لکم من الله شیئاً ان اراد بکم ضرّاً او اراد بکم نفعاً بل
کان الله بما تعملون خبیرا»(4)
«به زودی متخلفان از اعراب بادیه نشین(عذر تراشی کرده) می گویند: حفظ اموال و
خانواده، ما را به خود مشغول داشت(و نتوانستیم در سفر حدیبیه تو را همراهی کنیم)
برای ما طلب آمرزش کن، آنها به زبان خود چیزی میگویند که در دل ندارند! بگو: چه
کسی میتواند در برابر خداوند از شما دفاع کند هرگاه زیانی برای شما بخواهد و یا
اگر نفعی اراده کند(مانع گردد) و خداوند به تمام اعمالی که انجام میدهید آگاه
است.»
از سوی پیامبر (ص) در میان قبایل بادیه نشین اعلام شد که همهی آنها نیز او را در
این سفر همراهی کنند. ولی گروهی از افراد ضعیف الایمان از انجام این دستور سرباز
زدند و تحلیلشان این بود که چگونه ممکن است مسلمانان از این سفر جان سالم به در
برند، در حالی که قبلاً کفّار قریش حالت تهاجمی داشته و جنگهای احد و احزاب را در
کنار مدینه بر مسلمانان تحمیل کردند، اکنون که این گروه اندک و بدون سلاح با پای
خود به مکّه می روند و در کنار انبوه مشرکان قرار می گیرند چگونه ممکن است به خانه
های خود بازگردند؟
امّا هنگامی که دیدند مسلمانان با دست پر و امتیازات قابل ملاحظهای که از پیمان
صلح حدیبیه گرفته بودند، سالم بی آنکه از دماغ کسی خون بریزد به سوی مدینه
بازگشتند، به اشتباه بزرگ خود پی بردند و خدمت پیامبر آمدند تا به نحوی عذرخواهی
کرده و کار خود را توجیه کنند و از پیامبر(ص) تقاضای استغفار نمایند. ولی آیات فوق
نازل شد و پرده از روی کار آنها برداشت و آنها را رسوا نمود(5) و این حقیقت روشن شد
که علت تخلف شما مسألهی اشتغال به امور اموال و اولاد نبود.
__________________________
2- محمد بن سعد، طبقات، ج2، ص118
3- مغازی، ج2، ص435
4- فتح/11
5- جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، ج22،ص 49
(صفحه 29)
علّت واقعی تخّلف برخی از مسلمانان را خداوند در سورهی فتح بیان کرده است و می
فرماید : تخلف شما از شرکت در جهاد برای اشتغال به امور نامبرده نبود، بلکه این بود
که شما پنداشتید رسول و مؤمنین هرگز از این جنگ بر نمی گردند و هر کس در این سفر
شرکت کرده، به دست قریش که آن همه لشکر فراهم آورده و آن همه نیرو و شوکت دارد،
کشته خواهد شد. همین بهانه در دل شما بود که (به دست شیطان) جلوه داده شد و شما هم
طبق آن عمل کردید و آن این بود که از حرکت به سوی جهاد، تخلف کنید، تا مبادا شما هم
کشته شوید و از بین بروید.(6)
هنگامی که رسول خدا (ص) به محلی به نام « عُسفان» رسیدند، بشیر بن سفیان کعبی به
ایشان رسید و گفت : « أی پیامبر، قریشیان از آمدن تو خبر یافته اند و بیرون شده اند
و اوباش قوم را همراه دارند و در ذی طوی اردو زده اند و قسم خورده اند که نگذارند
وارد مکه شوی و اینک خالد بن ولید را با سواران خود به کراعُ الغَمیم فرستاده اند»
(7)
رسول خدا (ص) پرسیدند : « کیست که ما را از راهی ببرد که با قریش برخورد نکنیم؟»
مردی از قبیلة اسلم که راههای حجاز را خوب بلد بود پیش آمد و انجام این کار را بر
عهده گرفت. او پیش افتاد و مهار شتر رسول خدا (ص) را به دست گرفت و از میان دره ها
و راههای سخت و ناهموار عبور داد تا به فضای وسیعی رسیدند و تا حدیبیه که نام دهی
در نزدیکی مکّه و یک منزلی آنجاست پیش رفتند.(8) در آنجا شتر پیامبر (ص) زانو زد.
مردم گفتند شتر از رفتن فرو ماند. فرمود : «از رفتن فرو نماند، بلکه بازدارندهی
پیلان از مکّه، او را باز داشت. امروز قریشیان به هر خواستهای مرا بخوانند که در
آن پیوند زدن رشتهی خویشاوندی باشد، ایشان را پاسخ گویم. رسول خدا (ص) به اصحابشان
فرمودند : «متوقّف شوید و فرود آیید» و چون در این درّه مشکل آب وجود داشت.
پیامبر(ص) تیری از تیردان خود بیرون آوردند و به یکی از یاران خود دادند که درون
چاه کهنهی فرو برد. او دستور را انجام داد و به برکت وجود رسول خدا(ص) آب فوران
کرد و همگی سیراب شدند.(9)
ردّ و بدل شدن سفیران و فراهم شدن مقدمات صلح
هنگامی که پیامبر (ص) و یارانشان در حدیبیه فرود آمدند، مشرکان قریش سفیرانی را
فرستادند که هدف ایشان را از این مسافرت به دست آورند. اسامی این سفیران که در
منابع ذکری از آنها به میان آمده است، عبارتند از : بدیل بن ورقا، خزاعی، مکرز حفص،
حلیس بن علقمه، عروة بن مسعود ثقفی(10) پیامبر (ص) به این سفیران
_______________________________
6- ترجمه تفسیر المیزان، ج18، ص442
7- تاریخ طبری، ج3، ص1111
8- رسولی محلاتی، تاریخ اسلام، ج1، ص145
9- ابن اثیر، تاریخ کامل، ج3، ص1044
10- برای اطلاعات بیشتر از این سفیران به کتاب تاریخ یعقوبی، ج1، ص414،413 و همچنین
به تاریخ طبری، ج3، ص1115تا1120 مراجعه کنید.
(صفحه 30)
فرمودند : « ما برای جنگ با کسی نیامدهایم، برای عمره آمدهایم…» (11) نمایندگان
برگشتند و حقیقت را به گوش سران قریش رسانیدند. ولی مردم دیر باور قریش، سخنان آنها
را نپذیرفتند و گفتند : « به خدا سوگند ما نخواهیم گذارد او وارد مکّه شود، هرچند
برای زیارت خانهی خدا آمده باشد.» (12)
یکی از سفیرانی که از جانب قریش نزد رسول خدا(ص) آمد، عروة بن مسعود ثقفی بود.
پیامبر (ص) جوابی در حدود همان چه به دیگر سفیران قریش داده بود، به «عروه» داد و
او را با خبر ساخت که به منظور جنگ نیامده است. به روایت یعقوبی گفت : ای «عروه»! «
آیا خدایی است (آیا خداوند راضی است) که این شتران قربانی از این خانه بازگردانده
شوند» (13) «عروه» که از شیفتگی اصحاب نسبت به رسول خدا به شگفت آمده بود و می دید
که اگر او وضو بگیرد آب وضوی او را از یکدیگر می ربایند، نزد قریش بازگشت و گفت :ای
گروه قریش! « من به دربار خسرو ایران و قیصر روم و امپراطور حبشه رفتهام، امّا به
خدا قسم، پادشاهی را در میان رعیتّش چون محمّد در میان اصحابش ندیدهام، مردمی را
دیدم که هرگز دست از یاری او برنمی دارند، اکنون ببینید صلاح شما در چیست.» (14)
رسول خدا (ص) نیز برای تفهیم درخواست خود سفیرانی به نزد قریش فرستادند. « اوّل کسی
که رسول خدا (ص) به نزد قریش فرستاد «خراش بن امیه کعبی» بود تا بگوید پیامبر(ص)
برای چه آمده است. آنان اسب او را پی کردند و نیز خواستند، خراش را به قتل رسانند
که خویشان حاضر وی مانع از این کار شدند.» (15)
سپس پیامبر (ص) عمربن خطاب را فراخواند تا به مکّه رود و با قریش سخن بگوید ولی او
در پاسخ گفت : ای پیامبر(ص) من می ترسم که قریش مرا بکشند چون دشمنی مرا نسبت به
خود دریافته اند و در آنجا هم کسی از «بنی عدی» نیست که مرا حفظ کند.
برای این کار « عثمان بن عفّان » را بفرستید که در مکّه خویشانی دارد که از او
حمایت می کنند. (16)
بیعت رضوان
رسول خدا (ص) عثمان بن عفان را فرستاد و فرمود : « به نزد قریش برو و بگو که ما نه
از بهر جنگ با کسی، بلکه از بهر زیارت این خانه و بزرگداشت آن آمده ایم و قربانی
آوردهایم که می کشیم و بازمی گردیم. عثمان آمد و پیام خود را داد. گفتند : اصلاً و
ابداً و در این سال نمی توانید به مکّه درآیید.» (17)
در این لحظه «ابان بن سعید بن عاص» از اشراف مکّه به عثمان پناه داد و برای حفظ جان
او، پشت سر وی سوار اسب شدو او را به مکّه آورد. عثمان با تک تک اشراف مکّه سخن
گفت، اما اقدام عثمان نیز حاصلی در بر نداشت.
گفته اند که عثمان سه روز در مکّه برای دعوت قریش به پذیرش صلح ماند.
______________________________
11- تاریخ طبری ج3، ص1114
12- سبحانی، فروغ ابدیت، ج2، ص584
13- تاریخ یعقوبی، ج1، ص413
14- آیتی، تاریخ پیامبر اسلام(ص)، ص463
15- طبقات، ج2، ص120
16- منتظر القائم، تاریخ صدر اسلام، ص190
17- طبقات، ج2، ص120
(صفحه 31)
با این حال دقیقاً روشن نیست چرا و چگونه قریش او را سه روز در شهر آزاد
گذاشتهاند. قاعدتاً یا او علاقه مند بود تا با اقوام خود دیداری تازه کند، کما
آنکه برخی از مسلمانان دیگر نیز برای دیدن از خویشان از رسول خدا (ص) اجازه گرفتند،
یا آن که قریش او را به زور نگاه داشتند. فرض دوم قابل قبول نیست، چون او از خاندان
بنی امیه بود و مدافعان فراوانی در شهر داشت. به علاوه، همانطور که قبلاً گفته شد
وی در بدو ورود در پناه «ابان بن سعید بن عاص» قرار گرفت.(18)
به درازا کشیدن ماجرای عثمان و همچنین شایعه کشته شدن او، مسلمانان را به خشم آورد
و نزدیک بود اقدام به نبرد کنند.
ولی پیامبر (ص) که می دانست چنین نیست آماده جنگ شد و از آنان بیعت گرفت که در صورت
درگیری تا آخرین نفس و آخرین فرد بایستند و فرار نکنند. این پیمان عدم فرار، در
تاریخ به بیعت رضوان معروف شد.(19) و آیه 18 سوره فتح در همین باره نازل شده است. «
لقد رضی الله عن المؤمنین اذ یبایعونک تحت الشّجره فعلم ما فی قلوبهم فانزل
السّکینه علیهم و اثابهم فتحاً قریباً»
« خداوند از مؤمنانی که در زیر آن درخت با تو بیعت کردند راضی و خشنود شد، خدا آنچه
را در درون قلب آنها (از صداقت و ایمان) نهفته بود می دانست. از این رو آرامش را بر
دلهای آنها نازل کرد، و فتح نزدیکی به عنوان پاداش، نصیب آنها فرمود.» و در همین
سوره می فرماید : « و مغانم کثیره یاخذونها و کان الله عزیزاً حکیماً»(20) « و
غنایم بسیاری که آن را به دست می آورند، و خداوند عزیز و حکیم است.»
(لقد رضی الله عن المومنین) بالاترین مقام رضای الهی است. چنانکه میفرماید : ( و
رضوان من الله اکبر ذلک هو الفوز العظیم)(21) اذ یبایعونک تحت الشّجره، مراد بیعت
رضوان است که شجره نیز گفته اند و شجره درخت گردو است که به سمره تعبیر میکنند.
(فعلم ما فی قلوبهم) خداوند از قلوب بندگانش با خبر است می داند که حقیقت ایمان در
قلوب اینها ثابت و از روی صدق و صفا بیعت کردند و واقعیت داشت (فأنزل السّکینه
علیهم) ثابت قدم و یقین و اطمینان قلبی به وعده های الهی، که اگر کشته شوند به درجه
عالیهی شهادت نایل شوند و اگر فاتح شدند، ترویج دین و اعلاء کلمه اسلام کردند.(22)
و (اثابهم فتحاً قریباً) فتوحات اسلامی بسیار بود، بعضی گفته اند غنایم خیبر است.
بعضی گفته اند غنایم فتح مکّه است و مانعی ندارد هر دو باشد زیرا (و مغانم کثیره
یأخذونها) بر هر دو صدق میکند. (23)
خداوند به مؤمنین بشارت داد که در اثر بیعت نمودن شما چهار چیز عایدتان شد :
_________________________________
18- جعفریان، سیره رسول خدا(ص)، ج1، ص585
19- حسنی، تاریخ تحلیلی و سیاسی اسلام، ص242
20- فتح/19
21- توبه/73
22- آیتالله طیب، اطیب البیانفی تفسیرالقرآن، ج12، ص209تا210
23- همان منبع، ص210
(صفحه 32)
1) در مورد خشنودی خدا واقع شده اید که از بالاترین نعمتها به شمار میرود.
2) متانت و ثبات که قلب شما به ایمان مطمئن گردیده و در ایمان ثابت قدم شده اید.
3) فتح و پیروزی نزدیک که عن قریب نصیب شما خواهد شد که آن یا فتح خیبر باشد به قول
بعضی، یا فتح مکه به قول دیگر.
4) غنیمتهای بسیار که عاید شما میشود. (24)
مفاد صلح حدیبیه
پس از مدّتی مسلمانان متوّجه شدند که شایعه کشته شدن عثمان دروغ بوده است و مشرکان
«سهیل بن عمرو» را برای مذاکره نزد پیامبر (ص) فرستادند و به او گفتند : « با وی
صلح کن به شرط آنکه امسال باز گردید که اعراب نگویند به زور وارد مکّه شده است.»
هنگامیکه سهیل از دور پیدا شد، پیامبر (ص) او را دید و گفت : « صلح می خواهند که
این مرد را فرستاده اند.»(25) هنگامی که سهیل نزد رسول خدا (ص) آمد گفت و شنودی
میان ایشان انجام شد و قرار صلح معین شد و فقط نوشتن صلحنامه باقی مانده بود که
«عمربن خطاب» نزد پیامبر (ص) آمد و گفت : « مگر تو پیامبر خدا نیستی؟» پیامبر گفت :
«چرا» گفت : « پس چرا در کار دین خویش تحّمل زبونی کنیم؟» پیامبر (ص) گفت : « من
بنده و فرستادهی خدایم و خلاف فرمان وی نکنم، او نیز مرا وا نخواهد گذاشت.»(26)
آنگاه پیامبر (ص) به علی (ع) دستور دادند تا صلحنامه را بنویسد و فرمودند : « بنویس
بسم الله الرّحمن الرّحیم» سهیل بن عمرو گفت : « من این را نمی شناسم بنویس باسمک
اللّهم» پیامبر (ص) گفت : « بنویس بسمک اللّهم» و علی(ع) نوشت. پس از آن رسول خدا
(ص) گفت : « بنویس این صلحنامه محمّد پیامبر خداست با سهیل بن عمرو» سهیل گفت : «
اگر تو را پیامبر خدا میدانستم که با تو جنگ نداشتم، اسم خودت و اسم پدرت را
بنویس»(27) امیرالمؤمنین (ع) به سهیل بن عمرو فرمود : به خدا سوگند او به حقیقت
فرستاده و رسول خداست، گرچه که بینی تو بر خاک مالیده شود. سهیل گفت : اگر می خواهی
شروط صلح برقرار شود آن گونه که می گویم نام او را به تنهایی بنویس. امیرالمؤمنین
(ع) فرمود : أی سهیل وای بر تو، از ستیزه جویی دست بردار. پیامبر (ص) فرمود : یا
علی آن را پاک کن. عرض کرد : أی رسول خدا (ص) من توانایی پاک کردن نام تو را از
نبوت ندارم. فرمود : دست مرا بدانجا بگذار تا آن را پاک کنم. علی (ع) دست پیامبر
(ص) را روی نامه گذارد و آن حضرت جمله رسول الله (ص) را از دنبالهی نام خویش پاک
کرد و به امیرالمؤمنین فرمود : «به زودی تو دچار چنین ماجرایی خواهی شد و تو به
ناچار و ناراحتی شدید، آن را خواهی پذیرفت». (28)
______________________________
24- بانو امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج12، ص209
25- تاریخ طبری، ج3، ص1121تا1122
26- همان منبع، ص1122
27- همان منبع، ص1123
28- اشاره به داستان جنگصفین وحکمیت نا مبارکی که به دنبال آن قرارشد صلحنامهأی
برای مدت یکسال میان طرفین نوشته شود. رک، شیخ مفید، الارشاد، ج1، ص153تا154
(صفحه 33)
در این صلحنامه مقرر شد که :
1) جنگ تا ده سال متوّقف شود، و در آن مدّت مردم در امان باشند و مزاحم یکدیگر
نباشند.
2) نسبت به یکدیگر خیانت نکنند و سرقت و غارتی انجام ندهند و کاری به یکدیگر نداشته
باشند.
3) هر کس دوست داشته باشد با رسول خدا (ص) پیمان ببندد و هر کس مایل باشد با قریش
هم پیمان شود.
4) هر کس از قریش که بدون اجازهی ولی خود پیش محمد (ص) بیاید او را برگردانند و
اگر کسی از اصحاب محمد (ص) به قریش پناهنده شود، او را برنگردانند.
5) محمد (ص) امسال با یارانش برگردند و سال آینده بیایند مشروط بر اینکه فقط سه روز
اقامت کنند و هیچ گونه اسلحهأی جز همان مقدار که برای مسافر ضروری است همراه
نیاورند و شمشیرهایشان در غلاف باشد. (29)
هنگامی که صلحنامه بین دو طرف منعقد شد. ابوجندل پسر سهیل بن عمرو در حالیکه زنجیر
به پاهایش بسته شده بود و از مکّه به خاطر آزار و اذّیت قریش فرار کرده بود، خدمت
پیامبر (ص) رسید. سهیل بن عمرو سیلی محکمی به صورت فرزندش زد و گفت: میان من و شما
قرارداد بسته شده. پیامبر (ص) نیز مطابق قرارداد و صلحنامه ابوجندل را تحویل سهیل
دادند و خطاب به وی فرمودند : صبور باش! بزودی خداوند برای تو و امثال تو گشایشی
ایجاد می کند. در این موقع قبیله خزاعه با پیامبر (ص) همپیمان شدند و قبیله بنی
بکر نیز در عهد و پیمان قریش قرار گرفتند.(30)
شایان ذکر است که رسول خدا (ص) به مسلمانان فرمود : «سر بتراشند و شتران قربانی خود
را در بیرون حرم بکشید». در ابتدا آنان نپذیرفتند و بیشتر مردم را شبهه فراگرفت. پس
رسول خدا (ص) سر تراشید و قربانی کرد و سپس مسلمانان سر تراشیدند و قربانی کردند و
همراه پیامبر (ص) به مدینه برگشتند.(31)
سخنی پیرامون صلح در دین مبین اسلام
برای وارد شدن به این بحث این سؤال در ذهن متبادر می شود که آیا صلح بهتر است یا
جنگ؟ آیادردین اسلام بهصلح بیشترتوّجه شده یابهجنگ؟ در ارتباط بامسألهی «صلح»
آن را به دو قسمت تقسیم می کنیم :
1ـ صلحی که از عقل سلیم نشأت گرفته و اساساً معقول است. که بالطبع منافع مسلمین و
اسباب عزّت و سربلندی آنان را نیز در بر دارد.
2ـ صلحی که از روی ناتوانی و زبونی و سرشکستگی صورت گرفته که طبعاً به
_________________________
29- مغازی، ج2، ص465
30- طبقات، ج2، ص121
31- تاریخ یعقوبی، ج1، ص414
(صفحه 34)
دور از اندیشه متعالی و ناب است و اساساً نابجا و نامعقول می باشد. خداوند متعال در
قرآن می فرماید :
« و إن جنحوا للسّلم فاجنح لها و توکّل علی الله انّه هو السّمیع العلیم»(32)
و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح درآی، و بر خدا تکیه کن که شنوا و
داناست.
در سورهی نساء می فرماید (والصلح خیر)(33) « به هر حال صلح کردن بهتر است» این
جملهی کوتاه و پرمعنی گرچه در مورد اختلافات خانوادگی در این آیه آمده ولی بدیهی
است یک قانون کلّی و عمومی و همگانی را بیان میکند که در همه جا اصل نخستین، صلح و
صفا و دوستی و سازش است و نزاع و کشمکش و جدایی برخلاف طبع سلیم انسان و زندگی آرام
بخش او است و از این رو جز در موارد ضرورت و استثنایی نباید به آن متوّسل شد، بر
خلاف آنچه بعضی از مادیگرایان می پندارند که اصل نخستین در زندگی بشر همانند سایر
جانداران، تنازع بقا و کشمکش است و تکامل از این راه صورت می گیرد و همین طرز تفکّر
شاید سرچشمه بسیاری از جنگها و خونریزیهای قرون اخیر شده است، در حالیکه انسان به
خاطر داشتن عقل و هوش، حسابش از حیوانات درنده جدا است و تکامل او در سایهی تعاون
صورت می گیرد نه تنازع. (34)
حضرت علی (ع) در نامهای به مالک اشتر در هنگامی که وی را به فرمانداری مصر برگزید،
در قسمتی از آن می نویسد : (35) «و لا تدفعنّ صلحاً دعاک إلیه عدوّک و لله فیه و
رضی، فإنّ فی الصّلح دعه لجنودک، و راحه»
«هرگز پیشنهاد صلح از طرف دشمن را که خشنودی خدا در آن است رد مکن، که آسایش
رزمندگان و آرامش فکری تو و امنیت کشور در صلح تأمین می گردد».
شایان ذکر است که نبی مکرّم اسلام (ص) که از آینده درخشان و پیامدهای مثبت صلح
حدیبیه، که در پایان این بحث خواهد آمد، واقف بودند، علیرغم مخالفت برخی از
اصحابشان آن را پذیرفتند. و کسانی که در ابتدا به مخالفت با حضرت پرداختند در مدّت
کوتاهی متوّجه اشتباه خود شدند و به قداست و شخصیت والای پیامبر(ص) و اهتمام ایشان
نسبت به امور مسلمین پیش از بیش واقف شدند.
در ارتباط با سؤال دیگری که در ابتدای بحث مطرح شد، که آیا اسلام به صلح بیشتر
توجّه کرده یا به جنگ؟ یا اسلام دین کدامیک است؟ از قول شهید مطهری استفاده
میکنیم: «اسلام نه صلح را به معنی یک اصل ثابت میپذیرد که در همه شرایط باید صلح
و ترک مخاصمه حاکم باشد و نه در همه شرایط جنگ را
__________________________________
32- انفال/61
33- نساء/128
34- تفسیر نمونه، ج4، ص151
35- نهجالبلاغه، نامه53، ص424تا425
(صفحه 35)
میپذیرد و میگوید همه جا جنگ. صلح و جنگ در همه جا تابع شرایط است، یعنی تابع آن
اثری است که ازآن گرفته میشود. مسلمین چه در زمان پیغمبر(ص)، و چه در زمان
امیرالمؤمنین(ع)، چه در زمان امام حسن(ع) و امام حسین(ع)، چه در زمان ائمه دیگر، و
چه در زمان ما، در همه جا باید دنبال هدف خودشان باشند، هدفشان اسلام و حقوق مسلمین
است، باید ببیند که در مجموع شرایط و اوضاع حاضر، اگر با مبارزه و مقاتله بهتر به
هدفشان میرسند، آن راه را پیش گیرند، و اگر احیاناً تشخیص میدهند که با ترک
مخامصه بهتر به هدفشان میرسند، آن راه را پیش گیرند…»(36)
پیامدهای صلح حدیبیه:
1- صلح حدیبیه به مشرکان مکّه تفهیم کرد که مسلمانان برای خانه کعبه ارزش و احترام
فراوانی قائلند و قصد کشتار و خونریزی ندارند، که بازتاب آن، گرایش و تمایل قلوب
عدّهای از مشرکان به سمت دین مبین اسلام گردید.
2- برای نخستین بار مسلمانان از سوی مشرکان به رسمیت شناخته شدند و موقعیت آنان در
جزیرةالعرب تثبیت شد و بر اعتبار مسلمین افزوده شد.
3- با توجّه به آزادی رفت و آمد بین مسلمانان و مشرکان و ارتباط اهالی مکه با مدینه
و همچنین گفتگوی بین آنها، زمینه برای گسترش و توسعه اسلام در میان مشرکان فراهم شد
و بسیاری ازآنان مسلمان شدند و آن ممنوعیتهای قبلی به کلّی از میان برداشته شد.
4- صلح حدیبیه زمینه را، برای دعوت سران کشورها به اسلام فراهم کرد، بنحوی که با
آرامش ایجاد شده، پیامبر(ص) نامههای متعّددی برای پادشاهان کشورهای مختلف
فرستادند، که این خود در اعتماد به نفس مسلمانان فوق العاده مؤثر بود.
5- این صلح زمینه را برای براندازی یهودیان خیبرکه همواره خطر بالقوهأی برای
مسلمین بودند را فراهم کرد.
6- صلح حدیبیه مقدمه فتح مکّه در دو سال بعد گردید. مطابق یکی از بندهای صلحنامه،
قبیله خزاعه با پیامبر(ص) هم پیمان شدند و قبیله بنی بکر با قریش پیمان بستند. قریش
با بنی بکر علیه خزاعه وارد عمل شدند و تعدادی ازآنان را کشتند و عملاً مفاد
صلحنامه را نقض کردند و به دنبال آن پیامبر(ص) اقدام به فتح مکه کردند و رؤیای
صادقه ایشان تحقّق یافت.
__________________________
36- شهید مطهری، سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص78
پایان مقاله
[ بازگشت ] |