تربیت عقلانی در نهج البلاغه و دلالت های آموزشی آن

 


(24 صفحه از صفحه 481 تا 504)

نویسنده : ملکی، حسین

(صفحه 481)


تربیت عقلانی در نهج البلاغه‏ و دلالت‏های آموزشی آن

دکتر حسن ملکی‏ (مدیر کل دفتر تألیف و برنامه‏ریزی کتب درسی وزارت آموزش و پرورش)

(صفحه 482)


مقدمه

یکی از ابعاد نظام فکری اسلام،دعوت به تعقّل و تفکر است.دلیل اساسی این دعوت ویژگی عقلانی انسان است.انسان خلیفه خدا در زمین است و از آن‏جا که کمال و زندگی سالم و بالنده او به میزان رشد اندیشه‏اش بستگی دارد،تربیت عقلانی این وجود مکرّم،یکی از اصول‏ اساسی تعلیمات قرآن کریم است.

تفکر اگر سطحی و پراکنده باشد،آسان،اما بی‏ثمر است و اگر عمیق و مبتنی بر مطالعات‏ دقیق مسبوق ایمان و حقیقت‏جویی باشد،سخت،اما بسیار مفید است.اسلام،رکن اساسی‏ خود را توحید قرار داده و آدمی را به تفکر در پایه‏های اصلی دین دعوت کرده است.تقلید در اصول دین باطل و رسیدن به یقین در آن‏ها واجب است.این موضوع نشان می‏دهد که گذرنامه‏ ورود به اردوی موحّدان،تحقیق و تفکر است و هرکسی،بدون گذرنامه به عرصه توحید وارد شود،هم خود زیان خواهد دید و هم به جامعه توحیدی خسارت خواهد زد.خسران خود از این‏ بابت است که استعدادهای فطریش به طور سالم و همه جانبه رشد نخواهد کرد،و خسران‏ موحّدان،از این نظر است که قادر به انجام رسالت عضویت در جامعه توحیدی نخواهند بود و به‏ علت ناتوانی در برقراری رابطه منطقی و اثربخش با دیگران،بخشی از سرمایه جمعی را به هدر خواهند داد.

یکی از نکات بسیار مهم در تربیت عقلانی از نگاه اسلام،آن است که اسلام،موضوع تفکر را مطلق و مبهم نگذاشته،بلکه با تعیین موضوعات تفکر،به این سرمایه مهم انسان جهت داده‏ است؛از جمله توصیه به تفکر در عالم خلقت و پدیده‏های طبیعی نموده است.در آیه 164 سوره‏ بقره می‏فرماید:«همانا در آفرینش آسمان‏ها و زمین و آمد و شد شب و روز و کشتی‏ها که در دریا به سود مردم روان می‏شوند و آبی که خدا از آسمان فرو فرستاد و با آن زمین را زنده کرد...

(صفحه 483)


نشانه‏هایی است برای مردمی که خرد را به کار می‏برند»(بقره 164).

یکی از نکات بسیار برجسته و ظریف تربیت عقلانی در اسلام،پیوند ذاتی و حکمت‏آمیز موضوع تفکر با پرورش تفکر است.در اسلام،هرچیزی شایسته تفکر نیست،زیرا عقل با آن‏چه‏ در مورد آن می‏اندیشد،تغذیه می‏شود و رشد می‏کند.بنابراین،می‏توان گفت که بحث در مورد موضوعات تفکر،انسان را به روش‏های تفکر نیز رهبری می‏کند و شرایط مناسب را برای توسعه‏ فکر فراهم می‏سازد:«اسلام برای تربیت خرد،از محدود ساختن میدان عمل و جولانگه آن‏ شروع به کار می‏کند و آن را از تشتت و پراکندگی و از بین رفتن در پشت پرده مهلوجات و نادیده‏هایی که عقل را یارای قدم گذاشتن در آن نیست،محفوظ و مصون می‏دارد و نصیب انسان‏ را از نادیده‏ها و نامحسوسات تا آن‏جا که خواست‏های کنجکاوانه و میل به کشف مهجولاتش‏ قدرت و ظرفیت دارد به او عطا می‏کند»(قطب،ترجمه:جعفری،ص 96).

اصول و روش‏های پرورش تفکر در اسلام

اسلام عقل را به تفکر و تأمل در حکمت و تدبیر باری تعالی در نظام اعجاب‏انگیز جهان‏ هستی برمی‏انگیزد.این تفکر و تأمل،عقل را به فطرت الهی انسان متل نگه می‏دارد.آدمی باید دریابد که آفریننده حکیمی،زمین و آسمان‏ها را آفریده و جهان را به سوی کمال به گردش درآورده است.

جهان هستی،دریای بیکرانی است که سزاوار است عقل در آن به شنا پرداخته و هردم‏ مرواریدهای غلطان به چنگ آورد.فلسفه‏های گوناگون از ابتدای ظهورشان تاکنون به چنین‏ اقداماتی دست یازیده‏اند،ولی در ذهن و دور از واقعیات خارجی؛این وریه نه زندگی را به‏ حرکت واداشته و نه به هدفی رسانده است.اما قرآن می‏خواهد این اندیشه‏های نظری را با روح‏ درآمیزد،تا روح به جنبش آید و در تمام عالم،احساس حیات کند و در نتیحجه دل هم به حرکت‏ درآید و به خدا بپیوندد.

هدف غایی این اندیشه،اصلاح قلب بشر و ایجاد زندگی،بر پایه عدل و حق و نظامی است‏ که به طور از روز نخست در عالم نهفته بوده و در بنای زندگی وجود داشته است.

در قرآن آیات متعددی این حقیقت را یادآوری می‏کند:«اوست خدایی که آسمان‏ها و زمین را به حق آفرید».(انعام،73)یا«و خدا آسمان‏ها و زمین را به حق آفرید،تا هرکس بدان چه کرده‏ است پاداش یابد و به آنان ستم نمی‏شود»(جاثیه،22).

پیوند تفکر با روان

تفکر تنها به شرط اتصال با روح الهی و پر راز و رمز انسان،می‏تواند وظیفه اصلی خود را انجام دهد.به این جهت،اسلام اهتمام و اصرار دارد که عقل و ادراک و حواس بشر را به روح‏ «حقی»که در سرتاسر جهان هستی جریان دارد،متوه سازد و تعمق،تفکر درباره این حقیقت‏ را جزیی از عقیده او قرار دهد،تا قوه هشیاری و ادراک آگاهانه او را در پرتو اشراق روح،استوار و

(صفحه 484)


پایدار کند و چنان راهش را با خورشید فروزان روان،روشن سازد که در این راه دراز وانماند و در بیابان ظلمانی اوهام سرگردان نشود.به همین دلیل،قرآن برای پیوند تعقل با روتان،تعقل را با هدف غایی خلقت و روح حاکم بر جهان هستی پیوند مس‏زند:«همانا در آفرینش آسمان‏ها و زمین و آمد و شد شب و روز،خردمندان را نشانه‏هاست؛همان کسان که ایستاده و نشسته و بر پهلوها خفته خدای را یاد می‏کنند و در آفرینش آسمان‏ها و زمین مس‏اندیشند[و می گویند:] پروردگارا این بیهوده نیافریدی،تو پاکی وپس ما را از عذاب آتش دوزخ نگاه‏دار»(آل‏عمران،191-190). قرآن در این آیات و دیگر آیات مشابه،توصیه می‏کند که انسان همواره با مشاهده جهان‏ هستی،به قدرت و نشانه‏های عظمت و حکمت خدا در جهان هستی بیندیشد.این تفکر،ذهنی‏ و غافل از واقعیت نیست؛بلکه فکر آدمس را به واقعیت‏های جهان خارج پیوند می‏زند.از طرف‏ دیگر،قرآن برای جلوگیری از انحراف ذهن و غفلت عقل،از انسان می‏خواهد که پیوسته،در حال‏ ایستاده و نشسته و به پهلو خوابیده،بیندیشد و در این اندیشه عمیق،فکرش را به خدا متصل‏ کند.با توجه به این واقعیت و اندیشه آگاهانه و به یاد خدا بودن است«علم اکتسابی»انسان نیز به خدا می‏پیوندد.تفکر در آیات خدا و یادآوری هدف غایی خلقت،موجب می‏شود که این‏ بانگ رسا از انسان برآید که:«پروردگارا این‏ها را بیهوده نیافریدی».

جالب این جاست که در این فرآیند،بین تفکر و نتیجه تفکر فاصله نمی‏افتد و معلوم می‏شود که الر فکر در مسیر درست خود به کار افتد،از همان آغاز،نتیجه نیز به همراه آن است تو خود راه، به دلیل راست و برخق بودن،همان«مقصد»است.براین اساس،قرآن نیز بین تفکر و آن‏چه که‏ خاصل تفکر است،فاصله نمس‏اندازد و این قاعده را آشکار می‏کند که اگر شما به جهان هستی با روح حقیقت طلبی و با قلبی سرشار از ایمان بنگرید،به آسانی به حقیقتی عطیم دست خواهید یافت و خود یان تنیجه موجب توسعه عقل می‏شود.

تفکر در تشریع

اسلام از انسان دعوت مس‏کند به دستورهای دین که برنامه زندگی است و در مجموعه‏ای‏ واحد ونظام‏دار تنظیم و عرضه شده است،بیندیشد و ذهن و روانی پذیرا و خالص برای به کار بستن آن‏ها به دست آورد.قوانین الهی از جانب خداوند تعیین شده،ولی مجری آن‏ها انسان‏ است.بنابراین شایسته است بشر به فلسفه این دستورها بیندیشد و به آن‏ها آگاه شود؛وگرنه‏ آن‏طور که شایسته است،این دستورها را به کار نخواهد بست:«و از تو می‏پرسند که چه انفاق‏ کنند؟بگو:افزون‏[از نیاز]را.بدین‏گونه خدا آیات را برای شما روشن بیان می‏کند»(بقره،219). چنان که از این آیه برمی‏آید،قرآن قطد دارد آدمی را نسبت به آیات تشریعی هشیار کند و او را به تفکر و تدبّر وادارد.می‏توان گفت به دلیل هماهنگی‏ای که بین شریعت و فطرت است،هم‏ عمل به شریعت باعث رشد فکر است و هم تفکر درباره آن و دست‏یابی به نتایج پیروی از

(صفحه 485)


شریعت،موجب توسعه و رشد عقل مس‏شود.در اثر اندیشیدن د رآیات تشریعی،ایمانی در فرد ایجاد می‏شود که موجب می‏شود با رضایت خاطر و احساس لذت،احکام را اجرا کند و هر قدر آگاهی،رضایت افراد در اجرای شریعت توسعه یابد،احتیاج به قوه قهریه در جامعه کاهش پیدا می‏کند.

تفکر در امور اجتماعی

از نظر اسلام،فرد باید از قابلیت‏ها وتوانایی‏های خود در اصلاح جامعه استفاده کند و در هیچ‏ شرایطی خد را بی‏مسئولیت نداند.برای انجام چینی وظیفه مهم ی باید درباره مسایل‏ اجتماعی،بصیرت به دست آورد.با اینکه نچهبان اصلی سلاما اجتماعی،دولت اسلامی‏ است،بر اساس منطق اسلام،مردم نیز نقش بسیار مؤثری در آن دارند؛چرا که«کلّکم راع و کلّکم‏ مس‏ءول عن رعیته»(مجموعه ورام،ج 1،ص 6).اگر این مسئولیت اجتماعی و فرهنگی از جانب‏ دولت و ملت به خوبی انجام نشود،فساد بخش‏های مختلف جامعه را فرا می‏گیرد و فرد و اجتماع را می‏سوزاند.در قرآن آمده است:«از فتنه‏ای بپرهیزید که تنها به کسانی از شما که ستم‏ کردند نرسد و بدانید که خدا سخت کیفر است»(انفال،25).«سید قطب»در این باره می‏گوید:«این‏ ضمانت دو طرفه‏ای است در اجتماع،و نظارت دقیق و همه جانبه‏ای است بر گردش امور در جامعه؛ضمانت و نظارتی که مقتضی است با آگاهی کافی همراه باشد و مستلزم عقول رشد کرده‏ و تربیت شده است،و ناچار است نیروی عقل را برای به جولان درآمدن در این میدان،تجهیز کند»(روش تربیتی در اسلام،ص 115).

قرآن به اشکال گوناگون،انسان را به توجه و تأمل در مسایل اجتماعی دعوت مس‏کند و می‏خواهد او را هشیار نگه دارد و نسبت به دشمنانی که در کمسن او هستند،آگاه سازد؛دشمنانی‏ که هر لحظه به برنامه‏ریزی و توطئه‏چینی مشغول‏اند.هم‏چنین قرآن انسان را به قضاوت صحیح‏ درباره اشخاص و اشیا وپرهیز از تعجیل در داوری در موضوعی که هنوز روشن نیست دعوت‏ می‏کند و از او می‏خواهد که از زمام‏داران خود تا هنگامی که مطابق دستور خدا و رسول رفتار می‏کنند،اطاعت کند:«از اهل ایمان،از غیر همدینان خود دوست همدل و همراز نگیرید که در کار شما از هیچ تباهی فروگذار نکنند؛دوست دارند که شما در رنج باشید،همانا دشمنی از گفتارشان پیداست و آن چه دل‏هاشان پنهان مس‏دارد بزرگ‏تر است.به راستی که این آیات را برای‏ شما روشن بیان کردیم،اگر عقل خود را به کار بندید»(آل‏عمران،118).

قرآن کریم از وسیله‏های گوناگون استفاده می‏کند،تا قلب انسان را نسبت به ارزش‏های واقعی‏ و سزاوار پیروی آگاه سازد و عقل را به تحقیق و تفکر درباره ارزش‏های حقیقی وادارد تا انسان‏ فریب ارزش‏های دروغین را نخورد و به تدریج منحرف نشود.

(صفحه 486)


ادامه دارد.زمان،کلی یکپارچه است و نمی‏توان تأثیر هر رویدادی را به زمانی خاص محدود کرد.به همین دلیل،فهم تاریخ و کشف قوانین و سنت‏های آن به برنامه‏ریزی برای آیند کمک می‏کند.

قرآن خرد را به نظر عمیق درباره سنت و قانون جاری خداوند در ملت‏های پیشین می‏خواند: «قطعا پیش از شما سنت‏هایی‏[بوده و]گذشته است.پس در زمین بگردید و بنگرید که سرانجام‏ تکذیب‏کنندگان چگونه بوده است»(همان،37)؛«و هر آینه نسل‏های پیش از شما چون ستم‏ کردند و به پیامبران‏شان که نشانه‏ها و دلایل روشن برای‏شان آوردند اسمان نیاوردند،هلاک کردیم؛ این چنین بزه‏کاران را کیفر می‏دهیم.سپس شما را از پس ایشان در زمین جانشین کردیم تا بنگریم‏ چگونه عمل می‏کنید»(یونس،13 و 14).

دعوت‏های قرآن به مطالعه احوال گذشتگان،برای عبرت‏آموزی و کسب بصیرت است‏ مشخص می‏شود که با وجود تنوع و تفاوتی که در احوال اجتماعی و سیاسی جوامع مختلف‏ وجود دارد،امور و قواعد ثابتی نیز هست که گذر زمان و تغییر مکان و دیگر عوامل،آن‏ها را زایل نمی‏کند.قرآن انسان را به فهم و درک این قواعد ثابت دعوت می‏کند.اسلام قلب را ارشاد می‏کند تا چشم بصیرت خود را بر دگرگونی‏های حقیقی اجتماع باز کند و در اسباب و نتایج این دگرگونی‏ها بیندیشد ودر هر یک از رویدادها و مثال‏های تاریخی که مطالعه می‏کند،سنت جاویدان الهی را بیابد.

تفکر در محصول تربیت

اگر به محیط پیرامون خود و رفتار انسان‏ها با دقت بنگریم،نمایشگاهی از رفتارها و عملکردها را ملاحظه خواهیم کرد؛هر یک از این رفتارها،معلول فضای تربیتی خاصی است. بدیهی است که هر فردی مطابق نگرش‏هایی که به تدریج در او شکل گرفته،با دیگران رابطه‏ برقرار می‏کند و نسبت خود را با ابعاد گوناگون هستی تنظیم می‏کند.به عبارت دیگر،می‏توان‏ گفت که هر فردی با شاکله وجودر خود اداره می‏شود.بنابراین،تفکر در رفتارها و نحوه عمل‏ انسان‏ها به طور عینی نتایج تربیت و تأثیر آن را در سرنوشت انسان نشان می‏دهد.بنابراین قرآن در قالب پرسشی انکاری،انسان‏ها را به تفکر در محصول تربیت راهنمایی می‏کند:«بگو آیا نابینا و بینا یکسان‏اند؛آیا نمی‏اندیشید؟»(انعام،50)؛«آیا آنانی که می‏دانند با آنانی که نمی‏دانند برابرند؟»(زمر،9).

تفکر در وجود«انسان کامل»نیز در همین حوزه قرار می‏گیرد و از این که در قرآن مجید اسوه‏هایی برای بندگان معرفی شده است،در همین نکته است.به آدمی توصیه شده است که در ویژگی‏های اسوه‏ها بیندیشد و در نظر و عمل از آن‏ها پیروی کند؛زیرا پیروی بدون درس‏آموزی‏ و پندگیری از وجود انسان کامل،سازنده نیست.پیرو اسوه،باید خود نیز فعال باشد؛یعنی به‏ صورت مرتب،خود را با ملاک‏های وجودی اسوه بسنجد تا دریابد که در کجای این حرکت‏ استکمالی قرار دارد.

(صفحه 487)


تفکر در«خود»

عرصه دیگر تفکر برای انسان،«خود»اوست.تفکر در«خود»،مقدم بر اندیشیدن در سایر عرصه‏هاست.اگر انسان به درستی و به طور همه جانبه خود را دریابد،یقینا دیگر امور را،که در صفحات پیشین گفته شد،عمیق‏تر دریافت خواهد کرد.به عنوان مثال،اگر او به خوبی بفهمد که‏ تنها جانشین خدا در زمین است،تلاش می‏کند از همه امکانات هستی و امکانات خود بهره‏ برگیرد تا به طور ارادی و اکتسابی،خود را شایسته این مقام کند.

اگر آدمی بیندیشد که برای کمال و تقرب الهی آفریده شده است:«و جنّ و انسان را نیافریدم‏ مگر برای عبادت»(زاریات،56)؛یقینا را گم نخواهد کرد و با شناخت«هدف»شایسته خود،به‏ تکاپو خواهد افتاد.

اگر او این نکته مهم را دریابد که برای تقرب به پروردگار،خداوند توانایی‏هایی در وجود او نهاده است که می‏تواند با بهره‏گیری درست از آن‏ها خود را توسعه دهد،یقینا احساس اعتماد و اطمینان خواهد کرد و آن‏طور که شایسته مقام شامخ اوست،حرکت خواهد کرد:«همان کسی که‏ تو را آفرید،سامان داد و معتدل کرد»(انفطار،6)؛«پس بدکاری و پرهیزکاری‏اش را به وی الهام‏ کرد»(شمس،8)و«ما به راستی انسان را در بهترین اعتدال آفریدیم»(تین،4).

اگر با او باور کند که در محضر خداوند است و تمام تصورات،تصدیقات،اعمال و رفتار او لحظه به لحظه ثبت می‏شود،خود را مسئول خواهد شمرد و مراقب عملکرد عملکردهای خود خواهد بود:«آیا نمی‏داند که خداوند می‏بیند»(علق،14).

اگر او راه رشد را به درستی و یقین حاصل کند که سعادت واقعی او در پیمودن این راه‏ است،هرگز در راه کج قدم نخواهد زد:«ما راه را به او نشان دادیم،خواه شاکر و باشد خواه‏ ناسپاس»(انسان،3).

بنابراین،از آیات ذکر شده و دیگر آیات مشابه،می‏توان دریافت که اگر آدمی به قابلیت‏ها، توانایی‏ها،شرایط و لوازم رشد،آفات راه و نسبت خود با دیگر جنبه‏های هستی پی ببرد،به‏ تدریج خود را توسعه می‏دهد و به منزلت شایسته خود در هستی نایل می‏شود.در انجام این‏ رسالت عظیم،برخورد خردمندانه با«خود»،نقش بسیار مؤثری دارد.

از مجموعه مباحث مربوط به عقل،می‏توان دریافت که:

الف.عقل در اسلام از جایگاهی بسیار والا برخوردار است و انتخاب‏های صحیح انسان به‏ میزان بهره‏گیری از عقل بستگی دارد؛

ب.نیروی عقلانی مورد نظر اسلام،در پرتو روان و فطرت رشد می‏کند و وظایف خود را انجام می‏دهد.اگر رابطه عقل با روح الهی فرد گسسته شد،دیگر عقل نیست؛

ج.بین ایمان و عقل،رابطه وثیقی وجود دارد.اگر نور ایمان در دل فرد رشد کند و رابطه آدمی

(صفحه 488)


با خداوند متعال به طور اکتسابی برقرار شود،عقل او نیز رشد می‏کند و هرقدر کاربری عقل بالاتر رود،به باور و ایمان فرد به خداوند افزوده می‏شود؛

د.بین پرورش عقل و موضوعات تعقل،رابطه محکم و تکوینی وجود دارد؛یعنی خداوند عقل را طوری خلق کرده است که با اندیشیدن در هر موضوعی تناسب ندارد و اصولا در شأن‏ عقل نیست که خود را به هرچیزی مشغول کند.می‏توان گفت عقل صرفا به شرط پرداختن به‏ امور معینی رشد می‏کندو به همین دلیل در مباحث تربیت عقلانی،به«موضوع»تعقل،به‏ صورت ویژه توجه کردیم؛

ه.برای پرورش عقل،هیچ راهی جز خود تفکر نیست.خود فرد،مسئول است نیروی‏ عقلانی خود را به کار گیرد و درباره خود،هستی،شریعت،محصول تربیت و...فکر کند.یقینا با «تفکر»و همت عقلانی فرد،عقل او توسعه می‏یابد.

عقل جزیی‏نگر غربی

دیگران نیز به بررسی حدود عقل و توانایی آن پرداخته‏اند؛ولی به دلیل نگاه جزیی‏نگر به‏ عقل،رابطه آن را از روان و فطرت الهی انسان جدا کرده و محدوده‏ای تجربی برای آن تعیین‏ کرده‏اند:«یکی از ویژگی‏های عقل مدرن،آگاهی آن از توانایی تجربی خود است؛در واقع عقل‏ مدرن با به آزمایش آزمایش گذاشتن نیروی داوری خویش درباره انسان و جهان موقعیت عقلانی خود را در واقعیت تحقق می‏بخشد و به اثبات می‏رساند»(جهانبگلو،ص 10)

عقل مدرن دلیل وجودی خود را در اصل خود مشروعیت‏یافتگی جستجو می‏کند؛بنابراین مدرنیته به مثابه فرآیند خودمشروعیت‏یافتگی سوژه‏ای سکولار،هرگونه رجوع به اساس‏ مشروعیتی خارج از خود را رد می‏کند»(همان).این‏جاست که تفاوت بارزی بین معنای عقل در اسلام و عقل مدرن آشکار می‏شود.در نظر اسلام،عقل اصلا بدون بهره‏گیری از وحی بی‏هویت‏ است و نتیجه هر تصمیمی که براساس عقل منهای معنویت گرفته شود،به نفع رشد حقیقی‏ انسان نخواهد بود؛در حالی که عقل مدرن مفتخر است که عقل را در رجوع به هرگونه‏ مشروعیت خارج از خود رها کرده است.از دیدگاه عقل مدرن،پدیده‏ای با عنوان حقیقت آرمانی‏ که پاسخ‏گوی تمامی مسایل اساسی بشر در سراسر تاریخ باشد وجود ندارد؛بنابراین از نظر عقل‏ مدرن،تاریخ،آزمایشگاه ارزش‏هایی است که پیوسته در برخورد با یکدیگرند.پایه و اساس‏ مدرنیته،تأکید بر وجود کثرت‏گرایی ارزش‏ها و اعتقاد به این اصل است که ارزش‏ها همواره با یکدیگر در برخورد و تلاقی‏اند.

هدف تربیت عقل مدرن

از نظر متفکران و حامیان عقل مدرن،تربیت افرادی مورد نظر است که صرفا با تکیه بر حسابگری‏های عقل جزیی رفتار کنند.برای فهم این نکته،می‏توان انتظارات جامعه دینی را با

(صفحه 489)


انتظارات مدرنیته مقاسه کرد.در جامعه دینی،بهره‏گیری از عقل مورد تأکید است؛اما بسیاری از رفتارهای انسان برابر دستورهای وحی و شریعت رقم می‏خورد؛یعنی اموری فراتر از عقل‏ زندگی را مدیریت می‏کند.مدرنیته و طرف‏داران عقل مدرن،این رفتارهای شریعت‏مدارانه را از افراد جامعه نمی‏پذیرند.«کانت»هدف فلسفه انتقادی را تربیت شهروندان روشنگر توسط دولتی‏ روشنگر و برقراری صلح دایمی میان ملل و تهیه قانوین برای اداره«جامعه مدنی جهانی» می‏داند.عقل مدرن،نه تنها مشروعیت خود را به عنوان سوژه شناخت به دست می‏آورد،بلکه‏ در قالب شهروند مدرن نیز در پی ایجاد نظامی سیاسی قرار می‏گیرد که هدف آن تکوین و تکامل‏ روح روشنگری از طریق آزادی فردی و برابری میان شهروندان است.پس،از دیدگاه عقل مدرن، عقلانیت عملی(حقوقی-سیاسی)مکمل عقلانیت نظری(معرفت شناختی)است؛بنابراین‏ محور اصلی تحقق‏یافتگی عقلانیت عملی،حسن مسئولیت شهروند و به عبارت دیگر،آن‏چه‏ «ماکس وبر»اخلاق مسئولیت می‏نامد است.«کانت»در پاسخ به«روسو»(که معتقد است فقط نژادی از فرشتگان قابلیت زندگی در جمهوری را دارند)می‏نویسد که انسان مجبور است شهروند خوبی باشد،حتی اگر از نظر اخلاقی هم شخص خوبی نباشد(همان،ص 11).

آثار این نوع تربیت در زندگی امروز اروپاییان قابل بررسی است.در اروپا سعی بر آن است که‏ امور زندگی اجتماعی به وجود آید.چنین تعلیم و تربیتی،به دلیل مغایر بودن با نیازهایث اصیل فطری‏ انسان،نمی‏تواند افراد جامعه را همیشه راضی نگه دارد.به همین دلیل،اندیشمندانی از مغرب‏ زمین،عقل مدرن و نوع تربیت مدرنیته را شدیدا مورد انتقال قرار داده‏اند که چند نمونه از این‏ انتقادات را می‏آوریم:

-من فکر می‏کنم که انسان بتواند روی زمین صرفا به خاطر مصرف کردن،ثروتمند شدن،رفاه‏ بیش‏تر یا عوض کردن اتومبیل در هر شش ماه یک بار زندگی کند.آن چشم‏اندازی که به نظر می‏رسد جهان مدرن پیش ما می‏گسترد،تعلیم و تربیت خود است،غنی ساختن خود است؛اما فکر نمی‏کنم که چنین چشم‏اندازی بتواند به لحاظ معنا قابل مقایسه با چشم‏اندازهای معنوی‏ ادیان بزرگ در جهان سنتی باشد.من فکر می‏کنم که کمبود بزرگ جهان لائیک این است،نه‏ دموکراتیک شدن نظام که هم‏چنان مسئله‏ای نسبتا فرعی است.مدرنیته چشم‏اندازی است که در آن مسئله معنا،دیگر قابل رؤیت نیست؛من فکر می‏کنم که این مسئله بزرگ جهان مدرن‏ است(لوک فری،همان،ص 18).

-در برنامه مدرنیته چیزی که بسیار بیمار وجود دارد،نخست گرایش به سوی آینده‏ای همواره‏ بهتر است.چون در نهایت برنامه مدرنیته همان برنامه علم،فن،صنعت؛عقل است؛بنابراین، شالوده این مدرنیته،به هیچ وجه بر مفهوم«بریدن از هرگونه ایده شالوده»قرار نداشت؛برای

(صفحه 490)


اینکه مدرنیته همواره به سوی آینده رانده می‏شد و ریشه‏هایش در این آینده نهفته بود.مسلّم‏ است که این مدرنیته بیمار است،برای این که تصور می‏کند همواره بیش‏تر،همان همواره بهتر است(ادگار مورفی،همان،ص 56).

-ما در عدم یقین کامل به سر می‏بریم.ما در عصری زندگی می‏کنیم که در آن جریان‏های عظیم‏ فروپاشی و تجزیه در کار است؛اما هر تجزیه در کار است؛اما هر تجزیه‏ای همواره می‏تواند ترکیب محدودی را به دنبال‏ داشته باشد.پس ما در عصری زندگی می‏کنیم که هنوز بر سر دوراهی‏های آن مانده‏ایم و انتخاب‏ نکرده‏ایم(همان،ص 59).

بنابراین،نتایج تریبتی مدرنیته را می‏توان در چند مقوله زیر خلاصه کرد:عدم یقین، سرگردانی،سیطره کمیّت،خلأ معنویت و رفاه‏زدگی.

تربیت عقلانی از منظر منظر امام علی علیه السّلام

امیر مؤمنان علی علیه السّلام به وجود گوهر گران‏بهای عقل در انسان،آگاهی کامل داشته و در راه‏ پرورش آن تلاش فراوان کرده و در بزرگداشت این نعمت بزرگ الهی کوشیده است؛طوری که‏ علم را با همه رفعت مقام‏اش،براساس تفکر بنا نهاده است و نمی‏پذیرد که چیز دیگری جز تفکر بتواند در این پایگاه رفیع جای بگیرد.از نگاه ایشان،هیچ دانشی به پایه تفکر نمی‏رسد و همانند آن نیست.

علی علیه السّلام اولین کسی است که با منطق عقل،از اسلام دفاع کرده است و شهادت گم‏راهان و اقوال شکاکان را با این منطق رد نموده است.ایشان در تفکر وسیع و عمیق خود،ممتاز و یگانه‏ بود.آن حضرت حتی اگر در گفتار یا کردار،به موضوعی که جامعه بعدا از آن آگاه می‏شد، می‏پرداخت،از هیچ‏یک از جنبه‏های موضوع،غفلت نمی‏کرد و موضوع را عمیقا بررسی می‏کرد و مخفی‏ترین علل آن پی می‏برد و صحیح‏ترین نتایج مترتب بر آن را می‏شناخت و ارزیابی می‏کرد.

بهترین ویژگی در تفکر امیر مؤمنان علیه السّلام،پیوستگی و نظم منطقی است.این مطلب را به‏ راحتی در نهج البلاغه مشاهده می‏کنیم.این نظم منطقی در تفکر،تا آن‏جاست که که هر فکری نتیجه‏ طبیعی فکر قبل و علت فکر بعد است.امام علیه السّلام هیچ لفظی را به کار نمی‏برد،مگر آن‏که در آن لفظ مطلبی‏ است که ما را به تأمل می‏خواند و هیچ عبارتی را به کار نمی‏برد،مگر آن‏که در آن لفظ مطلبی‏ است که ما را به تأمل می‏خواند و هیچ عبارتی را به کار نمی‏برد،مگر آن‏که بینش ما را توسعه می‏دهد.

امیر مؤمنان علیه السّلام،دقت بی‏نظیر و هوشی سرشار و حافظه‏ای نیرومند دارد که همه حقایق‏ جهان در آن جمع می‏شود و گسترش می‏یابد و در پایان از همه آن‏ها عناصری قوی شکل می‏گیرد که اندیشه او را غذا می‏دهد و قوه تخیل او را نیرومند می‏کند و راه داوری در امور گوناگون و مقایسه و تشخیص و تعمیم،برای او هموار می‏شود.امام علیه السّلام،هم در مورد سیاست و اجتماع، هم در مورد طبیعت،صنعت،زراعت،و هم درباره حیوانات مختلف نظیر خفاش،طاووس و غیه مطالبی بیان کرده است.

اکنون با تکیه بر گفتار ارزشمند این امام همام،ابعاد گوناگون عقل را مورد بررسی قرار

(صفحه 491)


می‏دهیم،تا با تکیه بر آن‏ها،دلالت‏هایی در عرصه تعلیم و تربیت بیابیم؛چراکه امروزه،بر خلافت دیدگاه کسانی که جز علوم تجربی،راهی برای حل امور زندگی و پاسخ به پرسش‏ها نمی‏شناسد،به الهام گرفتن از منابع دینی محتاج‏تریم.

اهمیت عقل

عقل در نظر امام علی علیه السّلام،از اهمیت بسیار والایی برخورداتر است،امور گوناگون به دست‏ عقل تدبیر می‏شود.نسبت بین عقل و دل و احساس و رفتارهای ظاهری،از نکات ظریفی است‏ که حضرت به آن پرداخته است:«خرد رهبران اندیشه‏ها و اندیشه‏ها راهبران دل‏ها و دل‏ها راهبران حس‏ها و حس‏ها راهبران اندام‏هاست»(مستدرک نهج البلاغه،ص 176).آیا در اهمیت‏ عقل،تعبیری زیباتر از این می‏توان آورد؟

اگر وجود انسان را چند لایه تصور کنیم،لایه درونی همان عقل است که اگر خوب سامان‏ یابد،قلب و احساس و عمل به‏خوبی تدبیر خواهد شد.به همین دلیل،در نظر امام علیه السّلام،اگر آدمی‏ بی‏هدایت عقل رفتار کند،قابل نکوهش است:«ای مردم رنگارنگ،با دل‏های پریشان و ناهماهنگ،تنهایشان عیان،خردهاشان از آنان نهان»(نهج البلاغه،خطبه 31)؛«ای مردم که به تن‏ حاضرید و به خرد ناپیدا»(همان،خطبه 97).بر این اساس،در نظر امام علی علیه السّلام هیچ چیزی در عالم با خردمندی برابری نمی‏کند و«هیچ مالی از خرد سودمندتر نیست»(همان،حکمت 113) و«هیچ خردی چون تدبیر نیست»(همان)و«هیچ دانشی چون تفکر نیست»(همان).

در نظر امام علیه السّلام آدمی دوگونه بینایی دارد:یکی چشم سر که با آن امور مادی و محسوس عالم‏ را مشاهده می‏کند،عبرت می‏گیرد و لذت می‏برد و دیگری چشم دل که با تفکر بینا می‏شود. کسی که اهل تفکر نیست،اهل بصیرت نیست و کسی که اهل بصیرت نباشد،بدبخت است. بدبختی را معمولا به گرفتارهای آشکار اطلاق می‏کنیم و کمتر کسی است که استفاده نکردن از عقل را نیز بدبختی بداند و یا بی‏ایمانی را شقاوت محسوب کند.امام علیه السّلام در وصیت به فرزندش‏ امام حسن علیه السّلام می‏فرماید:«آن‏که بیندیشد بیناست»(همان،نامه 31)و در جای دیگر می‏فرماید: «و بدبخت کسی است که از سود خرد و تجربه محروم بماند»(همان،نامه 71)؛«و غنی کسی‏ است که خرد دارد و درویش کسی است که نادان است»(همان،حکمت 54).

ماهیت عقل

در مباحث قبل،با ماهیت عقل در نظر عقل‏گرایان که این نیروی ارزشمند بشر را به کم‏ترین‏ حدّ آن کاهش داده‏اند،آشنا شدیم.که در نظر امام علی علیه السّلام،عقل با اسلام و حق برابر است و اساسا عقل،همان حق است و حق همان عقل،و ایمان عین و عقل عین ایمان:«مؤمن راسه زمان‏ است:زمانی که در آن با پروردگارش به راز و نیاز است و زمانی که در آن زندگانی خود را کارساز است و زمانی که در حلال و نیکو با لذت‏نفس دمساز است؛و خردمند را نسزد که جز در پی سه چیز

(صفحه 492)


رود:زندگی را سر و سامان دادن،یا در کار معاد گام نهادن،یا از غیر حرام کام گرفتن»(همان،حکمت 390).

ملاحظه می‏شود که حضرت همان صفاتی را که برای مؤمن برمی‏شمارد،برای عاقل نیز ذکر می‏کند.این نشان می‏دهد که بین عقل و ایمان،رابطه ذاتی وجود دارد.اگر عقل به درستی رشد کند،جز عبودیت خدا را نمی‏پذیرد و بین دین و دنیای خود نسبتی مؤثر در حرکت آدمی به سوی‏ کمال برقرار می‏کند.علت این‏که عقل حجت باطنی خوانده می‏شود نیز همین نکته است.اگر این‏ قرابت ذاتی بین عقل و ایمان وجود نداشت،نمی‏توانستم بپذیریم که انسان علاوه بر حجت‏ بیرونی که انبیا هستند،حجت درونی‏ای به نام عقل دارد؟حضرت در جای دیگری می‏فرماید:«از خرد تو این باید که راه گمراهی‏ات را ازه راه رستگاری‏ات نماید»(همان،حکمت 421).این عقل‏ ایت که خدا با آن بندگان خود نجوا می‏کند و آنان را برای هدایت دیگران برمی‏گزیند:«در پاره‏ای از روزگار پس از پاره‏ای دیگر،و در زمانی میان آمدن دو پیامبر،بندگانی هستند که از راه‏ اندیشه با آنان در راز است و از طریق خرد دمساز،و آنان چراغ هدایت را برافروختند به نور بیداری که در گوش‏ها و دیده‏ها و دل‏ها توختند،ایام خدا را فرایاد مردمان می‏آرند و آنان را از بزرگی و جلال او می‏ترسانند»(همان،خطبه 222).براساس این بیان امام علیه السّلام،خداوند از مجرای عقل به بنده الهام و با او نجوا می‏کند و او آمادگی لازم را برای هدایت دیگران به دست‏ می‏آورد.چنین افرادی بایدزکات عقل خود را بپردازند.این‏ها را برای هدایت دیگران به دست‏ می‏آورد.چنین افرادی باید زکات عقل خود را بپردازند.این‏ها مسئولیت دارند در رفع جهل‏ جاهلان بکوشند و آن‏ها را تحمل کنند تا شاهد رشد آنان باشند:«هرچیز را زکاتی است و زکات‏ عقل تحمل نادانی نادان است».خردمندی که خرد او کمال یافته و به محل نجوای الهی تبدیل‏ شده است،وظیفه دارد باران حکمت و معرفت را بر دیگران فروبارد و زمین خشک انسان‏ها را احیا کند و گل‏های آگاهی و خردمندی را در آن برویاند:«عاقل کسی است که ندای خود را بذل کند».

با چنین ماهیت و مقامی است که در کلام حضرت به«گرانمایه‏ترین بی‏نیازی»تعبیر شده‏ است:«گرانمایه‏ترین بی‏نیازی خرد است و بزرگ‏ترین درویشی بی‏خردی است»(نهج البلاغه، حکمت 38)؛یعنی،اگر کسی عقل داشت همه چیز دارد،هم دین و هم دنیا!

دلالت‏های آموزشی

1.لازم است ماهیت عقل در تفکر اسلامی و تفاوت‏های آن با عقل جزیی،به خوبی برای‏ دانش‏آموز و دانشجو تبیین شود.در برخی از دروس،از عقل یاد می‏شود؛ولی معمولا به عمق‏ مطلب و چیستی عقل پرداخته نمی‏شود.توضیحت درست ماهیت عقل،باعث می‏شود فراگیران، ضمن استفاده درست از عقل در زندگی،به دام عقلی که میوه نگرش لائیک است نیفتند.

2.برای پرورش چنین عقلی،باید در برنامه‏های درسی و نحوه آموزش،چاره‏ای اندیشید.

موضوع تعقل

گفتیم که عقل برای رشد خود به موضوعات متناسب با شأن و اهمیت عقل محتاج است؛از

(صفحه 493)


آن‏جاکه اگر عقل رها شود،به همه‏چیز مشغول می‏شود،نباید آن را رها کرد؛یعنی همان‏طور که‏ عقل،صاحب عقل را اداره می‏کند،صاحب عقل نیز باید عقل را اداره کند.البته خود این کار نیز هنری عقلانی است.ارتباط بین عقل و عاقل،الهام‏بخش و درس‏آموز است.عقل به امور عاقل‏ سامان می‏دهد و عاقل نیز عقل را پاس می‏داد.امام علی علیه السّلام می‏فرماید:«عقل خود را به فرمان و کار خود را در ضبط آر»(همان،نامه 63).

یکی از ابعاد به فرمان آوردن عقل،انتخاب موضوع تعقل است.حضرت در این خصوص‏ راهنمایی‏های بسیار حکیمانه‏ای داردکه به آن‏ها می‏پردازیم:

شریعت

حضرت،به انسان توصیه می‏کند که درباره دین بیندیشد و آن‏چه را باید انجام دهد،بیاموزد و آن‏چه را باد ترک کند،بشناسد و از آن بپرهیزد:«پس ای شنونده،از پس مستی هشیار باش و از خواب غفلت بیدار و ترک اندکی از شتاب خویش بکاه و به آن‏چه از زبان پیامبر امی صلّی اللّه علیه و اله به تو رسیده‏ نیک بیندیش،آن‏چه که شنیدش باید،و ترکش نشاید»(همان،خطبه 153).

در خطبه‏ای دیگر،حضرت خردهای روشن را ندا می‏دهد.معمولا هرگاه حدیث یا روایتی با «این»آغاز شود،معلوم می‏شود که موضوع بسیار حیاتی است و گوینده خواستار آن است که‏ شنونده به خوبی توجه کند:«کجاست خردهای روشنی‏جو از چراغ‏های رستگاری و دیده‏های‏ نگرنده به نشانه‏های پرهیزگاری»(همان،خطبه 144).

خرد،زمانی قابلیت دارد رستگاری را بجوید که رستگاری را خوب فهمیده باشد.فهم‏ رستگاری هم از فهم درست شریعت و نسبت آن با انسان و جامعه به دست می‏آید.اصولا اسلامی که با تفکر مسلمان همراه باشد،ریشه‏دار و ماندنی است و در غیر این صورت،از قلب و رفتار زایل خواهد شد.

تفکر در شریعت که برای هدایت بشر است و نیز عالم خلقت که جلوه آیات تکوینی پروردگار متعال است،آدمی را به خدا نزدیکتر می‏کند،اما تفکر در ذات خداوند به انسان توصیه نشده و حتی گاه نهی شده است:«او توانایی است که اگر وهم ما چونتیر پرّان شود تا خود را به سرحدّ قدرت او رساند واندیشه مبرّا از وسوسه بکوشد تا سمند فکرت را به ژرفای غیب ملکوتش‏ براند و دل‏ها خود را در راه شناخت صفات او سرگشته و شیدا گرداند و باریک‏اندیشی خرد خواهد تا به صفات او نرسیده ذات وی را داند...دست قدرت بازش گرداند»(همان،خطبه 91)و «همانا،تو آن خدایی که در خردها نگنجی تا برای تو چگونگی انگارند»(همان).

نعمتهای الهی

خداوند نعمت‏های مادی و معنوی فراوان برای بشر آفریده است.انسان‏ها با نعمت‏های الهی‏ به چند صورت برخورد می‏کنند:

(صفحه 494)


گروهی،از نعمت‏ها استفاده می‏کنند و به زندگی روزمره خود ادامه می‏دهند و هیچ‏ نمی‏اندیشند که این‏ها آفریده کیست و ما چه وظیفه‏ای در مقابل آن‏ها داریم.این گروه صرفا در شاکله مادی و غریزی خود باقی خواهند ماند؛مگر اینکه در آنان تحولی به وجود آید؛گروه دوم‏ کسانی هستند که نه تنها به یاد منعم نمی‏افتند،با نعمت‏های الهی گناه و فسق و فجور می‏کنند؛ اینها فاسق‏اند؛

گروه سوم کسانی هستند که اهل فسق و فجور نیستند،ظاهرا اهل شریعت‏اند،اما درک عمیق‏ و درستی از نسبت بین آدمی ونعمت‏های الهی ندارند و صرفا به انجام برخی از شعایر دل خوش‏ کرده‏اند و عمق آن‏ها را به درستی درنیافته‏اند؛این گروه معمولا به پرخوری،افراط،اسراف و تبذیر گرفتارندو گروه چهارم کسانی هستندکه درباره نعمت‏های الهی به خوبی می‏اندیشند. حاصل این اندیشه،زینت درونی و تقویت بندگی آن‏هاست.این گروه مورد عنایت امام علی علیه السّلام‏ هستند،آن‏جا که می‏فرماید:«فکر کردن در نعمت‏های خدا،خوب عبادتی است».

ماهیت دنیا

بعضی انسان‏ها عاشق دنیا هستند و خیال می‏کنند برای همیشه در آن خواهند ماند؛بنابراین‏ نسبت خود را با دنیا چون نسبت بنده با ارباب تنظیم می‏کنند؛یعنی،هر آن‏چه که غرایز و امیال‏ آنان طلب کند،بلافاصله در اختیارشا قرار می‏دهند و تمام قوای خود را به کار می‏گیرند تا بیش‏ترین سهم را ببرند.این گروه گرفتار لهو و لعب شده‏اند.و قطعا در حصار دنیا باقی خواهند ماند.گروه دوم کسانی‏اند که در پی عرفان و کمال،از دنیا گسسته‏اند،غافل از اینکه،دین بدون‏ ارتباط درست با دنیا،کامل نخواهد شد.اگر قرار بود خلیفه خدا در دنیا،در غیر دنیا تربیت شود، چرا در زمین گماشته شد؟معلوم می‏شود که خلافت،در تعامل با دنیا و گذر از آن به سوی‏ معنویت و رنگ خدایی،به دست می‏آید.باید گفت که هیچ یک از این دو گروه،درباره دنیا به خوبی نیندیشیداند؛چرا که در کلام حضرت بین خرد و فهم درست دنیا رابطه وجود دارد. حضرت می‏فرماید:«دنیا در دیده صاحب‏خردان چون سایه پس از زوال است که گسترده نشده‏ در هم رود و افزون نشده کاهش یابد».

سرگذشت گذشتگان

انسان‏های خردمند،نه از گذشته غافل‏اند،نه در زمان حال غرق‏اند و نه آینده را فراموش‏ کرده‏اند.خرد از تجارب گذشته عبرت می‏گیرد،از شرایط موجود تغذیه می‏شود و در آینده، جهت حرکت را می‏جوید.با آن‏که مولای متقیان علی علیه السّلام در خرد سرآمد است،در کلام و سیره، خود را از تجارب گذشته بی‏نیاز نمی‏بیند و دیگران رانیز به این تجربه‏آموزی دعوت می‏کند و خطاب به فرزندش امام حسن علیه السّلام می‏فرماید:«فرزندم هرچند من به اندازه همه آنان که پیش از من بوده‏اند نزیسته‏ام،اما در کارهاشان نگریسته‏ام و در سرگذشت‏هاشان اندیشیده و در آن‏چه از

(صفحه 495)


آنان باقی مانده،رفته و دیده‏ام تا چون یکی از ایشان گردیده‏ام»(نهج البلاغه،نامه 31)و در جای‏ دیگر می‏فرماید:«پس بنگرید آن‏گاه که گروه‏ها را فراهم بودند همگان راه یک آرزو را می‏پیمودند، چگونه می‏آسودند،و دل‏ها راست بود و با هم سازوار و دست‏ها یکدیگر را مددکار.شمشیرها به‏ یاری هم آخته،و دیده‏ها به یکسو دوخته و اراده‏ها در پی یک چیز تاخته.آیا مهتران سراسر زمین نبودند، و بر جهانیان پادشاهی نمی‏نمودند؟پس بنگرید که پایان می‏فرماید:«چشم عبرت،آنان را دید و گوش خرد،بانگ‏شان را شنید»(همان،خطبه 221)و«اگر تصویرشان در آیینه خردت آشکار شود،یا آن‏چه پس پرده نهان است برای تو پدیدار»(همان).

عمر؛چگونگی گذران زندگی

در زندگی انسان و چگونگی سپری کردن آن،دو چیز بسیار مهم وجود دارد که توجه به آن‏ها آدمی را به حیات معقول رهنمون می‏سازد.این‏دو،یکی هدف زندگی و دیگری،روش‏های‏ متناسب با هدف است و عمر آدمی با توجه به آن‏ها باید ارزیابی شود.انسان خردمند،چون‏ فلسفه زندگی را می‏داند و یا حداقل تلاش می‏کند بداند،عمر خود را هدر نمی‏دهد و از فرصت‏ها استفاده می‏کند:«[دنیاطلبان‏]مرگ بیش‏تر به درون تن‏شان روی آرد،تا آن‏که به سخن گفتن‏شان نگذارد و او میان کسانش-خاموش-به چشمش می‏بیند و به گوشش می‏شنود،با عقل درست و خرد برجا می‏اندیشد که عمرش را در چه تباه کرده و روزگارش را در چه به سرآورده...»(همان،خطبه 109).

بر این اساس،سخت‏ترین لحظات برای خردمند،زمانی است که فرصتی را از دست بدهد: «سخت‏ترین غصه‏ها،فرصت‏ها را از دست دادن است»(غرر الحکم و درر الکلم،ج 1،ص 198).

انسان کامل

یکی از موضوعاتی که تفکر در آن انسان را دگرگون می‏کند،وجود انسان کامل یا انسان رو به‏ کمال است.آن‏چه در انسان کامل مشاهده می‏شود،در هر انسانی با نسبت معین قابل بروز و ظهور است.انسان معمولی با نظر به رفتار انسان تربیت شده،خود را با آن می‏سنجد و به تدریج‏ دگرگون می‏شود.شاید سرّ این که خداوند متعال در قرآن،اسوه‏ها را معرفی می‏کند،همین باشد. حضرت علی علیه السّلام نیز با روش‏های گوناگون،انسان را متوجه ویژگی‏های انسان متقی و خردمند می‏کند و از او می‏خواهد که در این‏باره بیندیشد؛البته هرقدر شنونده این سخن،کامل‏تر باشد،با شنیدن اوصاف انسان کامل هوشیارتر می‏شود و اگر این تأثیر و هوشیاری،از حدّ بگذرد روح،تن‏ را تحمل نمی‏کند و به شوق رهایی از هرآن‏چه نقص و محدودیت است پرواز می‏کند.این حالت‏ در گفتگوی امام علیه السّلام با«همّام»اتفاق افتاد.حضرت ویژگی‏های متقین را بیان فرمود؛ولی خرد «همام»او را به افق‏های بسیار دور برد،و از آن‏جا که خود او نیز به اذن الهی قادر به ولایت‏ تکوینی و تصرف در خود بود،روح از پیکرش پرواز کرد.از این رویداد می‏توان نتیجه گرفت که تفکر

(صفحه 496)


در انسان کامل و فهم درست اوصاف او در هر انسانی،حدّی از بیداری و سفر را عملی می‏سازد.هرقدر آدمی بتواند خود را به خصایص الهی و انسانی نزدیک‏تر سازد،به همان اندازه سفر کرده است.

امام علیه السّلام در وصف چنین انسان‏هایی می‏فرماید:«و همانا یاد خدا را مردمانی است که آن یاد آنان را جایگزین زندگی-جهان‏فانی-است.نه بازرگانی سرگرم‏شان ساخته و نه خرید و فروش، یاد خدا را از دل آنان انداخته.روزهای زندگی را بدان می‏گذرانند و نهی و منع خدا را-درآن‏چه‏ حرام فرموده-به گوش بی‏خبران می‏خوانند...»(نهج البلاغه،خطبه 222).

وجود مبارک حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلّی اللّه علیه و اله،مصداق عینی انسان کامل است. تفکر در وجود و رسالت این بزرگوار،موجب تحول حالات می‏شود و نگرش را عوض می‏کند: «پس نگرنده با خرد خویش بنگرد که آیا خداوند محمد صلّی اللّه علیه و اله را به داشتن چنین صفت‏ها اکرام‏ فرمود یا او را خوار نمود»(همان،خطبه 160).

دلالات آموزشی

اکنون که معلوم شد بین عقل و موضوعات تعقل رابطه وجود دارد و شایسته نیست این‏ نیروی الهی و مؤثر به هر موضوعی مشغول شود،می‏توان نتیجه گرفت که محتوای تربیت‏ عقلانی در برنامه‏های درسی و تدریس معلمان،باید بر این اساس تنظیم شود.می‏توان با انتخاب‏ متون آموزشی بر محوئر ویژگی‏های دین اسلام و نسبت آن با فطرت و نیازهای انسان نسبت دنیا با آدمی،نعم الهی،سرگذشت انسانها و ملل مختلف،فلسفه زندگی،انسان‏های اسوه و نمونه و امور مشابه،زمینه مناسبی برای رشد اندیشه دانش‏آموزان به وجود آورد.قابل ذکر است که این‏ موضوعات باید با ویژگی‏های دوره تحصیلی و شرایط یادگیرنده،نسبت ثمربخش پیدا کنند.اگر هنر لازم در عرضه محتوا و چگونگی آموزش به کار نرود،نمی‏توان به تأثیر آن امید چندانی داشت.

برنامه‏های درسی:تعلیم و تربیت دینی،زبان و ادب‏فارسی،تاریخ،فلسفه،قرآن، روان‏شناسی از جمله برنامه‏هایی است که می‏توان موضوعات تعقل را در آن‏ها طرح نمود. متناسب‏سازی موضوعات با دوره‏های تحصیلی،یکی از مسایل مهمی است که در این‏ خصوص باید مورد توجه برنامه‏ریزان و معلمان قرار گیرد.مثلا در دوره ابتدایی،می‏توان‏ نعمت‏های الهی را در بعضی درس‏ها طرح نمود و ذهن و عقل دانش‏آموز را به تدریج متوجه‏ نعمت‏دهنده ساخت.هم‏چنین می‏توان سرگذشت گذشتگان را در قالب قصه‏های کوتاه یاد داد.

در دوره‏های بالاتر که دانش‏آموز به تفکر انتزاعی دست یافته است،می‏توان موضوعات دیگر مانند:رابطه دین با انسان،فلسفه زندگی،نسبت دنیا با انسا و اسوه‏ها را طرح نموده.به همین‏ ترتیب،دوره دبیرستان زمینه مساعدتری برای عرضه این موضوعات فراهم می‏کند.

روش‏های تربیت عقلانی

اکنون پس از ملاحظه موضوعات متناسب با تربیت عقلانی،زمینه‏ها و روش‏های تربیت عقلانی از

(صفحه 497)


نگاه امام علی علیه السّلام می‏پردازیم.قبل از پرداختن به این مسئله،لازم است چند نکته یادآوری شود:

الف.نباید انتظار داشت که با استفاده از نهج البلاغه و دیگر متون مربوط به امام علی علیه السّلام، روش‏های تربیتی کاملا عینی و کاربردی که در همه شرایط قابل استفاده باشد،به دست آوریم؛ زیرا درست است که حضرت به عنوان امام امت و با الهام از مکتب وحی،مواردی را بیان فرموده‏ و قصد انسان‏سازی و تأثیرگذاری بر مردم داشته است؛ولی قصد بیان روش‏هایی مانند آن‏چه‏ امروزه در کتاب‏های روش تعلیم و تربیت بیان می‏شود،نداشته است.بنابراین،در این بحث برخی‏ از زمینه‏ها و روش‏های کلی که از مجموعه گفته‏های ایشان استنباط شده است،توضیح داده می‏شود.

ب.نکته تدوم این است که روش‏ها با اهداف و محتوای آموزشی رابطه وثیقی دارد.دراین جا نیز این قاعده‏ مراعات و سعی شده است بین قسمت‏های مختلف دیدگاه‏های امام علی علیه السّلام هماهنگی لازم حفظ شود.

1.مشاهده خلقت و تفکر در آن

چنان‏که گذشت قرآن مجید انسان را به تفکر در هستی دعوت می‏کند و به این طریق راه بندگی‏ آگاهانه و کسب معرفت را بر او می‏گشاید.حضرت علی علیه السّلام که در فهم دستورهای دینی سرآمد است،با الهام از این تأکید قرآنی،ابعادی از هستی را برگزیده و انسان را به مطالعه و تعمّق در آن‏ها دعوت کرده است؛از جمله دعوت به مشاهده دقیق برخی از حیوانات.

آفرینش مورچه

«نگاه کنید به مورچه،با کوچکی جثه و نازکی اندامش،که با گوشه چشم به سختی دیده‏ می‏شود و به اندیشه،ادراک نمی‏گردد.ببینید چگونه مسیر خود را می‏پیماید و برای به دست‏ آوردن روزی‏اش چگونه می‏شتابد.در تابستان برای زمستان و بازگشتن هوای سرد دانه‏ها را گرد می‏آورد و به لانه‏اش می‏برد و آن‏ها را در انبارش برای روزهای سخت آماده می‏گذارد.این موجود ریز روزیش کاملا تضمین شده است و روزی مناسب حال او در اختیارش گذاشته شده است و پروردگار صاحب نعمت کوچک‏ترین غفلتی از او ندارد و به هیچ وجه این حیوان را از نصیبش‏ محروم نمی‏نماید؛اگرچه در روی سنگ خشک(که چیزی در آن نمی‏روید)و بر سنگ سخت‏ (که از جایی به جایی حرکت داده نمی‏شود)باشد.اگر در مجاری خوردن این مورچه،در قسمت‏ پایین بدنش و در درون این موجود،و در چشم و گوش او که در سر او جای دارد،دقت اندیشه‏ کنی از تدبیر و حکمت خدای قادر متعال در آفرینش این حیوان ریز به شگفت می‏آیی و می‏بینی‏ که از توصیف دقت آفرینش آن باز می‏مانی»(همان،خطبه 185).

آفرینش خفاش

برای فهم بهتر روش علمی آن حضرت در بررسی و تحقیق،به بحث امام درباره«خفاش» توجه می‏کنیم:«و بهتر از لطیفه‏های صنعت و شگفتی‏های خلقت او که پیش چشم ماست،تدبیر دقیق او در آفرینش شبپره‏هاست؛که روشنایی شبپره را بر جای می‏دارد،در حالی که هرچیز را به

(صفحه 498)


نشاط درمی‏آورد؛و تاریکی-پر-آن می‏گستراند،حالی که هر زنده را در هم می‏کشاند،و چسان‏ دیده آن کم‏بین است که نتواند از آفتاب رخشان روشنی ستاند؛نوری که بدان راه‏های خویش‏ بیابد و با پرتو آشکار خورشید،خویشتن بدانجاها که داند،رساند و درخشش روشنی‏اش آن را از رفتن در تراکم نورهای تابنده باز می‏گرداند ودر نهان‏خانه‏اش پنهان می‏نشاند؛چنان‏که رفتن در سپیدی نور رخشان نتواند.پس شبپره در روز پلک‏ها را بر سیاهی دیده‏ها اندازد و شب را چراغی‏ سازد که در جستن روزی خود ازآن راه یابد و سیاهی شب دیده‏هایش را نبندد و به خاطر تاریکی‏ انبوه از رفتن در شب‏رخ برنتابد.پس چون خورشید پرده برافکند و بتافت و سپیدی روز پدید گشت و لانه تنگ سوسمارها از روشنی آن نصیبی یافت،پلک‏ها را بر هم نهد و برآن‏چه در تاریکی شب به دست آورده بسنده کند.پس پاک و منزه است،خدایی که شب را روز او کرده‏ است و هنگام فراهم کردن معیشت و روز را وقت آسایش و گاه استراحت؛و برای آن از گوشت‏ وی بال‏هایی ساخته است تا هنگام نیاز به پرواز،بدان بالا رود....شبپره را دو بال است،نه‏چندان‏ نازک که در هم شکند و نه چندان ستبر که سنگینی کند...»(همان،خطبه 185).

آفرینش طاووس

«طاووس چون خودبینی نازنده به راه می‏رود،و به دم و پرهای خویش می‏نگرد و از زیبایی‏ پوششی که برتن دارد و طوق‏ها که بر سر و گردن،قهقه سر می‏دهد و چون نگاهش به پاهان خود افتد،بانگی برآرد که گویی گریان است و آوازی کند چنان که پنداری فریادخواهان است»(خطبه 195).

دلالت آموزشی

از روش تحقیق امام علی علیه السّلام در آفرینش از دو جهت در آموزش‏های آموزش و پرورش و دانشگاه‏ها می‏توان استفاده کرد.یکی درباره معلم و دیگری،درباره محتوای آموزشی کتاب‏های‏ درسی.برای فهم این که چگونه می‏توان شیوه بررسی امام علیه السّلام را در این دو عرصه یادگیری به کار گرفت،به ویژگی‏های شیوه امام علی علیه السّلام می‏پردازیم:

1.ایشان ابتدا پدیده مورد نظر را مخلوق خدا معرفی می‏کند تا از همان آغاز،نگرش الهی در فرد شکل بگیرد؛سپس،شگفتی‏های خلقت موجود را توضیح می‏دهد؛

2.ایشان در این نکته تعمد دارد که جلوه‏های هدایت تکوینی را در چگونگی زیست‏ موجودات به یادگیرنده بفهماند.بنابراین در توصیف ویژگی‏های موضوع مورد نظر،چیزی از خود اضافه نمی‏کند؛ولی سعی می‏کند آن قسمت از فعالیت‏های موجود را که او را به تأمین‏ نیازهایش هدایت می‏کند،معرفی کند.این شیوه باعث می‏شود اعتقاد به خدای متعال و تسویه و تقدیر مخلوقات در ذهن فرد قوت یابد؛

3.مسایل علمی و توصیف اجزا،عناصر،چگونگی موجود،با زبان ادبی و تلطیف‏ شده عرضه می‏شود.

(صفحه 499)


به نظر می‏رسد در درس‏های علوم طبیعی مانند:علوم،شیمی،فیزیک،زیست‏شناسی، زمین‏شناسی که آیات طبیعی و پدیده‏ها را آمیخته با بیان زیبایی‏های آفرینش آن‏ها و شرح قدرت‏ پروردگار،با شیوه‏ای ادبی و دل‏انگیز معرفی کرد.

علاوه بر این،معلمان باید به خوبی توجیه شوند و براساس این انتظار عمل کند.معلمی که‏ این شیوه و هدف نهایی مترتب بر آن را قبول دارد و خوب آموزش دیده است،می‏تواند ضمن‏ تدریس علوم طبیعی،مخلوق را با خالق پیوند دهد و توحید فرد را تقویت کند.هم‏چنین،در متون درس ادبیات که موضوع آن‏ها را معمولا مسایل طبیعی،اجتماعی،علمی،فرهنگی‏ تشکیل می‏دهد،می‏توان این شیوه بیان امام علی علیه السّلام را در تنظیم محتوا به کار برد.

2. ایجاد فضای روانی مناسب برای دانش‏آموز

خرد،بخشی از شاکله انسان است و بخش‏های دیگر را اموری مانند:عواطف و نفسانیات، گرایش به جمع و...تشکیل می‏دهد.بین امور نفسانی و رشد عقل رابطه وثیقی وجود دارد؛به‏ گونه‏ای که از راه مبارزه با نفس و مهار تمایلات،می‏توان خردمندی را تقویت کرد.قرآن‏ می‏فرماید:«تقوای خدا پیشه کنید،و خدا به شما آموزش می‏دهد»(بقره،282).معلوم است‏ بخشی از علوم نتیجه پرهیزگاری آدمی است.امام علی علیه السّلام می‏فرمایند:«(سالک راه خدا)خرد خود را زنده گرداند و نفس خویش را میراند»(نهج البلاغه،خطبه 220). همان طور که با مرگ‏ نفس،عقل احیا می‏شود،با احیای نفس نیز عقل می‏میرد.امام علیه السّلام می‏فرماید:«خودپسندی‏ آدمی یکی از حسودان خرد اوست»(همان،حکمت 212).حضرت در جایی از خفتن عقل به‏ خدا پناه می‏برد و از او یاری می‏جوید:«پناه می‏بریم به خدا از خفتن عقل و زشتی لغزش‏ها و از او یاری می‏خواهیم»(همان،حکمت 224).

دلالات آموزشی

در برنامه‏های درسی و دیگر فعالیت‏های آموزشی،بین تربیت اخلاقی و تربیت عقلانی رابطه‏ وجود دارد.با اینکه برای تربیت عقلانی فعالیت‏های خاصی را باید طراحی کرد،بدون ایجاد فضای روانی مناسب و تقویت توانایی مهار غرایز و نفسانیات،نمی‏توان عقلی را که موردنظر اسلام است در دانش‏آموزش پرورش داد.بنابراین،در برنامه‏های درس دینی و اخلاق و برنامه‏های‏ تربیت معلم و دیگر زمینه‏های آموزشی،باید شرایط مساعدی برای اخلاقیات دانش‏آموز فراهم‏ ساخت.البته این مهم صرفا از راه درس دینی و کار معلم حاصل نمی‏شود،بلکه همه برنامه‏ها و فضای آموزشی و پرورشی باید در این مسیر کوشا باشد.این موضوع ظرافت خاصی دارد و باید از طریق برنامه‏ریزی دقیق،شرایط را برای تحقق آن آماده کرد.

(صفحه 500)


3.درک محضر حکما و عقلا

توفیق درک محضر انسان‏های خردمند،موجب رشد خرد در آدمی می‏شود.آن‏چه از انسان‏ عاقل سر می‏زند،برای بیننده قابل فهم و پذیرش است.به عبارت دیگر،رفتار عاقلانه افراد عاقل‏ بر انسان معمولی اثر می‏گذارد؛زیرا اولا زمینه خردمندی در همه وجود دارد و ثانیا آدمی معمولا از اسوه‏ها پیروی می‏کند.قرآن مجید نیز با این شیوه آموزش می‏دهد و گاهی با طح سؤالاتی انسان‏ را حساس و کنجکاو می‏کند:«آیا نابینا با بینا یکسان است؟»(انعام،50).این آیه درباره دیدار حضرت‏ موسی علیه السّلام با انسان کامل است و نشان می‏دهد که درک محضر انسان کامل باعث توسعه معرفت می‏شود.

حضرت علی علیه السّلام به دلیل احساس مسئولیت نسبت به تربیت و اخلاق مردم،از آنان‏ می‏خواهد که:«قبل از آن‏که مرا از دست بدهید از من سؤال کنید»(نهج البلاغه،خطبه 189).این‏ درخواستحضرت،میوه کمال است؛البته مشابه این درخواست را می‏توان برای افراد ناقص هم‏ تصور کرد؛یعنی گاهی کسی از سر نادانی از دیگران می‏خواهد که از او پیروی کنند؛اما انسان‏ کامل از سر دل‏سوزی و برای آگاهی که از ماهیت تربیت دارد،خود را در مقابل دیگران مسئول‏ می‏داند و لازم می‏بیند آن‏چه را می‏داند در اختیار دیگران قرار دهد.

این حالتی که در انسان رشد یافته شکل می‏گیرد،امکان خوبی برای انسان‏های عادی فراهم‏ می‏کند تا بپرسند و دانش خود را توسعه دهند.اصولا در نظر امام علیه السّلام هرکس با مشورت و کمک‏ گرفتن از دیگران رشد می‏کند.حضرت در جایی می‏فرماید:«هرکه خودرأی گردید به هلاکت‏ رسید و هرکه با مردمان رأی برانداخت،خود را در خرد آنان شریک ساخت»(همان، حکمت 161)؛مخصوصا اگر این هم‏اندیشی با صاحبان خرد انجام گیرد سودمندتر است؛به‏ فرموده حضرت:«سینه خردمند صندوق راز اوست»(همان،حکمت 6).اگر آدمی خود را نیازمند«فهم»احساس کند و از خودمحوری رهایی یابد و از خردمندان بپرسد،بسیاری از ابهامات را برطرف می‏کند و رشد می‏یابد.حضرت توصیه می‏فرماید از اهل ذکر بپرسید.و در قرآن آمده است:«اگرنمی‏دانید از اهل ذکر بپرسید»(نحل،43).رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«ذکر در آیهء فاسئلوا اهل الذّکر،من هستم و ائمه اهل ذکرند»(تفسیر برهان،ج 2،ص 369).از امام باقر علیه السّلام‏ نقل شده است که فرمود:«ماییم اهل ذکر(عالمان علم قرآنی و علم نبوی)و ماییم سخنگوی این علوم و پاسخگوی این مسایل و حقایق»(همان).بنابراین سؤال از اهل ذکر موجب توسعه خرد آدمی می‏شود.هر قدر بین سؤال‏کننده و پاسخ‏دهنده فهم و اعتماد متقابل بیش‏تر باشد،ثمرات بیش‏تری خواهد داشت.

دلالات آموزشی

با الهام از آن‏چه ذکر شد،می‏توان از چند جهت به تربیت عقلانی دانش‏آموز کمک کرد:

1.در برنامه درسی،اسوه‏های خردمند به دانش‏آموز معرفی می‏شود.می‏توان از او خواست که با مراجعه به منابع،نمونه‏هایی از خردمندان را جستجو کند و در گزارشی تحقیقی عرضه کند؛

(صفحه 501)


2.امکان ملاقات دانش‏آموزان(مخصوصا دانش‏آموزان دوره دبیرستان)با صاحب‏نظرانی که‏ رفتار خردمندانه دارند،فراهم شوند.در این کار باید از دیدار با افراد مشهور(از جهت سیاسی و اجرایی)پرهیز شود،و با نگاهی محققانه و منصفانه،انسان‏های حکیم و خردمندی که چه بسا گمنام هم باشند،شناسایی شوند و در طول سال تحصیلی با برنامه منظم،در میان دانش‏آموز را دگرگون‏ می‏کند و درس تعقل به او می‏آموزد؛بنابراین برنامه‏های تربیتی معلم باید از این منظر بررسی‏ شود تا معلوم شود این مهم،تا چه اندازه مورد توجه قرار گرفته است.

مهارت‏های تقویت فکر دانش‏آموز،یکی از ابعاد اصلی صلاحیت‏های معلمی است؛البته‏ مراد عقل کلی است نه عقل جزیی؛یعنی معلم باید بتواند عقل دانش‏آموز را در زمینه تربیت‏ دینی و پیوند با هستی رشد دهد.

4.دعوت به تدبر در دانش

یکی از روش‏های مورد تأکید اسلام و قرآن،تفکر در آموخته‏های انسان است.شنیده‏ها و دیده‏ها،دو نوع کلی این آموخته‏هاست.از ما خواسته شده است در آن چه که می‏بینیم،می‏خوانیم‏ و یا می‏شنویم به خوبی فکر کنیم تا هم راه را گم نکنیم و هم معرفت خود را توسعه دهی.چقدر در قرآن تأکید شده است که به هستی،عالم طبیعت،موجودات گوناگون نظر افکنید و درباره آن‏ها بیندیشید.اگر از ما خواسته شده است،برای مثال در خلقت شتر فکر کنیم یا به رفعت‏ آسمان‏ها بیندیشیم،به این دلیل است که تدبّر در آن‏ها باعث رشد خرد و معرفت می‏شود و عقل‏ را به خالق هستی پیوند می‏زند.

حضرت علی علیه السّلام با تکیه بر این ویژگی نظام فکری اسلام،انسان را به تدبّر در دانش دعوت‏ می‏کند.از نگاه امام علیه السّلام،اولا«هیچ خردی چون تدبیر نیست»(نهج‏البلاغه،حکمت 113)و «هیچ‏ علمی مانند تفکر نیست»(همان).ثانیا انسان باید از فهم طوطی‏وار مسایل بپرهیزد:«چون‏ حدیثی را شنیدید آن را فهم تو رعایت کنید نه بشنوید و روایت کنید که راویان علم بسیارند و به کار بندان آن اندک شمار»(همان،حکمت 98).از این عبارت امام علیه السّلام استنباط می‏شود که دانش‏ باید سفر انفسی کند تا بعد بتواند به سفر آفاقی بپردازد.در غیر این صورت،ممکن است روایت‏ شود ول یتأثیری در انسان‏ها نگذارد و تنها،سخنی بر سر زبان‏ها باشد.وقتی دانشی از زبان به‏ عقل و قلب برود و پرداخته شود،هم صاحب دانش را عوض می‏کند و هم بر دیگران تأثیر عمیق‏ م گذارد.حضرت در توصیف خاندان حضرت محمد صلّی اللّه علیه و سلم می‏فرمانید:«دین را چنان که باید دانستید و فراگرفتند و به کار بستند،نه که تنها آن را شنیدند و به دیگران گفتند که راویان دانش بسیارند ولی پاسداران آن اندک»(همان،خطبه 239).

(صفحه 502)


دلالات آموزشی‏ در نظام آموزشی می‏توان با اقدامات زیر به تقویت روحیه تدبّر در دانش کمک کرد: 1.در برنامه‏های درسی،بخشی از مفاهیم را خود دانش‏آموز تولید کند؛به این معنا که با پیش‏بینی فعالیت‏های یادگیری برای دانش‏آموزان،زمینه‏ای فراهم شود تا خود آنان به دانش‏ برسند؛در مواردی هم که مفاهیم به‏طور مستقیم به دانش‏آموزان عرضه می‏شود،زمینه درک‏ عمیق ویژگی‏های مفاهیم فراهم شود؛

2.به معلمان آموزش داده شد که دانش آموزان را به فهم عمیق معانی و کاربرد محتوای‏ آموزشی آن‏ها راهنمایی کنند.یقینا معلمی که با این شیوه آموزش نبیند،قادر به آموزش‏ دانش‏آموزان با شیوه گفته شده نخواهد بود؛

3.مسئولان نظام آموزشی نیز نیاز ببه توجیه و آموزش دارند.اگر قرار است دئر مدارس به تولید دانش کمک شود،باید شرایط لازم را فراهم کرد.مخصوصا مدیر مدرسه در این خصوص نقش‏ بسیار مؤثری دارد و به او باید آموزش داد که برای دانش‏آفرینی دانش‏آموزان،لازم است در مناسبات معلمان با یکدیگر،نسبت آنان با دانش‏آموزان،داوری در مورد پیشرفت یادگیری‏ دانش‏آموزان،شیوه‏های تدریس و غیره تغییرات اساسی به وجود آید.

مدل تربیت عقلانی‏ اکنون با استفادذه از مجموعه تحلیل‏هایی که لز ابعاد تربیت عقلانی در فرموده‏های امام‏ علی علیه السّلام به عمل آمد و بنابر استنباط نگارنده از آن‏ها،مدل تربیتی عرضه می‏شود.در این مدل، عناصر اصلی تربیت مورد توجه قرار گرفته‏اند:

الف.مبانی فلسفی(ماهیت انسان).تربیت عقلانی بر ویژگی‏های انسان و کمال مقدر برای او از سوی خداوند متعال را دارد و برای فعلیت این قابلیت،امکاناتب درونی(استعدادهای گوناگون فطری از جمله‏ عقل)و امکانابی بیرونی(شریعت،پیامبر و امام)برای کمک به کمال او تعیین شده است؛

ب.معنای تربیت عقلانی.تربی عقلانی عبارت است از ایجار شرایط مناسب برای پرورش قوه تفکر انسان درباره روان در درون و هستی در بیرون؛

ج.اهداف تربیت عقلانی.از مجموعه آن‏چه که نگارنده در این مقاله جمع‏آوری،تدوین و تحلیل کرده است،می‏توان اهداف زیر را برگرفت:

1.پرورش قوه فهم آدمی نسبت به جایگاه خود در عالم هستی؛ 2.تقویت قوه تحلیل در انسان برای شناخت رابطه انسان با سایر ابعاد خلقت؛ 3.هدایت عقل به سوی تقویت ایمان در فرد و دست‏یابی به شاکله واحد،که در آن عقل و ایمان منطبق بر یکدیگر باشند؛

(صفحه 503)


4.تفهیم اسرار خلقت و نسبت آن با خالق؛ د.محتوای تربیت عقلانی.منظور از محتوای تربیت عقلانی،چیزی است که برای دست‏یابی‏ به اهداف گفته شده،به دانش‏آموز آموخته می‏شود.می‏توان محورهای زیر را رئوس محتوای‏ مورد نظر قرار داد تو بر آن تأکید کرد: -نسبت انسان با دین-تبیین نعمت‏های الهی

-نسبت ایمان با دنیا-تبیین سرگذشت پیشینیان

-تأمل در گذر عمر-تأمل در محصول تربیت اسلامی(انسان کامل)

-عالم طبیعت-موجودات گوناگون

ه.روشهای تربیت عقلانی.1.در محتوای دروس مناسب،ویژگی‏ها و ساختار سطحی‏ موجودات بررسی شود.در این بررسی مخلوق بودن برای دانش‏آموز وضوح پیدا می‏کند و به او تفهیم می‏شود که موجودات عالم،در همه لحظات و شرایط به خدا وابسته‏اند؛

2.در متن درس‏ها،بعد عاطفی و زیبایی شناختی با بعد علمی درآمیخته شود؛یعنی،نکات‏ علمی،در قالب نگارش زیبا و روان توضیح داده شود؛

3.در متن درس‏ها،زمینه‏ای فراهم شود که دانش‏آموز فعالیت‏های متوالی و معنادار را انجام‏ دهد و به دانش تازه دست یابد؛

4.از راه تقویت معنویت در دانش‏آموز،فضای روانی مناسب در او به وجود آید و عقل و فکر او رشد کند.هر قدر نفس و تمایلات،بیش‏تر تعدیل شود،عقل،بیش‏تر توسعه می‏یابد؛

5.به معلم آموزش داده شود که از راه بحث و گفتگو و دیگر فعالیت‏های یاددهی-یادگیری، دانش‏آموز را برای فهم عمیق مفاهیم هدایت کند و امکان توسعه دانش او را فراهم کند؛

6.امکان حضور دانش‏آموران در محضر انسان‏های اندیشمند فراهم شود.وقتی دانش‏آموز رفتار عقلانی انسان اندیشمند را همراه با روح معنویت مشاهده می‏کند،تحت تأثیر قرار می‏گیرد؛

7.شیوه‏های آموزش بر محور موضوعات اساسی تفکر مانند:آیات طبیعی،آیات انفسی‏ (انسان‏های رشد یافته)،نسبت آدمی با دنیا و...سازماندهی شود.

و.صلاحیت‏های معلم.برای اجرای روش‏های یاددهی-یادگیری متناسب با تربیت عقلانی، معلم باید صلاحیت‏های زیر را دارا باشد:

1.شناخت ویژگی‏ها و استعدادهای فطری انسان با تأکید بر ویژگی‏ها و انواع انسان در گفته‏های امام علی علیه السّلام؛

2.فهم درست عقل در نهج البلاغه و تفاوت‏های بارز آن با عقل جزیی؛

3.توانایی استفاده از روش‏ها و فنونی که دانش‏آموز را متوجه عالم هستی کند و اندیشه او را به عمق رویدادها و امور گوناگون سوق دهد؛

(صفحه 504)


4.توانایی شناخت انسان‏های متفکر و متدین و نیز برنامه‏ریزی برای حضور دانش‏آموزان‏ در مجلس آن‏ها؛

5.دارا بودن رفتار توأم با تدین و تعقل،به گونه‏ای که ضمن برخورد استدلالی با امور گوناگون،اهل توکل نیز باشد؛

6.توانایی در معرفی پدیده‏های طبیعی به عنوان مخلوق خداوند،به گونه‏ای که دانش‏آموز ضمن قدردانی و استفاده از مشاهده و تجربه،پیوند پدیده‏ها به خالق هستی را دریابد.

پایان مقاله

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما