رسول نور حضرت محمد (ص) - faq
 
 
 












 
رسول نور حضرت محمد (ص): پرسشهای متداول

رسول نور حضرت محمد (ص) پرسشهای متداول



شاخه: اصلی ->

 پرسش
·  كلمه‌اي كه خليفه دوم قبل از مرگ پيامبر (ص) برزبان آورد
·  چگونگی تعلق ثواب و عقاب به سادات و عامه مردم
·  چه مقدار دعا مطلوب است و كمي و زيادي آن منوط به چه شرائطي است؟
·  سلام شیطان در ماه رمضان چگونه (با توجه به این که در بند است) ما را فریب می دهد ؟
·  آيا معصوميت اكتسابي است يا انتسابي يعني آنها خود گناه نميكنند يا اينكه يك نيرو آنها را از كار گناه باز ميدارد
·  ارتباط ايرانيان قبل از اسلام به خصوص ايرانيان در يمن با پيامبر چگونه بود؟
·  سادات بدری وسادات مادری درچه مواردی باهم تفاوت دارند؟ آیا به لحاظ حرمت وشان نیز متفاوتند؟

آیا شما پرسشی دارید که پاسخ آن در اینجا نیست؟ اینجا کلیک کنید تا آنرا به این بخش اضافه کنید.

 پاسخ
  كلمه‌اي كه خليفه دوم قبل از مرگ پيامبر (ص) برزبان آورد

سؤال:
پيامبر (ص) قبل از مرگ خود مي‌خواست چيزي براي مسلمانان بنويسد كه در آن لحظه افرادي كه داخل اطاق بودند ، سروصدا ‌كردند تا اجازه ندهند چيزي را كه مي‌خواهد بنويسد. عمر بن خطاب كلمه اي گفت كه پيامبر را عصباني كرد. اگر چنين است، آن كلمه (سخن) چيست؟
جواب:
كلمه‌اي كه خليفه دوم برزبان آورد و موجب ناراحتي پيامبر (ص)‌شد، در بسياري از كتب شيعه و اهل سنت ضبط شده است كه ما در اينجا آنرا از يكي از كتابهاي معتبر اهل سنت[1]  نقل مي‌كنيم: “قال عمر: ان النبي غلبه الوجع...“
يعني عمر گفت: بدرستيكه درد بر پيامبر غلبه كرده است كه چنين كلامي را مي‌گويد...
البته در بعضي روايات اين كلمه به بيان ديگري هم نقل شده است[2].
 
 
پی نوشتها:
[1] (صحيح بخاري، ج 1، صفحه 42، حديث 114 – چاپ دارالفكر بيروت سال 1419 ه ـ 1998 م)
[2] إنَّ الرَّجُلَ لَيَهْجُر(پیامبر (ص) هذیان می گوید...- بحارالأنوار ج : 30 ص :  536و537
 

[ بازگشت به بالا ]

  چگونگی تعلق ثواب و عقاب به سادات و عامه مردم

سؤال:
آيا سادات(آنهائیکه از نسل امام علي (ع) و حضرت فاطمه (س) هستند) دو برابر ثواب وعقاب دارند ؟ در قرآن خوانده ام که: همسران رسول خدا دو برابر ثواب و دو برابرعقاب دارند، چون كه همسران رسول خدا هستند. آيا سادات مانند اينها هستند؟ چرا که از نسل حضرت علي (ع) و حضرت فاطمه(س) می باشند؟
جواب:
 در نظام حقوقي اسلام فرقي بين سادات و غير سادات جز در چند مسئله جزئي و مالي (مثل اينکه زکات بر سادات حرام است و خمس براي سادات فقير مباح است و...) هيچ گونه تفاوتي وجود ندارد. همه يکسان هستند ولي به لحاظ اخلاقي، محبت و مودت به فرزندان پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و حضرت امير(ع) نوعي تکريم و حرمت نهادن به پيامبر عظيم الشأن اسلام(ص)  و حضرت امير(ع) مي باشد. و در قرآن کريم نيز مودت و مهرورزي به خويشاوندان و اهل بيت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله سفارش شده است، آنجا که مي فرمايد: « قُل لا أَسئَلُكمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلا الْمَوَدَّةَ فى الْقُرْبى»[1] بگو: به ازاي آن (رسالت) پاداشي از شما خواستار نيستم مگر دوستي درباره خويشاوندان[2]. که اين گونه محبت هم در واقع به نفع خود انسان ها است و عاملي براي تقرب آنان به خداوند مي باشد. «قل ما سألتکم من اجر فهو لکم»[3].
انسان گاهي زندگي عادي دارد مسلما در چنين شرايطي گناهان او و ثوابهاي او عادي است اما گاهي در مکانت و منزلتي قرار مي گيرد که خوبي و بدي او به پاي مکتب نوشته مي شود و موقعيت او خطير و مورد توجه مي باشد. در چنين حالتي است که اعمال خوب او موجب هدايت ديگران و احيانا لغزشهاي او به شخص ايشان منجر نمي شود، بلکه موجب تسري به ديگران هم خواهد شد چون خواه ناخواه با دين و مکتب پيوندي آشکار برقرار کرده اند مانند زنان پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله که اين عنوان براي آنان جايگاهي ساخته بود که گناه آنان با گناه زنان عادي متفاوت بود. قرآن کريم در اين مورد مي فرمايد:
«يَنِساءَ النَّبىّ‏ِ لَستنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّساءِ  إِنِ اتَّقَيْتنَّ فَلا تخْضعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطمَعَ الَّذِى فى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَّعْرُوفاً»
اى همسران پيامبر! شما همچون يكى از آنان معمولى نيستيد اگر تقوا پيشه كنيد؛ پس به گونه‏اى هوس‏انگيز سخن نگوييد كه بيماردلان در شما طمع كنند، و سخن شايسته بگوييد![4].
«يَنِساءَ النَّبىّ‏ِ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَحِشةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضعَف لَهَا الْعَذَاب ضِعْفَينِ  وَ كانَ ذَلِك عَلى اللَّهِ يَسِيراً * وَ مَن يَقْنُت مِنكُنَّ للَّهِ وَ رَسولِهِ وَ تَعْمَلْ صلِحاً نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَينِ وَ أَعْتَدْنَا لهََا رِزْقاً كرِيماً»
اى همسران پيامبر! هر كدام از شما گناه آشكار و فاحشى مرتكب شود، عذاب او دوچندان خواهد بود؛ و اين براى خدا آسان است، و هر كس از شما براى خدا و پيامبرش خضوع كند و عمل صالح انجام دهد، پاداش او را دو چندان خواهيم ساخت، و روزى پرارزشى براى او آماده كرده‏ايم..[5]
با توجه به نکاتي که بيان شد سادات معظم از آن جهت که به پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و ائمه اهل بيت عليهم السلام منسوب هستند در جايگاهي قرار دارند که براي مردم الگو و سرمشق هستند و گناه آنان موجب ضعف و سستي در ايمان مردم عامه مي شود از اين جهت بايد بيشتر مراقب خود باشند، و خوبي آنان موجب رغبت عامه مردم به مذهب حق مي شود. به هر تقدير اين حکم فقط مربوط به زنان پيامبر يا سادات نيست. بلکه هر کسي که در چنين موقعيتي قرار مي گيرد بايد مواظبت جدي داشته باشد و الا گناه او گناهي فردي نيست و در نتيجه عقاب آن هم شديدتر خواهد بود.
 
 پی نوشتها:
[1] سوره شوري، آيه 23
[2] ترجمه فولادوند
[3]سوره نساء، آيه 47
[4]سوره احزاب، آیه 32.
[5]سوره احزاب، آيات 30 و 31.
 

[ بازگشت به بالا ]

  چه مقدار دعا مطلوب است و كمي و زيادي آن منوط به چه شرائطي است؟

سؤال:
در حديثي از پيامبر(ص) آمده که مقدار دعا، به اندازه ي مقدار نمک بايد باشد (نه زيادتر)«يا اَباذَر، يَكْفى مِنَ الدُّعاءِمَعَ الْبِرِّ ما يَكْفى اَلطَّعامَ مِنَ الْمِلْحِ».[1] از طرفي ديگر از امام صادق (ع) نقل شده که «أكثِرْ مِنَ الدُّعاءِ، فإنّهُ مفتاحُ كلِّ رحمة، ونجاحُ كلِّ حاجة، ولا يُنالُ ما عِندَ اللهِ إلاّ بالدُّعاءِ، وليسَ بابٌ يَكثُرُ قَرعُهُ إلاّ يُوشِكُ أن يُفتَحَ لِصاحِبِهِ» بسيار دعا كن; زيرا دعا كليد هر رحمتى است و مايه روا شدن هر حاجتى و آنچه نزد خداست جز با دعا به دست نمى آيد. هيچ درى نيست كه بسيار كوبيده شود مگر آن كه بزودى به روى كوبنده باز گردد».[2]حال سؤال اين است که چه مقدار دعا مطلوب است و کمي و زيادي آن منوط به چه شرايطي مي باشد؟
 
جواب:
دعا در لغت به معناي خواندن و خواستن است.
اين معنا دلالت روشني بر نيازمندي انسان به آفريننده خود دارد. و نيازمندي او دلالت دارد که انساني که سر تا پايش احتياج بلکه وجودش ربط محض است و از خودش هيچ ندارد، از نبود، بود شده
«هَلْ أَتى عَلى الانسنِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شيْئاً مَّذْكُورا»
آيا زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود؟! [3]
بعد هم که قابل ذکر شد براي ادامه حيات خود، هر آن، نياز به لطف و عنايت خداوند دارد تا زنده بماند. مانند لامپي که دائما از نيروگاه برق نيرو مي گيرد تا روشن بماند و اگر يک لحظه ارتباطش با نيروگاه قطع گردد خاموش مي گردد.
همانگونه که از آيات و روايات استفاده مي شود، دعا وسيله ارتباط بين خالق و مخلوق است، و پروردگار جهان براي حفظ اين ارتباط دستور فرموده است که بندگان او را بخوانند:
«وَ قَالَ رَبُّكمُ ادْعُونى أَستَجِب لَكمْ إِنَّ الَّذِينَ يَستَكْبرُونَ عَنْ عِبَادَتى سيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ»
"‏پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم! كسانى كه از عبادت من تكبّر مى‏ورزند به زودى با ذلّت وارد دوزخ مى‏شوند!"[4]
در اين آيه چند نکته قابل توجه است:
1-"و قال ربکم" واژه رب را بکار گرفته و خواسته بما بفهماند شما دستپرورده من هستيد، و شايد بهمين دليل باشد که در آيات زيادي دعاها را اولياء خدا اعم از پيامبران و غير آنها با واژه "رب" شروع مي کرده اند که ارتباط رب و مربوب را فراموش نکنند.
2-با واژه "ادعوني" امر حاضر که دلالت بر وجوب دارد فرموده: مرا بخوانيد. يعني اين خواندن و دعا امري است الزامي.
3-باز تهديد هم نموده که اگر کسي از "دعا" که عبادت من است تکبر ورزد، بزودي ذليلانه او را وارد جهنم مي کنم[5].
پس بايد توجه داشته باشيم که دعا و ارتباط با حضرت حق امري حياتي است و حيات معنوي انسان بستگي به دعا دارد، بلکه ارزش انسان به دعا است.[6]
پس در هر حال بايد دعا نمود، و در نمازهاي واجب و مستحب در شبانه روز چندين بار، بعد از نماز، قبل از نماز، دعاي صبحگاهي، و شامگاهان، نيمه شب، شب جمعه، صبح جمعه، موقع خوردن، موقع خوابيدن، بيدار شدن، وقت سوار شدن، پياده شدن، در همه حال به زبان حال و يا به زبان قال بايد خدا را خواند.
و گفته شد که دعا بهترين عبادت است آنچه مستجاب شد، که به مطلوب رسيده و آنچه مستجاب نگردد پاداش آنرا در عالم آخرت به انسان داده مي شود. و اگر در حديث فرموده: "يا اباذر يکفي من الدعا مع البر ما يکفي الطعام من الملح" نمي خواهد دعا را محدود به مقدار معلوم يا زمان معين نمايد، بلکه مي خواهد بفهماند اگر کسي عملش نيک باشد، داراي تقواي الهي باشد، يک بار هم بگويد خدا کفايت مي کند و دعايش مستجاب مي گردد. مثلا اگر يک بار بگويد خدايا باران رحمتت را بر ما بباران کفايت مي کند.
ولي کفايت معنايش اين نيست که بعد دعا نکند، بلکه وقتي دعايش مستجاب شد تازه بايد خدا را شاکر و ذاکر باشد که دعايش را مستجاب نموده است. و همين روايت که در خود سوال آمده دلالت روشني دارد که: دعا کليد رحمت است و مايه روا شدن هر حاجتي.
پس حديث اول مي خواهد شأن عمل را معرفي کند، و نمي خواهد از ارزش دعا بکاهد يا آنرا محدود به زمان و يا مقدار معين نمايد.

پی نوشتها:
[1] بحار/74/83
[2]  (بحار 93/295)
[3] سوره دهر، آيه 1.
[4] سوره غافر آيه 60
[5] نمونه، ج 20، ص 146.
[6] فرقان، آيه 77:
"قُلْ مَا يَعْبَؤُا بِكمْ رَبى لَوْ لا دُعَاؤُكمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسوْف يَكونُ لِزَامَا"
بگو: «پروردگارم براى شما ارجى قائل نيست اگر دعاى شما نباشد؛ شما (آيات خدا و پيامبران را) تكذيب كرديد، و (اين عمل) دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد!»
به همين دليل پيامبر (ص) دعا را مغز عبادت معرفي نموده است: "الدعاء مخ العباده" دعا مغز عبادت است.
و نيز خداوند براي خواندن و دعا نمودن قيدي معين نکرده اند. بطور مطلق فرموده:
1- هر چه ميخواهي بخواه، البته جزء محالات نباشد.
2- هر وقت که ميخواهي دعا کن، اگر چه بعضي از اوقات بهتر است.
3- هر جا که خواهي خدا را بخوان، بيابان و خيابان ندارد.
4- با هر زبان که ميخواهي خدا را بخوان.

[ بازگشت به بالا ]

  سلام شیطان در ماه رمضان چگونه (با توجه به این که در بند است) ما را فریب می دهد ؟

عنوان: دربند بودن شیطان در ماه رمضان و فریب انسان

 

جواب:

این سؤال، پرسشى بنیادین است که براى هر اندیشمند مسلمان رخ مى نماید و پاسخ به آن در گرو کاویدن جنبه هاى مختلف آن است. در این پرسش سه طرف، یعنی خداوند، انسان و شیطان قرار دارند که به طور مختصر به بررسى آنها مى پردازیم:

 

1ـ هدف خداوند از آفرینش انسان، رساندن او به کمال است.

 

2ـ تبلور کمال انسان، در شناخت خداوند است و معرفت، در گرو عبادت اوست. خداوند خود مى فرماید: «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ[1]؛ جن و انس را تنها براى عبادت خود آفریدم»؛ زیرا با عبادت و شناخت او، کمال انسان تحقق مى یابد.

 

3ـ انسان عبادت گر را تنها در صورتى مى توان در حال حرکت به سوى کمال دید که آگاهانه و با اختیار، این مسیر را انتخاب کرده باشد؛ نه آنکه همانند فرشتگان به صورت تکوینى به عبادت بپردازد و قدرت بر عصیان و نافرمانى خداوند نداشته باشد. «بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ»[2]

 

و چه زیبا سروده است خواجه شیراز در این باره:

 

جلوه اى کرد رُخت دید ملک عشق نداشت

 

عین آتش شد ازین غیرت و بر آدم زد

 

 

 

4ـ خداوند به همین جهت انسان را موجودى مختار آفرید و انتخاب راه سعادت و شقاوت را در اختیار او نهاد؛ چنانکه مى فرماید: «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُورا؛[3] ما راه را به انسان نشان دادیم، حال یا سپاسگزار است و یا ناسپاس.»

 

5ـ از اینجاست که مسئله امتحان، به عنوان یکى از اهداف واسطه اى آفرینش انسان، مطرح مى شود؛ زیرا امتحان، تبلور اختیار انسان است و جاى شگفتى ندارد که در آیات فراوانى، طرح این مسئله را به گونه هاى مختلف مى بینیم؛ چنانکه مى فرماید: «اِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ[4]؛ ما انسان را از نطفه اى آمیخته آفریدیم تا او را بیازماییم.»[5]

 

6ـ برقرارى یک «امتحان عادلانه»، تنها در گرو وجود شرایط و امکانات براى گزینش مسیر خیر یا شرّ به وسیله انسان است. اما خداوند از آن رو که انسان را گل سر سبد مخلوقات خود مى داند و تنها براى آفرینش او به خود تبریک مى گوید: «فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ»؛[6] در جهت انتخاب مسیرکمال و خیر، امکانات فراوانى را در اختیار او گذاشته است. این ابزار و امکانات عبارت است از:

 

1ـ آفرینش بر اساس فطرت و گرایش ذاتى به خداوند: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها»[7]

 

2ـ رهبرى و هدایت الهى به سوى حق به وسیله خود خدا: «قُلِ اللَّهُ یَهْدِى لِلْحَقِّ»[8]

 

3ـ الهام خوبى ها و بدى ها به انسان به منظور گزینش آگاهانه او:‌‌«فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»[9]

 

4ـ محبوب قرار دادن ایمان به خداوند در نهاد انسان ها: «حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِى قُلُوبِکُمْ»[10]

 

5ـ یارى رساندن ویژه به مؤمنان در مسیر زندگانى: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِى الْحَیاةِ الدُّنْیا»[11]

 

6ـ گشودن راه هاى هدایت به تناسب تلاش انسان: «وَالّذیِنَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»[12]

 

7ـ‌ حال با وجود این همه امکانات در جانب خیر، بودن نیرویى در جانب شرّ، موجب مى شود که آزمایش الهى از حالت صورى درآید؛ یعنى، وجود نیروهایى که انسان را به سوى شرّ وسوسه مى کنند، باعث مى شود انسان واقعاً در میان دو راهى ها، قرار گیرد و خود با اراده و عزم خویش، مسیرى را انتخاب کند.

 

به عبارت دیگر وسوسه هاى شیطانى، باعث مى شود که انسان به مبارزه برخیزد و با استمداد از عنایت هاى الهى، نبردى سهمگین را آغاز کند. به این وسیله نفس او پرورش و تکامل مى یابد و عالى ترین مدارج کمال ممکن را کسب مى کند و چون در این صورت امتحان جدى صورت گرفته است، حقیقت شخصیت او ـ خواه مثبت و ملکوتى یا منفى و منحط ـ بروز مى نماید؛ یعنى انسان نهان خود را نشان مى دهد.

 

از اینجا بود که با نافرمانى ابلیس و رانده شدن او از درگاه الهى و سپس تقاضاى او براى اغواى نوع انسانى، خداوند با تقاضاى او موافقت کرد و به او مهلت داد تا در مقابل نیروهاى الهى، وسوسه گر انسان به سمت شرّ باشد. اما در عین حال قدرت او در این زمینه را محدود ساخت و هیچ سلطه اى را براى شیطان به طور مستقل بر انسان ها قرار نداد: «وَ ما کانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِى شَکٍّ»[13]

 

8ـ اغواگرى شیطان، تنها در انسان هایى مؤثر است که جانب شرّ را بر خیر ترجیح مى دهند؛ اما خالصان و خداجویان حقیقى، گزندى از او نمى بینند. چنان که شیطان خود بر ناتوانى خویش در این زمینه اعتراف کرده، مى گوید: «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ»[14]

 

بنابراین وسوسه گرى شیطان، پس از روى گردانى انسان از نداى فطرت و الهامات رحمانى است. چنین کسانى که با اختیار و انتخاب خود کفر ورزیدند. و قابلیت محبت و همراهى با پاک ترین انسان هاى روى زمین را از دست داده اند، سزاوار آن هستند که به وسوسه هاى شیطانى گرفتار شوند و این خود نوعى مجازات الهى نسبت به آنان در همین دنیاست: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطِینَ عَلَى الْکافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا؛[15]‌ آیا ندانستى که ما شیطان ها را بر کافران گماشته ایم، که آنان را شدیداً تحریک کنند؟»

 

9ـ خداوند متعال به جهت عنایت ویژه اش به مؤمنان، زمان ها، مکان ها و وسایطى براى آنها قرار داده است تا بتوانند از آنها استمداد جسته و در جهت حفظ و تقویت بعد معنوى خویش، تلاشى پیگیر داشته باشند. ماه رمضان ـ به ویژه شب قدر ـ بهترین زمان براى این جهت است. خداوند در این ماه، قدرت شیطان را محدود ساخته است (که از این محدودیت، به زنجیر کشیده شدن او تعبیر مى شود)؛ لکن این تنها زمینه خوبى براى حرکت به سوى کمالات معنوى است که به خواسته انسان مشروط است و اگر انسان نخواهد در مسیر تکامل ایمانى قرار گیرد؛ اگر چه روزه هم بگیرد لکن در ترک گناهان نکوشد روزه تأثیرى ژرف در جان او نگذاشته، تنها تکلیفى را از او ساقط مى کند.[1]

[1] ـ ذاریات/ 56.

[2] ـ انبیاء/ 26-27.

[3] ـ‌انسان/ 3.

[4] ـ انسان/ 2.

[5] ـ جهت مطالعه بیشتر می‌توان به آیه‌های 31 سوره محمد؛ 35 سوره انبیاء؛ 155 سوره بقره؛ 7 سوره کهف؛ 165 سوره انعام؛ 7 سوره هود؛ 2 سوره ملک، 15 سوره فجر و... مراجعه نمود.

[6] ـ مومنون/ 14.

[7] ـ‌ روم/ 30.

[8] ـ یونس/ 35.

[9] ـ شمس/ 28.

[10] ـ حجرات/ 7.

[11] ـ غافر /56؛ با استفاده از المیزان، ج 12، ص 159.

[12] ـ ابراهیم/ 12.

[13] ـ سبأ/ 21.

[14] ـ ص/ 82-83.

[15] ـ مریم/ 83.

 


 

[1] مجله معارف : مهر 1386، شماره 49

[ بازگشت به بالا ]

  آيا معصوميت اكتسابي است يا انتسابي يعني آنها خود گناه نميكنند يا اينكه يك نيرو آنها را از كار گناه باز ميدارد

جواب:

برای روشن شدن موضوع، پاسخ را در چند مطلب برای شما بیان می کنیم:

1. "عصمت" عبارت است از: وجود امرى در درون انسان معصوم كه باعث حفظ او از وقوع در خطا و معصيت مى‏شود. اين امر نتيجه ی علم معصوم به عواقب سوء گناه مى‏باشد، يا بر اثر بالا بودن مراتب شناخت خداوند و دلباختگى نسبت به جمال و كمال حق و عشق و علاقه به معبود و درك جمال و جلال او حاصل مى‏شود.

 

2. "عصمت" بر دو نوع است: علمى و عملى، كه اين دو قسم ذاتاً و حقيقتاً از يكديگر جدا هستند، اما پيامبران واجد هر دو نوع عصمت هستند؛ يعنى هم كردارشان صالح و مطابق با واقع است و هم علم و دانش آنان صائب و برخاسته از مبدئى است كه هيچ گونه اشتباه و سهو و نسيان در آن راه ندارد.

 

3. مقام عصمت يك مقام ذاتى یا انحصارى نيست؛ يعنى در مورد انسان‏ها مقامى اكتسابى است و بايد براى رسيدن به آن رنج و تلاش و مجاهدت فراوان نمود. ثانياً غير از پيشوايان دين، ديگران هم مى‏توانند به اين مقام دست يابند، البته پست‏هاى كليدى مانند رسيدن به مقام نبوت و امامت، انحصارى هستند؛ يعنى هر معصومى به آن مقامات دست نمى‏يابد.

 

4. آنچه كه باعث شده از اجر يك معصوم سؤال شود، اين است كه گمان شده چون مقام عصمت يك مقام تفضلى است، پس ذاتاً از گناه به دور است و طبعاً ثوابى نبايد براى او در نظر گرفت؛ چون ميلى به گناه ندارد. نظير مقامى كه فرشتگان نزد خدا دارند. لكن بايد توجه داشت اگر مقام عصمت يك مقام ذاتى نيست، چنان كه صدور گناه از يك معصوم هم محال ذاتى نيست و معصومين از سنخ بشرند نه از سنخ ملايكه و اگر گناه نمى‏كنند به سبب اختيار خودشان است و اين هم ناشى از ايمان و باور كاملى است كه در انسان‏هاى كامل نسبت به ذات اقدس خداوند و جهان غيب وجود دارد كه از گناه و معصيت گريزان باشند، بلكه فكر آن را هم به مخيله‏ى خود راه ندهند؛ زيرا يك معصوم آتشبارى و زشتى گناه را به خوبى درك مى‏كند. پس طبعاً انسان معصوم در مقابل اعمال خويش و در قبال كف نفس از محرمات و مشتهيات نزد خداوند اجر دارد، چنان كه يك غير معصوم در مقابل گناه نكردن مأجور است و چه بسا بتوان ادعا نمود كه اجر گناه نكردن يك معصوم مضاعف باشد؛ زيرا كه با اين خويشتن دارى دو كار مى‏كند: يكى اين كه خود را از گناه حفظ كرده و تن به ذلت معصيت نداده است، و ديگر اين كه ارزش مقام و پست خود را حفظ نموده، و هتك حرمت مقام پيامبرى يا پيشوايى نكرده است. چنان كه اگر معصومى - فرضاً - مرتكب گناهى شود، گناه او دو برابر، بلكه چندين برابر محاسبه خواهد شد؛ زيرا اوّلاً مرتكب معصيت شده، ثانياً ملاحظه ی مقام الاهى را نكرده است. به هر حال عصمت، منافاتى با اجر داشتن نزد خداوند ندارد.

(برگرفته از سایت اسلام کوئست)

برای مطالعه بیشتر به پرسش و پاسخ های مشابه که لینک آن را برای شما قرار داده ایم مراجعه فرمایید:

عصمت مکتسبه و عصمت تکوینیه چیست؟

معنای عصمت

عصمت اهل بیت(ع)

مفهوم عصمت در ائمه (ع) و زمان تحقق عصمت در ایشان

[ بازگشت به بالا ]

  ارتباط ايرانيان قبل از اسلام به خصوص ايرانيان در يمن با پيامبر چگونه بود؟

جواب:

ايرانيان از گذشته مورد توجه رسول خدا (ص) و خاندان عصمت و طهارت بوده‌اند چنانچه در حديثي از پيامبر اكرم آمده است: اعظم الناس نصيباً في الاسلام اهل فارس[1]يعني: بهره ی ايرانيان در اسلام ، از همه ملتهاي ديگر بزرگتر است.

و در روايت ديگري حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند: سعادتمندترين عجم‌ها نسبت به اسلام، ايرانيان هستند[2] .

روايات پيامبر (ص) و اهل بيت عليهم السلام در مورد و گرايش ايرانيان به اسلام زياد است كه در اينجا مجال پرداختن به آن نيست.

اولين فرد مسلمان ايراني صحابي معروف “سلمان فارسي“ است كه تقوا و ايمان او بحدي رسيد كه پيامبر اكرم (ص) درباره او فرمود: سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت‏- سلمان از اهل بيت ماست[3].

بعد از آن ايرانيان مقيم يمن به اسلام روي آوردند و آنرا پذيرفتند و اولين ارتباط رسمي ايرانيان با حضرت رسول اكرم (ص) موقعي بود كه “بازان بن ساسان“ حاكم يمن دو نفر ايراني به نامهاي خسرو و بابويه را به مدينه فرستاد و پيام خسرو پرويز به آن حضرت را از طريق اين دو نفر برای پیامبر(ص) فرستاد.  خسرو پرويز نامه پيامبر اكرم (ص) را كه وی را به پذيرش اسلام فراخوانده بود، پاره كرده بود و از “بازان“ خواسته بود تا نويسنده نامه را به نزد او اعزام كند، خسرو پرويز توسط شيرويه كشته و بازان هم اسلام آورد [4].

در هنگامه ی  بعثت پيامبر اكرم (ص) ايرانيان گرفتار رژيم فاسد و خودكامه شاهان ساساني بودند كه با استبداد و خودكامگي خود اختناق شديدي بر ايران حاكم نموده بودند. آئين زرتشت كه آئين رسمي ايرانيان پيش از اسلام بود هم آميخته با خرافات و تحريف گشته و از جانب چنين رژيم منحوسي حمايت مي‌شد. نظام نامعقولي كه بر مردم حكومت مي‌كرد مانع رشد شخصيت افراد بود تا آنكه اسلام، اين آئين نجاتبخش به داد انسانهاي مظلوم رسيد و فطرت‌هاي تشنه را از آب گواراي چشمه ی توحيد سيراب نمود.

ظلم و ستم زمامداران آن چنان نارضايتي‌ها را تشديد نموده بود كه ارتش ايران با وجود تجهيزات نظامي و بسيج 000/120 نيرو كه به فيل‌هاي جنگي مجهز بودند، موفق نشدند در برابر سي‌هزار رزمنده مسلمان كه حتي تجهيزات كافي هم در اختيار نداشتند مقاومت كنند و سرانجام سپاه به ظاهر قوي ايران در دو جنگ قادسيه (سال 15 هجري) و نهاوند (سال 21 هجري) شكست خورد و از آن پس اسلام در ايران نفوذ كرد و گسترش يافت. ايرانيان آئين اسلام را از جان و دل پذيرفته و با عشق وافري به دفاع، ترويج و نشر آن پرداختند. مردم ايران پس از حمله مسلمانان با آغوش باز دين جديد را پذيرفتند و پس از آن ارزنده‌ترين خدمات را در راه نشر و گسترش دين اسلام بكار بردند. اسلام نيز نقش اساسي و زيربنايي در رشد و توسعه فرهنگ و تمدن ايراني ايفا نمود.

 

برای مطالعه بیشتر به لینک مطلب زیر مراجعه فرمایید:

مواجهة فرهنگ و تمدن ایرانی با ظهور و ورود اسلام

 


 

[1] كنز العمال، ج 12، حديث 34126.

[2] كنز العمال، ج 12، حديث 14125.

[3] بحارالأنوار ج20  ص198 باب 17- غزوة الأحزاب و بني قريظة.

[4] خدمات متقابل اسلام ايران ـ شهيد مرتضي مطهري ص 83 ـ 82.

[ بازگشت به بالا ]

  سادات بدری وسادات مادری درچه مواردی باهم تفاوت دارند؟ آیا به لحاظ حرمت وشان نیز متفاوتند؟

جواب:

در پاسخ لازم است دو عنوان «سید» و فرزند «ولد» از یکدیگر تمیز داده شوند. عنوان ولد یا فرزند هم بر فرزند پسر و هم بر فرزند دختر اطلاق می شود، همان گونه که به حسنین علیهما السلام فرزندان رسول خدا (ص) اطلاق می گردد و بهمین اعتبار بر کسانی که از طریق مادر به سلسله شریفه سادات وصل می گردند، عنوان فرزند رسول خدا (ص) قابل اطلاق است، اما عنوان سید بر کسی اطلاق می گردد که نسب او از طریق پدر به جناب هاشم جد گرامی حضرت رسول (ص)  برسد و احکام مخصوص سادات فقط شامل این دسته افراد است.

گرچه از بعضی روایات و فتاوای برخی فقهاء استفاده می شود که افرادی که از طرف مادر نسبت آنها به یکی از ائمه (ع) و در نهایت به رسول خدا (ص) می رسد از ذریه پیامبر (ص) محسوب می شوند و قابل احترام هستند. اما آن سیدی که احکام فقهی شامل حالش می شود و در توضیح المسائل فقهاء مطرح شده بنابر فتوای مشهور و اکثر فقها آن کسی است که از طرف پدر سید باشد.

[ بازگشت به بالا ]





بنر امروز


تبلیغات


پایگاه های ما

 

حوزه
امام علی (ع)
راهنمای پایگاه های اسلامی
راهنمای پایگاه های نبی اعظم (ص)
راهنمای پایگاه های امام مهدی (ع)
فاضلین نراقی
شبکه اطلاع رسانی نور
نشریه ره آورد نور
ولایت
اندیشوران
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی
دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
طوبی گرافیک
نورشاپ (فروشگاه اینترنتی مرکز)


خبرخوان رسول نور

فيد اخبار سايت رسول نور را به خبرخوان خود اضافه کنيد

ارتباط با مدير سايت

کاربر گرامي! لطفا جهت ارتباط با مدير سايت و ارسال پيشنهادات و انتقادات، نامه‌هاي خود را به نشاني پست الکترونيکي Info@Rasoolnoor.com ارسال نماييد.




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما