رسول نور حضرت محمد (ص) - faq
 
 
 












 
رسول نور حضرت محمد (ص): پرسشهای متداول

رسول نور حضرت محمد (ص) پرسشهای متداول



شاخه: اصلی ->

 پرسش
·  به چه دليل نمازهاي واجب روزانه را در سه وقت مي خوانيم ؟
·  دلايل مشروعيت نكاح منقطع از قرآن و سنت
·  به چه دليل تكتف ، جايز نيست ؟
·  چرا ازدواج موقت جايز است؟
·  دلائل جواز ازدواج موقت
·  علت تشريع تسبيح حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها)چه بوده است ؟
·  دلائل ذکر شهادت بر ولایت علی(ع) در اذان و اقامه
·  نماز تراويح
·  شيطان در روز عيد غدير به چه چهره اي ظاهر شد؟
·  لطفا در مورد علت نجس بودن خون توضيح دهيد

آیا شما پرسشی دارید که پاسخ آن در اینجا نیست؟ اینجا کلیک کنید تا آنرا به این بخش اضافه کنید.

 پاسخ
  به چه دليل نمازهاي واجب روزانه را در سه وقت مي خوانيم ؟

سؤال:

 به چه دليل نمازهاي واجب روزانه را در سه وقت مي خوانيم ؟

جواب:

از نظر احاديث زيادى كه دركتب حديثى شيعه آمده است بهتر است كه انسان نمازهاى واجب روزانه خود را در پنج وقت بخواند همان‏گونه كه برادران اهل سنت عمل مى‏كنند و از شيعيان، كسى منكر جواز و بلكه استحباب آن نشده است.

اما از نظر شيعه جايز است كه انسان بين نماز «مغرب و عشا» و نماز «ظهر و عصر» جمع كند و دليل بر جايز بودنِ اينكار روايات زيادى است كه از طريق اهل سنت و شيعه رسيده است كه پيامبر اكرم (ص) در مواقع زيادى بين دو نماز جمع كردند يعنى نماز روزانه را در كمتر از 5 نوبت خواندند بدون داشتن عذر و ضرورتى مثل جنگ يا مسافرت يا بارندگى.

 ما در اينجا به عنوان نمونه آدرس چند روايت را از كتابهاى برادران اهل سنت ذكر مى‏كنيم:

1 ـ الموسوعة الفقهية ـ وزارة الأوقاف و الشئون الاسلامية ـ الكويت ـ ط 2 ـ 6 ـ 14 ج 7 ص173.

2 ـ مسند احمد حنبل ـ  بيروت (بى‏تا) دار الصادر، ج 1، ص 283 ـ 221.

 

[ بازگشت به بالا ]

  دلايل مشروعيت نكاح منقطع از قرآن و سنت

سؤال : دليل مشروعيت نكاح منقطع چيست؟ از قرآن و سنت دليل بياوريد؟

جواب:

دليل قرآنى بر مشروعيت نكاح منقطع آية 24 سوره نساء است كه مى‏فرمايد: «...و زنانى كه متعه كرده ايد، مهرشان را به عنوان فريضه اى به آنان بدهيد...» گر چه برخى ادعاى نسخ اين آيه را كرده اند، اما نتوانسته اند دليل محكمى بر مدعاى خود بياورند، بنابراين حكم آيه به حال خود باقى است.

و اما سنت:

در صحيح مسلم ج 4 ص 131 از قول جابر آمده است:

در زمان پيامبر(ص)و ابى بكر با يك مشت خرما و آرد متعه مى‏كرديم تا اين كه عمر در مورد عمر بن حريث از آن نهى كرد.»

روايات در صحيح مسلم در اين باره متعدد است.

در سنن بيهقى ج 7 باب نكاح المتعة ص 206 از قول عمر آمده است:

دو متعه در زمان رسول خدا بود و من تحريم مى‏كنم و بر آنها مجازات مى‏كنم»

راغب اصفهانى در كتاب المحاضرات، جلد 3 ص 214 آورده است:

يحيى ابن اكثم  به پيرمردى از اهل بصره گفت: در جواز متعه به چه كسى اقتدا كردى؟ گفت: به عمر بن الخطاب، گفت: چگونه؟  در حالى كه عمر در آن از سختگيرترين مردم بود؟ گفت:  آرى در حديث صحيح درباره او آمده كه بر فراز منبر رفت و گفت: اى مردم ، خدا و رسول او متعه را براى شما حلال كردند و من تحريم مى‏كنم و بر آنها مجازات مى‏كنم» بدين جهت شهادت او را قبول كرديم و تحريمش را قبول نكرديم».

 

[ بازگشت به بالا ]

  به چه دليل تكتف ، جايز نيست ؟

سؤال:
به چه دليل دست گذاشتن بر روي هم و نماز خواندن، جايز نيست ؟
 جواب:
دست گذاشتن روى هم (تكتف) در حال نماز از كارهايى است كه هيچ دليلى برآن نداريم و حتى  ابو حميد ساعدى، صحابى بزرگ پيامبر(ص) که كيفيت نماز پيامبر (اكرم) را براى گروهى از صحابه بيان نموده است و تمام واجبات و مستحبات نماز آن حضرت را بيان کرده است، از اين عمل  نام نبرده است[1]، پس معلوم مى‏شود كه تكتف از اجزاء نماز نبوده است و اگر اينكار را حتى بقصد خضوع و خشوع هم انجام دهد، باز هم حرام است زيرا عملى است كه مجوس آنرا انجام داده‏اند و در روايات از اين كار منع شده است [2].
و اگر اين كار را بقصد جزئيت نماز يعنى با اعتقاد به اينكه اين كار جزء نماز است، انجام بدهد، بدعت و تشريع است و بدعت و تشريع يكى از محرمات مى‏باشد.

پی نوشتها:
[1] عوالي‏اللآلي    ج 3     ص 86      باب الصلاة .....
[2] وسائل الشيعه باب قواطع الصلاة حديث 1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 6
 

[ بازگشت به بالا ]

  چرا ازدواج موقت جايز است؟


سؤال:
فايده متعه چيست؟ عملكرد پيامبر (ص) در اين باره چگونه بوده است؟
 جواب:
نكاح متعه از احكام مسلم و قطعي اسلام است كه در دورة پيامبر (ص) و دوران خليفة اول و مدتي از دوران خليفه دوم رواج داشته ولي خليفة دوم به سبب اوضاع خاصي كه پيش آمده، عمل به آن را متوقف كرد.
اما در مورد فايده متعه همان بس كه اميرمؤمنان فرمودند:
(لولا نهي عمر عن المتعه ما زني الا شقي او اشقي[1])
ترجمه: اگر نهي عمر از متعه نبود جز شوربختان كسي زنا نمي‌كرد.
بنابراين مهمترين فايده متعه، محدود شدن امر منافي عفت و زنا ، در افراد قليلي است که در صدد ارضای غريزه جنسی خود از راه مشروع نيستند، البته فوايد ديگري نيز بر متعه مترتب است كه در كتب مفصل آنها را بيابيد.
و اما اين كه عملكرد پيامبر(ص) در اين باره چگونه بوده، در جواب بهتر است به آنچه در مسند احمد و صحيح مسلم آمده، اشاره کنيم:
1-  حدثنا ابورجاء عن عمران بن حصين رضي الله عنه قال: نزلت آيه المتعه في كتاب الله ففعلناها مع رسول الله (ص) و لم ينزل القرآن بحرمتها و لم ينه عنها رسول الله حتي مات، قال رجل برأيه ما شاء يقال انه عمر[2].
       ابورجاء از عمران بن حصين (رض) حديث كرد كه گفت: (آيه متعه در كتاب الله نازل شد كه همراه با رسول الله (ص) بدان عمل كرديم و قرآن در حرمت آن نازل نشد و رسول الله (ص) از آن نهي نكرد تا اين كه وفات يافت، مردي به آنجه دلخواه او بود نظر داد كه گويند عمر بود.   
2- بسنده عن عطاء قال: قدم جابر بن عبدالله الانصاري معتمراً فجئناه في منزله، فسأله القوم عن أشياء ثم ذكروا المتعه فقال: نعم استمتعنا علي عهد رسول الله (ص) و علي عهد ابي بكر و عمر، و فيه عن جابر ايضا حيث يقول: (كنا نتمتع بالقبضه من التمرو الدقيق لايام علي عهد رسول الله (ص) و ابي بكرحتی نهي عنه عمر في شأن عمرو بن حريث). و فيه عن ابي نضرة قال: كنت عند جابر بن عبدالله فأتاه ات فقال ابن عباس و ابن الزبير اختلفا في المتعتين، فقال جابر: فعلناهما مع رسول الله (ص) ثم نهانا عنهما عمر فلم نعدلهما[3].
به سند از عطا گفت:
(جابر بن عبدالله انصاري براي گزاردن عمره آمده بود، در منزل وي بر او وارد شديم، حاضران دربارة چيزهايي از او پرسيدند، سپس متعه را ياد كردند، گفت: آري، تمتع كرديم در عهد رسول الله و در عهد ابی بكر و عمر.)
و در آن كتاب باز از جابر آمده كه مي‌گويد:
(در دورة رسول الله و ابي‌بكر با مشتي خرما يا آرد به مدت چند روز تمتع مي‌كرديم تا اين كه عمر در جريان عمرو بن حريث از آن نهي كرد).
در همانجا از ابی نضرة آمده كه گفته است: (نزد جابر بن عبدالله بودم كه مردي به طرف او آمد و گفت: (ابن عباس و ابن زبير در دو متعه اختلاف دارند! جابر گفت: با رسول الله (ص) آن دو را عمل كرديم، سپس عمر از آنها نهي كرد و ما هم به آنها باز نگشتيم).
 
 
پی نوشتها:
[1] - تفسير الطبري الكبير، تفسير آية 5/9
[2] مسند احمد/ 4/436‏
[3] صحيح مسلم ج 4 باب نكاح المتعه‏
 

[ بازگشت به بالا ]

  دلائل جواز ازدواج موقت

سؤال:
آيا هيچ مدرکي وجود دارد که پيامبر اين کار را انجام داده است؟
آيا هر کس مي تواند آن را انجام دهد؟
آيا در اسلام متعة ارزشي دارد؟
 
جواب:
«ازدواج موقت»
يکي از مشکلات مهم اجتماعي که تمام جوامع بشري با آن کم و بيش روبرو هستند، مشکل جنسي است خصوصا در سطح نوجوانان و جوانان. اين مشکل با بي بند و باري ترویج شده از راههاي مختلف، مانند ماهواره، سي دي، ويدئو، نوارهاي مبتذل و فيلم هاي سينمائي، تشديد شده است و دشمن با تمام قوا و تهاجم همه جانبه فرهنگي به روح پاک نسل جوان حمله ور شده است.
حال چه بايد کرد؟ از طرفي نمي توان جلوي غريزه جنسي را به شدت و خشونت گرفت، و از طرف ديگر جوانها را به فساد و بي تقوائي کشاند.
راهکارهاي ممکن:
1- جوانان را از هر راهي که ممکن است دعوت به آرامش و خاموش ساختن آتش شهوت نمائيم اگر چه با جبر و خشونت باشد.
2- جوانان را به بي بند و باري و هر نوع معاشرت جنسي دعوت نموده و آنها را آزاد بگذاريم . ولي اين دو راه مورد تاييد روانشناسان، جامعه شناسان و روان پزشکان نيست.
از طرفي با ارزشهاي ديني، اخلاقي و انساني سازگاري ندارد، و بيماريهاي خطرناکي که ناشي از بي بند و باري جنسي است از قبيل ايدز که جامعه بشري را تهديد مي کند بدنبال خواهد داشت.
3- جوانان را باتمام مشکلاتشان به ازدواج دائم سوق داده و تشويق نمائيم. اين راه حل گر چه راه حل خوبي است و بخشي از مشکل را حل مي کند، ولي بخش ديگر مانند تحصيلات و مسافرتهاي طولاني به کشورهاي ديگر نيز وجود دارد.
راه حلي که دکتر راسل پيشنهاد نموده است[1] و قرن ها قبل از او اسلام آن را مطرح کرده است همان پيشنهاد ازدواج موقت است، منتها با حدود و شرايط خاصي[2]. 
 
دلائل جواز ازدواج موقت
الف- دليل قرآني: «فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن فريضة»
«و زنانيکه متعه (ازدواج موقت) مي کنيد واجب است مهر آنها را بپردازيد.»[3]
اين آيه مربوط به ازدواج موقت است زيرا:
اولا آيات قبل حکم ازدواج دائمي و مهر آنرا به روشني بيان نموده.
ثانيا در ازدواج دائمي به مجرد اجراي صيغه عقد ازدواج مهر بر شوهر واجب مي شود و پرداخت آن قبل از آميزش در صورت مطالبه همسر واجب است، در حاليکه در اين آيه وجوب آن بر استمتاع و کام جوئي شوهر از همسر خويش مترتب شده است.
احمد حنبل در مسند و ابوبکر جصاص در احکام القرآن و جلال الدين سيوطي در «در المنثور» و قاضي شوکاني در تفسير فتح القدير و شهاب الدين آلوسي در تفسير روح المعاني از جمله مؤيدين نزول آيه شريفه در ازدواج موقت هستند. حتي در قرائت ابن مسعود «فما استمتعتم به منهن "الي اجل مسمي[4]" فآتوهن اجورهن» دارد[5].
ب- دليل از روايات:
جابر بن عبد الله انصاري می گوید: «ما در عهد رسولخدا (ص) و در عهد ابي بکر متعه مي کرديم تا آنکه عمر آنرا نهي کرد»[6].
عمران بن حسين مي گويد: آيه متعه بر پيامبر (ص) نازل شد و آيه اي بعدا در نسخ متعه نازل نگشت. رسولخدا (ص) ما را به آن امر نموده و لذا با وجود رسولخدا از متعه بهره مي جستيم. رسول خدا از دنيا رفت در حاليکه ما را از آن نهي نفرمود تا آنکه شخصي به راي خود هر چه خواست گفت[7].
تنها از ابن جريح 18 حديث در حلال بودن متعه نقل شده چه رسد براويان ديگر[8].
مسلم از جابر بن عبدالله و سمله بن الاکوع نقل مي کند:
منادي رسولخدا (ص) بر ما وارد شد و فرمود: رسولخدا به شما اذن داده که متعه کنيد[9].
روايات بسياري در مورد حليت متعه در زمان رسولخدا و خلافت ابوبکر و قسمتي از خلافت عمر وجود دارد که عالم جليل القدر علامه سيد جعفر مرتضي عاملي بيش از 110 روايت را به اين مضمون از کتب اهل سنت در کتاب زواج المتعة ج 3 نقل کرده است.
و نيز در کتاب خلاف شيخ ج 4/341 نقل شده: لفظ «استمتاع» در صورتي که مطلق باشد جز بر ازدواج موقت دلالت ندارد.
و نيز از قول عمر بن خطاب نقل شده است:
«متعتان کانتا في عهد رسول الله (ص) و انا انهي عنهما و اعاقب عليهما: متعة النساء و متعة الحج.»
«دو متعه در زمان رسولخدا (ص) حلال بوده که من از آن دو نهي مي کنم و بر انجام آن معاقبه مي کنم، يکي متعه و ازدواج موقت و ديگري متعه حج يعني لذت بردن از زنان در بين احرام عمره و احرام حج تمتع»[10]
پس جواز آن طبق قرآن و حديث بيان شد و اختصاص به زمان خاصي هم نداشته و اگر هم در بين اهل سنت ممنوع شده بخاطر دستور عمر بوده است نه دستور خدا و رسول.[11]
 
 پی نوشتها:
 
[1] نظام حقوق زن در اسلام/30.
[2] شيعه شناسي و پاسخ به شبهات ج 2/3-492.
[3] نساء/24.
[4] کتاب خلاف شيخ طوسي ج 4/ 341
[5] جامع البيان طبري ذيل آيه
[6] صحيح مسلم ج4/ 131. و مسند احمد ج6/ 405.
[7] صحيح بخاري ج2/ 168. و صحيح مسلم ج4/48 و سنن نسائي ج5/155.
[8] فتح الباري ج9/ 150.
[9] صحيح مسلم ج 4/130 باب نکاح متعه.
[10] خلاف ج4/341.
[11]  کتاب شيعه شناسي و پاسخ به شبهات.
 

[ بازگشت به بالا ]

  علت تشريع تسبيح حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها)چه بوده است ؟

سؤال:
آيا اين راست است كه روزي حضرت فاطمه از كار خانه به پيامبر شكوه كرد و حضرت تسبيح را به او پيشنهاد كرد كه قبل از خواب آنرا بگويد تا خداوند كارها را براي او آسان كند؟
جواب:
بلي اين روايت در بحار و غير بحار از مصادر ديگر نقل شده است كه پيامبر اكرم (ص) دخترش فاطمه را اذكاري آموخت كه در هنگام خوابيدن و در تعقيب هر نماز آن را بكار گيرد و اين اذكار به تسبيح حضرت فاطمه زهرا (س) شهرت يافت.
 حضرت امير(ع) مي‌گويد: وقتي ديدم كه فاطمه در انجام كارهاي منزل به سختي و مشكل مي‌افتد و وقتي قافله‌اي از اسراء را خدمت پيامبر اكرم (ص) آوردند به فاطمه گفتم پيش پدر نمي‌روي و خادمي را از او طلب كني تا اين مشقت و سختي خدمت در خانه از شما برداشته شود پس فاطمه (س)‌به نزد پدر آمد و چون در آن موقع جماعتي خدمت پيامبر (ص) بودند، حضرت فاطمه بازگشت و پدر متوجه شد كه او را حاجتي مهم و كاري بوده است كه اهميت براي آن حضرت داشته است پس صبح فرداي آن روز به منزل فاطمه (س) رفت و از علت آمدنش به منزل پيامبر اكرم (ص) سئوال كرد، حضرت فاطمه شرم كرد كه واقعه را بيان كند، و آنگاه من [امام علي (ع)] به پيامبر (ص) عرض كردم شما مي‌دانيد كه انجام امور خانه چه وضعيتي براي فاطمه (س) فراهم آورده است، تهيه آب و آسياب كردن و جارو كردن و اين امور، ايشان را خسته كرده‌اند و من به او گفتم كه به بابا بگو تا خادمي به شما دهد .
پس پيامبر (ص) فرمود اي فاطمه آيا تو را دلالت و راهنمايي كنم بر چيزي كه بهتر است از براي تو از خادمي در خانه و حضرت فاطمه عرض كرد: بلي اي رسول خدا.
پس پيامبر اكرم (ص) اين تسبيح معروف را بدو آموخت كه در هنگام خواب و در تعقيب هر نماز آن را بجاي آورد(1).
---------------------------------------
1. دعائم الاسلام ج 1 ص65- كشف الغمه ج1 ص 449
 

[ بازگشت به بالا ]

  دلائل ذکر شهادت بر ولایت علی(ع) در اذان و اقامه

سؤال:
چرا شیعیان در اذان و اقامه شهادت به ولایت علی(ع) می گویند ؟ آیا دلائل روائی یا قرآنی وجود دارد؟
جواب:
پیرامون سؤال شما توجه به نکات ذيل حائز اهميت است:
1-در رواياتی چند آمده است که شهادت ثالثه و آوردن نام علی (ع) بعد از لا اله الا الله و محمدا رسول الله با خلقت آسمانها و زمين عرش و کرسی و... توأم بوده است.
الف- امام صادق(ع) فرموده است که: خداوند تعالی بعد از خلقت آسمانها و زمين امر فرمود که منادی به این سه شهادت ندا دهد.[1]
ب- در حديثی ديگر آن امام همام(ع) فرموده است که: خداوند با خلق عرش و کرسی و...بر آنها نوشت لا اله الا الله محمد رسول الله علی اميرالمؤمنين و آنگاه فرمود:(فاذا قال احدکم لا اله الا الله محمد رسول الله فليقل علی اميرالمؤمنین ولی الله)[2]
2- از بعضی از روايات نبوی استفاده می شود که: ذکر امام علی(ع) بعد از ذکر خدا و حضرت رسول(ص) چه در اذان باشد يا غير اذان جايز است و در نزد خدا محبوبيت دارد [3]
در اين جا ممکن است سؤال شود پس چرا خود پیامبر(ص) آن را در اذان نياورده است؟در جواب مي توان گفت که اولاً: تقيه اقتضاء می کرده است که نام علی(ع) در اذان نيايد همان طوری که اقتضاء می کرده است در قرآن به اين نام تصريح نشود.
ثانياً: در کتاب السلافة فی امر الخلافة آمده است که سلمان فارسی در اذان خود شهادت ثالثه را اضافه نمود و همين موجب شد که بعضی از صلحاء به نزد بنی اميه شکايت ببرند ولی پيامبر(ص) به اعتراض آنها توجهی ننمود و مهر تائيد بر کار سلمان زد و هم چنین در اين کتاب آمده است که بعد از واقعه غدير اباذر غفاری در اذان خود بعد از شهادتين به ولايت امير مؤمنان علی(ع) شهادت داد، جمعی از منافقين اين را نپسنديدند و آن چه را ديده بودند، به عنوان اعتراض بر پيامبر(ص) عرضه کردند پيامبر(ص) فرمود:(اما وعيتم خطبتی يوم الغدير لعلی بالولايه، پس چه بود معنای خطبه طولانی من که در آن صحرا و گرمای  شديد برای شما خواندم آيا معنای آن غیر از اين بود که علی اميرالمؤمنين ولی خداست)؟ و در ادامه فرمود : مگر نشنيده ايد که من گفتم آسمان سايه نیافکنده و زمين در خود جای نداده، کسی را که راستگو تر از ابی ذر باشد و آنگاه سر انجام آن گروه معترض را بر ملا نمود وفرمود :( انکم لمنقلبون بعدی علی اعقابکم.[4]
ممکن است شما ديدگاه ما را اين گونه نقد کنيد که:
 اولا: تقيه قابل اثبات نيست پس به رواياتی که در آن، صورتِ اذان نقل شده است اما بدون شهادت ثالثه[5] عمل می شود.
ثانيا: در سند رواياتی که نقل کرده ايد مناقشه می شود که:
الف- روايت امام صادق(ع) را که فرمود:(فليقل علی(ع) اميرالمؤمنين ولی الله) کسی نقل نکرده مگر احتجاج طبرسی و احتجاج طبر سی کتابی است که غالب اخبار و رواياتش مرسل است و اين روايت هم مرسلا نقل شده است یعنی طبرسی در سال 558 هجری وفات نموده است و امام صادق(ع) در سال 148 هجری اما در عین حال می گويد :روی القاسم بن معاويه قال قلت لابی عبدالله....
پس روايات او عاری از سند است و او خود در اول کتابش به اين اعتراف می نمايد.
ب- عده ای از علماء در اعتبار کتاب احتجاج تشکيک کرده اند و گفته اند محتمل است اين کتاب به شش نفر منسوب باشد[6].
ج- در کتاب رجال نامی از قاسم بن معاويه برده نشده است پس حال اين راوی مجهول است بله در بین روات شخصی بنام قاسم بن يزيد بن معاويه است اما اين شخص راوی روايت احتجاج نمی باشد .
ثالثا:آن چه شما گفته ايد منافات با گفتار صدوق دارد چون صدوق ادخال شهادت ثالثه را در اذان به مفوضه استناد می دهد.
در جواب نقد اول می گوئيم که شکی نیست پيامبر عظيم الشان اسلام واقف به عظمت ولايت بوده و به خاطر همين آن را از اول بعثت اعلام کرده است اما از آیات قرآن اين نکته را استنباط می کنيم که آن حضرت در اعلام رسمی و گسترده آن ترس داشته است و شاهد ما لحن تند اين آيه قرآن است که قبل از واقعه غدير نازل شده که (يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليک فان لم تفعل فما بلغت رسالته).[7]
آيا ترس پيامبر(ص) نسبت به مسائل کوچک و شخصی بوده است يا خوف اين را داشته اند که با اعلام اين نکته اساس اسلام و نهالی که برای رشد و شکوفايی آن همه زحمت کشيده شده در معرض خطر قرار خواهد گرفت ؟
و اين همان است که در آن ماجرا خداوند پيامبرش را اين گونه مورد خطاب قرار می دهد که:(اليوم يئس الذين کفرو من دینکم فلا تخشوهم و اخشون).[8]
و لذا بزرگانی چند عدم جعل شهادت به ولايت حضرت علی(ع) را در اذان و اقامه در اين راستا ارزيابی می نمايند بلکه عقيده دارند که عدم تصريح به ولايت آن حضرت در قرآن هم به خاطر تقيه بوده است ، همان طوری که در روايت هم بدان اشاره شده است[9] .
زيرا کنايه و عدم تصريح در عين زيبايي مضاعف هم وافی به مقصود است و هم موجب عدم عدم تحريک معاندان در اسقاط آيات قرآن می گردد و همين عاملی در حفظ اسلام گشته است.
و اما جواب نقد دوم : کسی از علماء از اين گونه روايات به جزئيت شهادت ثالثه استدلال ننموده است[10] . و لذا از فقهای شيعه کمتر کسی پيدا می شود که گفته باشد شهادت ثالثه جزء اذان است منتهی از مجموع ادله ای که در نزد آنها بوده گفته اند که مستحب است شهادت ثالثه در اذان گفته شود اما نه به قصد جزئيت[11]. همان طوری که مستحب است بعد از شهادت به رسالت پيامبر(ص) گفته شود: "اللهم صل علی محمد واله". علاوه رواياتی که اين گونه اند اگر به اخبار تسامح در ادله سنن ضميمه گردند می توانند مورد توجه قرار گيرند لذا از امام صادق(ع) روايت شده است که "من بلغه عن النبی(ص) شی من الثواب فعمله کان له اجرا ذلک و ان کان رسول الله لم یقله"[12].
بله علمایي قائل به جزئيت يا وجوب شهادت ثالثه در اذان شده اند اما نه با اتکاء به اين روايات ضعيف بلکه برای فتوای به وجوب خود دليل اقامه کرده اند و اين روايات را به عنوان یکی از مؤيدات ذکر نموده اند مثلا صاحب کتاب االشهاده بالولایه فی الاذان، پيرامون روايت احتجاج می نویسد: صاحب احتجاج در اين کتاب اسانيد روايات را نياورده  است و لذا از جهت علمی فقيه نمی تواند به چنين رواياتی اعتماد کند و به استحباب فتوی دهد اما علمای ما به مفاد اين روايات فتوی داده اند و اين قاعده مورد پذيرش خيلی از علماء می باشد که عمل مشهور به روايت مرسله يا ضعيف ، نقص سند آن روايت را جبران می کند.[13]
و در ادامه بحث در همان کتاب می گويند: الان شهادت ثالثه شعار شيعه شده است و لذا بعضی از بزرگان مثل مرحوم حکيم در کتاب مستمسک قائل به وجوب شهادت ثالثه در اذان می باشد به لحاظ اين که اين شعار مذهب شده است و ترک آن به مذهب ضرر می رساند[14].
پس اين احتمال قوی می نمايد که بگوئيم شهادت ثالثه از زمان پيامبر(ص) در اذان داخل شده است و آن گاه که شيعه از تقيه خارج شد، رواج پيدا نمود و لذا نمی توانيم گفتار ذيل را درست ارزيابی نمائيم كه: "شهادت ثالثه ( داخل کردن اشهد ان علی ولی الله) از جمله کارهايی است که صفويه در اذان مرتکب شده اند و این همان است که بعضی از غلات سعی در تنفيذ آن در قرن چهارم هجری داشته اند اما علمای شيعه اماميه آن را به شدت مردود و بدعت حرام شمرده اند همان طور که صدوق در کتاب من لا يحضره الفقيه نقل نموده است".
بله می توانيم با گفتار ذيل موافق باشيم که: در زمان صفويه شيعه از تقيه خارج گشت و در پرتو درايت محقق کرکی در این زمان دو جمله اشهد ان عليا ولی الله و حی علی خيرالعمل که در اثر حملات دشمنان کينه توز (بين سالهای 528-447)از بين مردم رخت بسته بود، احياء گرديد.[15]
حال با اين مقدمه به نقد اشکال سوم می پردازيم که خود حديث مفصلی دارد .
شيخ صدوق در کتاب من لا يحضره الفقيه گفته است: هَذَا هُوَ الْأَذَانُ الصَّحِيحُ لَا يُزَادُ فِيهِ وَ لَا يُنْقَصُ مِنْهُ وَ الْمُفَوِّضَةُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ قَدْ وَضَعُوا أَخْبَاراً وَ زَادُوا فِي الْأَذَانِ مُحَمَّدٌ وَ آلُ مُحَمَّدٍ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ مَرَّتَيْنِ وَ فِي بَعْضِ رِوَايَاتِهِمْ بَعْدَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللَّهِ مَرَّتَيْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ رَوَى بَدَلَ ذَلِكَ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً مَرَّتَيْنِ وَ لَا شَكَّ فِي أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللَّهِ وَ أَنَّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً وَ أَنَّ مُحَمَّداً وَ آلَهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ وَ لَكِنْ لَيْسَ ذَلِكَ فِي أَصْلِ الْأَذَان [16].
ولی ما با توجه به عظمت و بزرگی شيخ صدوق، ملاحظاتی نسبت به اين کلام دارِیم:
اولا ايشان در تعريف مفوضه گفته اند که مفوضه فرقه گمراهی می باشند که می گويند: خدا پيامبر اسلام(ص)را خلق نموده است و خلق دنيا را بوی واگذار کرده است و بعضی هم گفته اند: بلکه اين را به علی(ع) واگذار کرده است و اينها از معتزله و احزابشان می باشند که قائلند اعمال بندگان به خود آنها تفويض شده است.[17]
در حالي که در جای ديگر می فرمايند: (ان الغلاة و المفوضة لعنهم الله ینکرون سهو النبی(ص) و یقولون لو جاز ان یسهو فی الصلاة لجاز ان یسهو فی التبلیغ لان الصلاة علیه فریضة کما ان التبلیغ علیه فریضة)[18]
و لازمه حرف ايشان اين است که همه آنهايی که به سهو النبی اعتقاد ندارند از غلات و مفوضه به شمار آيند در حالی که اگر اين گونه باشد بايد کل شيعيان به غير از صدوق و استادش از مفوضه باشند چون شيعيان درطول تاريخ قائل به عدم سهو النبی بوده اند.[19]
(انفوا عنا الربوبيه و قولوا فينا ما شئتم، یعنی از ما ربوبيت را نفی کنيد و آنگاه هر فضيلتی را که می خواهيد برای ما اثبات کنيد) [20] . حال با توجه به اين مقدمه می توانيم بگوئيم شايد آنهايی که صدوق به آنها نسبت مفوضه داده است از اين دسته بوده اند و لذا مناسب به نظر می رسيد که ايشان اسامی آنها را ذکر می کرد تا محققين نسبت به اين انتساب هم بحث می نموده اند همان طوری که درباره عده ای از منسوبين به غلو و تفويض بحث کرده اند و سلامت آنها را اثبات نموده اند.
ثانيا از بيان ايشان اين نکته به دست می آید که ایشان با جزئیت شهادت ثالثه مخالف هستند زیرا مفوضه را که قائل به جزء بودن شهادت ثالثه در اذان بودند لعنت کرده و علاوه فرموده است: "لا شک ان علی ولی الله...و لکن لیس ذلک من اصل الاذان" و اما قریب به اتفاق علماي شيعه قائل به جزئیات شهادت ثالثه در اذان نمی باشند.[21] و تنها محبوبیت و رجحان شهادت ثالثه را در اذان اثبات می نمایند و این همان چیزی است که از کلام شیخ صدوق نفی آن استفاده نمی گردد، پس می توان گفت که طبق نظر شیخ صدوق اگر شهادت ثالثه در اذان بدون قصد جزئیت آورده شود رجحان دارد.
ثالثا : همین گقتار ایشان دلیل بر وجود روایاتی است که دال بر جزئیت شهادت ثالثه بوده اند و چون ایشان آنان را از جعلیات مفوضه می دانسته است از نقل آنان خودداری نموده است در حالی که (اعترافه بورودها روایة و رده لها درایة و الروایة لا تعارضها الدرایة) و اسلوب بحث و اجتهاد اقتضا می کرده است که ایشان در وهله اول آن احادیث را نقل و آنگاه با بیان اشکالات سند یا متن به صحت و سقم روایات حکم کنند اما این که از اساس چنین روایاتی را ذکر نکنند و از صفحه روزگار محو نمایند، روش علمی تلقی نمی گردد، و این بدان خاطر است که ممکن است متقدمین در سند یا دلالت روایاتی اشکال کنند اما متأخرین آن مناقشه را نپذیرند.
رابعا: شیخ صدوق گر چه حق بزرگی بر گردن شیعه دارد اما تجلیل از ایشان با خطا انگاشتن سخن ایشان منافاتی ندارد. او معصوم نبوده که گفتارش بر دیگران حجت باشد و لذا شیخ عبدالنبی عراقی در تعلیقه خود بر کلام شیخ صدوق می نویسد: کسی از امامیه نگفته است که از شرایط حجیت خبر عمل صدوق و عدم اعراض او می باشد پس به درستی که برای صدوق فتوای نادره ای است که احدی از فقهاء با ایشان موافقت نکرده است مثل مسأله سهو النبی و کنار گذاشتن اخباری که دلالت بر عدم سهوالنبی دارند و وجوب حج در هر سال بر هر کسی که متمکن از آن است و جواز وضو و غسل با آب مضاف و پاک بودن خون اگر کمتر از یک نخود باشد و پاک بودن خمر و نجس نشدن آب قلیل به ملاقات با نجاست و...[22]
خامسا: شیخ طوسی از این اخبار و احادیث به شواذ تعبیر آورده است و همین تعبیر خود حکایت از آن دارد که راوی این گونه روایات ثقه بوده اند منتهی شاذ و مخالف با آن چه مشهور روایت کرده اند، می باشند و این خود دلالت بر صحت این احادیث دارد اما فقهاء بدان عمل نکرده اند.[23]
واگر به این قائده تسامح در ادله سنن اضافه گردد می تواند دلیل باشد که قول صدوق اگر عدم رجحان مطلق شهادت ثالثه و حکم به گمراهی قائل به رجحان مطلق باشد، وجهی ندارد سادسا: از کلام شیخ صدوق بر می آید که در قرن چهارم هجری که عصر ایشان بوده است شهادت ثالثه در اذان بوده است و آن زمان به عصر غیبت صغری و نواب اربعه نزدیک است و لذا می توان گفت که اگر شهادت ثالثه بدعت بوده باید در توقیعات صادره از حضرت حجت(ع) نهی ای نسبت به این وارد می شده همان طوری که نهی و تبری در باره اهل بدع و باطل مثل شلمغانی و... صادر شده است، در حالی که چنین چیزی از آن حضرت درباره شهادت ثالثه در اذان صادر نشده است .
نتیجه این که از لحاظ تاریخی این احتمال بسیار قوی است که اصل تشریع شهادت ثالثه در اذان در زمان پیامبر(ص) اتفاق افتاده اما روی جهاتی در آن زمان اعلام نشده است و این نه تنها مورد تأیید ادله خاصی است که بیان شد، به وسیله ادله عامه ولایت حضرت علی(ع) نیز تأیید می گردد ولی با این حال علمای شیعه می گویند چون اذان عبادت است و این احتمال وجود دارد که شهادت ثالثه جزء آن نباشد مستحب یا واجب است که آن را به جا آورند  اما نه به قصد جزئیت و تفاوت اذان با سایر عبادات مثل نماز در این است که در بین اذان می توان حتی کلام بیهوده گفت چه برسد به کلام حقی اما نماز از چنین خصوصیتی بر خوردار نیست.

پی نوشتها:
[1] - بحارالانوار جلد 37 صفحه295حدیث10 باب 54- امالی صدوق مجلس88 ظاهرا این ندا برای اجابت کسانی بوده است که در عالم ذر وجود داشته اند .امام باقر(ع) در حدیثی فرمود : ان الله اخذ من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم فقال الست ربکم و محمد رسولی و علی امیرالمؤمنین قالو بلی .
(الیقین لابن طاووس ص50،55،88)
[2] - بحار الانوار جلد 27صفحه1، جلد1باب1 .
[3] - بحار جلد 38صفحه318 و319 حدیث27 باب 67 و جلد 27 بحار صفحه 8 جلد 16 باب10 و همان باب1 .
[4]- السلافة فی امر الخلافة ، شیخ عبدالله مراغی از علمای اهل سنت که در قرن هفتم می زیسته است ، کتاب ایشان از جمله کتب خطی است که در کتابخانه ظاهریه دمشق موجود می باشد .
[5] - الذخیرة صفحه254- مرحوم نراقی در مستند الشیعة فی احکام الشریعة قول به حرمت ادخال شهادت ثالثه را نقل می کند که عده ای گفته اند چون کیفیت منقوله اذان از شهادت ثالثه خالی بوده پس مطلقا حرام است که شهادت ثالثه را در اذان داخل کنیم و آن گاه در جواب آن می گوید :
در اذان توالی و عدم فصل شرط نیست و لذا کلام لغو هم در بین اذان حرام نیست پس چگونه می توان گفت که ذکر کلام حق حرام است با این که عموماتی داریم که ذکر شهادت ثالثه را تائید می نمایند.
[6]صیانة القران من التحریف/ محمد هادی معرفت ص231 .
[7] - سوره مائده آیه 67 با عنایت به این آیه قرآن عده ای فرموده اند که چون عدم اعلان ولایت حضرت علی (ع) معادل عدم تبلیغ رسالت قلمداد شده است پس باید لا اقل به استحباب شهادت ثالثه در کنار شهادت به رسالت قائل شد زیرا طبق این آیه قران اگر ولایت اعلان نگردد در واقع رسالت هم اعلان نشده است .
ر.ك: فقهیات بین السنه والشیعه ، عاطف سلام ص69-62
[8] -سوره مائده آیه3
[9] -معلقات، آیت الله گرامی صفحه 156-عدّة النجفیة فی شرح اللمعة الدمشقیة ،کیفیة الاذان و...
[10] -ان لم یستبعد الجزئیة  العلامه المجلسی و صاحب کتاب الحدائق و الشیخ محمد حسین کاشف الغطاء ،و آیت الله السید میرزا ابراهیم  الاصطهباناتی النجفی یعتقد الجزئیة واقعا و لکن الظروف لم تساعد النبی علی اعلام الامة بها
[11] - غنائم الایام،میرزا ابوالقاسم قمی ص170-بحار ج84 باب اذان واقامه- حدائق الناظره کتاب الصلاه
[12] - المحاسن جلد1صفحه 25 و روی نحوه الکلینی فی الکافی علی ما فی هامش مرآة العقول جلد   2صفحه 106 باب من بلغه ثواب ،تاریخ بغداد،خطیب جلد 8 صفحه 296 المناوی فی الفیض القدیر جلد 6 صفحه 95.
[13] - الشهاده بالولایة فی الاذان، سید علی حسینی میلانی صفحه 28
 
[14] - همان صفحه 43. در بعضی از تعبیرات آمده است : شکی نیست که ولایت معصومیه که اصل ولایت بعد ولایت الهیه می باشد ، اساس فرایض اسلام است و شکی هم نیست که اعلام آن هم از شعائر الله می باشد وظاهر کتاب وسنت وجوب حفظ شعائر است...علاوه اعلان این ولایت در مظانش محبوب اکید خداوند است و از اهم مظانش اذان و اقامه است  چون اذان برای اعلان عمود دین است وولایت بالاتر از نماز می باشد ،علاوه روایت امام صادق (ع) در احتجاج به این شهادت امر می کند ... پس احتیاط به ذکر ولایت ترک نشود و لو یک بار اما نه به قصد جزئیت.
(ر.ك: معلقات جلد2صفحه156)
[15] - رجوع شود به مجله مبلغان شماره 24 .
[16] - جلد1 کتاب الصلوه باب الاذان.
[17] - صفحه290.
[18] - صفحه359.
[19] - روضه المتقین جلد2 مرحوم مجلسی اول صفحه245.
[20] - ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 427- و به همین مضمون است روایاتی که در منابع ذیل نقل شده است بحار جلد25صفحه289-بحار جلد 47 صفحه 148-8کشف الغمه جلد 2 صفحه197.
[21] - گر چه مفاد بعضی از روایات جزئیت است. موسوعه الفقه جلد9 کتاب الصلاه سید محمد شیرازی.
[22] - رساله الهدایه فی کون بالولایه فی الاذان والاقامه جزء کسائر الاجزاء صفحه 39.
[23] - رساله الدرایه شهید ثانی صفحه 13.
 

[ بازگشت به بالا ]

  نماز تراويح

سؤال:
چرا شيعه در نماز تراويح شرکت نمي کند؟ آيا پيامبر أنرا انجام نداده است؟
جواب:
ترديدي نيست که شيعه شب زنده داري در ماه مبارک رمضان و نماز زياد خواندن در اين ماه را از سنت مؤکد مي داند و پيامبر اکرم (ص) به شدت به اين سفارش فرموده است.
شيعه معتقد است که به جاي آوردن نمازهاي مستحبي در خانه بهتر و سزاوارتر است اتفاقا از طريق خود اهل سنت رواياتي به اين مضمون وارد شده است از جمله اينکه پيامبر اکرم (ص) فرموده است: هرگاه يکي از شماها نمازش را در مسجد مي گذارد سهمي از نماز را هم براي خانه نگه دارد بدرستي که خداوند براي نماز در خانه خيري قرار داده است.[1]
بلي شيعه معتقد است که نوافل ماه مبارک رمضان (و غير ماه مبارک رمضان) بايد فرادي به جاي آورده شود نه به جماعت و اين جماعت در نوافل بدعتي است که خليفه دوم بنا نهاده است. و الا در زمان پيامبر اکرم (ص) و خليفه اول نوافل را به فرادي مي خواندند . البته خود اهل سنت هم در اين مورد اختلاف دارند که آيا جماعت افضل و با ثواب تر است يا فرادي خواندن. شافعي از رهبران اهل سنت مي گويد: نوافل را فرادي به جاي آوردن براي من محبوب تر است.[2]
جناب شيخ عبد الرحمن الجزيري که از علماء دانشگاه الازهر مصر است در اين مورد کتاب الفقه علي مذاهب الاربعه جزء اول ص 407 کتاب الصلوة مشروحا بحث کرده است.
چنانچه بيان شد جماعت در عصر پيامبر اکرم (ص) و خليفه اول منعقد نشد و اين سنت در زمان عمر خليفه دوم باب شد و الا قبل از آن مسلمانان نماز نوافل و تراويح را فرادي در مسجد يا خانه به جاي مي آوردند. در صحيح بخاري و مسلم اهل سنت آمده است که:
پيامبر وفات کرد و مسئله همينطور بود. (يعني نماز نوافل را به فرادي مي خواندند) و بعد هم در زمان خلافت ابوبکر چنين گذشت. و اوايل خلافت عمر هم اينگونه گذشت ]و مردم نماز هاي مستحبي را فرداي مي خواندند[[3]
شرح دهندگان، اين حديث را اينگونه تفسير کرده اند که: بايد جماعت را در تراويح ترک کنيم چه اینکه پيامبر به مردم دستور جماعت نداده است.[4]
و از اينجا روشن مي شود که آنکسی که نماز جماعت در تراويح را دستور داده است پيامبر اکرم (ص) نبوده است. و بعد از ايشان اين قضيه رخ داده است.
وليد بن شحنه در مورد مرگ عمر در سال 23 هجري قمري مي نويسد: عمر اولين کسي بود که از خريد و فروش امهات اولاد منع کرد (امهات اولاد بحثي فقهي است در مورد غلامان و کنيزان که اگر مردي کنيزي داشت و از او بچه داشت نميتواند او را بفروشد) و عمر اولين کسي بود که به مردم دستور داد که نماز تراويح را به جماعت بخوانند و براي ايشان امام جماعت، تعيين کرد.[5]
البته خود عمر به اين مسئله اعتراف کرده است و خود اين را بدعت ناميد و گفت چه بدعت خوب و نيکويي![6]
مي گويد: عمر آن را بدعت ناميد. چون پيامبر اکرم (ص) اين را سنت قرار نداده بود. و در زمان خليفه اول هم اين مسئله نبوده است.[7]
ابن سعد هم در الطبقات الکبري در ترجمه عمر مي گويد: عمر اول کسي بود که سنت جماعت تراويح در ماه رمضان را بنا نهاد.[8]
بلي اهل سنت توجيهاتي براي اين عمل عمر آورده اند، که مثلا مي خواست وحدت عمل و هماهنگي در بين نمازگزاران ايجاد کند و ... که اين توجيهات ارزشي ندارد و مجوز دستکاري در عبادات الهي نمي شود.
 

پی نوشتها:
[1] صحيح مسلم ج 2 ص 187-188 استحباب الصلوة النافله في بيته وجوارها
[2] الخلاف ج 1 ص 538 مسأاله 268 از کتاب الصلوة
[3] صحيح بخاري ج 3 ص 44 صحيح مسلم ج 2 ص 176 باب ترغيب في صيام رمضان
[4] فتح الباري ج 4 ص 203 و ديگر شراح
[5] روضه المناظر همانطور که در کتاب النص و الاجتهاد هم آمده است ص 150
[6] صحيح بخاري ج 3 ص 44 باب فضل من قام رمضان من کتاب الصوم
[7] عمده القاري ج 6 ص 126
[8] الطبقات الکبري ج 3 ص 281

[ بازگشت به بالا ]

  شيطان در روز عيد غدير به چه چهره اي ظاهر شد؟

عنوان: شیطان در روز غدیر خم جواب: خصوص اینکه شیطان در یک قالب جسمانی در روز غدیر حضور داشته باشد چیزی نیافتیم اما در موضوع شیطان در روز غدیر روایتی را تقدیم شما می کنیم. امام باقر (ع) از پدر بزرگوارش امام صادق (ع) نقل کرد که فرمود : شیطان دشمن خدا چهار بار ناله کرد: روزی که مورد لعن خدا واقع شد و روزی که به زمین هبوط کرد و روزی که پیامبر اکرم (ص) مبعوث شد و روز عید غدیر . 1. کتاب چهل حدیث غدیر، اثر محمود شریفی، صفحه 71

[ بازگشت به بالا ]

  لطفا در مورد علت نجس بودن خون توضيح دهيد

جواب:
کاربر گرامی بعد از آنکه شخص مکلف، بعد از تحقیق و بررسی دین اسلام را انتخاب کرد و اصول دین را پذیرفت، باید متعبد به احکام دین که از طرف شارع وضع شده باشد. از اینرو احکام تکلیفی دلیلی در پی ندارد و روایات حکم آن را برای مکلفین مشخص می کند و مکلفین تعبدا باید بپذیرند.
موفق و مؤید باشید.

[ بازگشت به بالا ]





بنر امروز


تبلیغات


پایگاه های ما

 

حوزه
امام علی (ع)
راهنمای پایگاه های اسلامی
راهنمای پایگاه های نبی اعظم (ص)
راهنمای پایگاه های امام مهدی (ع)
فاضلین نراقی
شبکه اطلاع رسانی نور
نشریه ره آورد نور
ولایت
اندیشوران
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی
دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
طوبی گرافیک
نورشاپ (فروشگاه اینترنتی مرکز)


خبرخوان رسول نور

فيد اخبار سايت رسول نور را به خبرخوان خود اضافه کنيد

ارتباط با مدير سايت

کاربر گرامي! لطفا جهت ارتباط با مدير سايت و ارسال پيشنهادات و انتقادات، نامه‌هاي خود را به نشاني پست الکترونيکي Info@Rasoolnoor.com ارسال نماييد.




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما