رسول نور حضرت محمد (ص) - faq
 
 
 












 
رسول نور حضرت محمد (ص): پرسشهای متداول

رسول نور حضرت محمد (ص) پرسشهای متداول



شاخه: اصلی ->

 پرسش
·  آيا قرآن كافي است ونيازي به حديث نيست؟
·  هادي مردم، بعد از حضرت عيسي(ع) و قبل از حضرت محمد (ص)، چه كسي بوده است؟
·  داستان مباهله
·  عثمان و جمع‌آوري قرآن
·  آيا تمامي آيات منسوخ در قرآن فعلي هست يا بخشي از آنها توسط پيامبر از قرآن خارج شده‌ است؟
·  نام اولين قاري قرآن كريم
·  دليل عربي خواندن و عربي بودن قرآن
·  زمان نزول آيه « اقراء...» کی بوده ومعنای آن چيست ؟
·  اشكالاتی بر داستان معراج در قرآن
·  آيات و روايات در خصوص سرپرستی یتیم
·  زمان نازل شدن سوره آل عمران
·  دلايل تحريف نشدن و ثبوت قرآن كريم چيست؟
·  شان نزول سوره یس چیست
·  با توجه به آيات قرآن كريم جهنم سادات چگونه است؟
·  وظیفه تعلیم وتبیین قران پس ازپیامبربرعهده کیست
·  سوره ي عبس به چه كسي شاره دارد وآيا با توجه به اين آيه پيامبران از هر گونه گناهي معصوم اند يا آنها هم گناه ميكنند

آیا شما پرسشی دارید که پاسخ آن در اینجا نیست؟ اینجا کلیک کنید تا آنرا به این بخش اضافه کنید.

 پاسخ
  آيا قرآن كافي است ونيازي به حديث نيست؟

سؤال:

يكي از دوستانم در حال تهية تحقيقي در قرآن است و مي‌گويد كه قرآن خودش كافي است و احتياجي نه به حديث است و نه به امام. وهچنين  مي‌گويد كه تنها وظيفه پيامبر، رساندن قرآن بوده است و او مسئول توضيح آن نبوده است.

 او براي اثبات اينكه تنها وظيفة پيامبر رسول بودن و رساندن پيام بوده و نه توضيح و تفسير آن، از اين آيات شاهد مي‌آورد. “ما علي الرسول الا البلاغ“ مائده 99:5 “فانما عليك البلاغ و علينا الحساب“ الرعد 13:40 “ان عليك الا البلاغ“48:42

او مي‌گويد كه خداوند خودش تنها معلمي است كه قرآن را توضيح مي‌دهد و ربطش مي‌دهد به سورة القيامه/ 19 " إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَ قُرْءَانَهُ*فَإِذَا قَرَأْنَهُ فَاتَّبِعْ قُرْءَانَهُ*ثمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ*.

 آيا آيه‌اي در قرآن وجود دارد كه نشان دهد كه به تفسير و توضيح پيامبر براي قرآن نياز است و به قرآن و حديث نياز است؟ لطفاً شماره سوره و آيه‌اش را براي من بنويسيد؟

جواب:

بعضي از مسائل بسيار واضح هستند و بيان و شرح آنان توضيح واضحات است. از آن دوست عزيز بپرسيد آيا شما نماز مي‌خوانيد يا نه؟ اگر بگويد نه معلوم مي‌شود به قرآن عمل نمي‌كند و اگر مي‌گويد بلي بگوييد چطور نماز مي‌خوانيد،‌ ركوع و سجده و قيام و تشهد و سلام دارد يا شير بي‌دم و سر و شكم است؟ نماز را در چند وقت مي‌خوانيد؟ و هر نماز چند ركعت است؟ مثلاً نماز ظهر چند ركعت و نماز عصر و صبح هر كدام چند ركعت هستند؟ فكر مي‌كنيد پاسخ او چه خواهد بود؟ در هر صورت از او بپرسيد كه آيا قرآن گفته است نماز صبح چند ركعت است؟ يا مغرب و عشاء چند ركعت هستند و ديگر شرائط نماز و اجزاء آن؟ از او بپرسيد آيا سگ نجس است يا پاك؟ بعد بگوييد اين حكم را از كجاي قرآن بدست آورده‌ايد؟ بلي قرآن اصول كلي نياز بشر را بيان فرموده است و تفسير و بيان آن در روايت و حديث پيامبر (ص) و ائمه آمده است مثلاً قرآن مي‌فرمايد: "السارق و السارقة فافقطعوا ايديهما- المائده/ 38"يعني زن و مرد دزد را دستهايشان را قطع كنيد، ولي نگفته است از كجاي دست بايد قطع شود و اين حديث است كه حدود آن را مشخص مي‌كند، مثال در اين زمينه فراوان است.

قرآن مجيد در بسياري از موارد اطاعت خداوند و پيامبر را با هم آورده است كه اطاعت از خدا اطاعت از قرآن و اطاعت از رسول اطاعت از دستورات و اوامر پيامبر اكرم (ص) مي‌باشد و همينگونه ايمان آوردن به خداوند و به پيامبر را همراه هم آورده است در سورة‌ تغابن آيه 12 فرموده است: “واطيعوا الله و اطيعوا الرسول“ از خدا و از پيامبرش اطاعت كنيد و فعل (اطيعوا) اطاعت كنيد را تكرار نموده است.

 در سورة محمد (ص) آيه 33 فرموده است:

“اطيعوا الله و اطيعوا الرسول ولاتبطلوا أعمالكم“ از خدا و از پيامبرش اطاعت كنيد و اعمال خود را باطل نكنيد.

 در سورة نساء آيه 59 فرمود:اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الأمر منكمخدا و پيامبر و اولي الأمر (ائمه عليهم السلام) را اطاعت كنيد.

 در سورة انفال آيه 24 فرمود: “استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم“ اجابت كنيد براي خدا و براي پيامبر هنگامي كه مي‌خوانند شما را بسوي آن چيزي كه شما را زنده مي‌كند و حيات (معنوي و انساني) مي‌بخشد.

 و صريحتر از همه اينان در سورة‌ مباركه حشر آيه 7 فرمود:وما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا“ آنچه رسول خدا براي شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد) و از آنچه نهي كرده است خودداري نمائيد.

 در سوره نحل آيه 43 و انبياء آيه 7 مي‌فرمايد: “فسئلو اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون“ از اهل ذكر (پيامبر و ائمه) سؤال كنيد اگر نمي‌دانيد (اگر چيزي نمي‌دانيد از اينها سؤال كنيد).

 خلاصه اينکه ظاهر آن آيات شريفه‌اي كه آن برادر به آنان تمسك جسته است اين است كه بر قافله دلها كسي جز خداوند سيطره ندارد و پيامبر نمي‌تواند در دل انسانها ايمان ايجاد كند او فقط بايد بيان كند و ديگران تكليف دارند كه ايمان بياورند نه اينكه توقع آن باشد كه پيامبر تكليف آنها را انجام دهد و در دل آنان ايمان را بوجود بياورد.

براي اطلاعات بيشتر به آيات:

انفال آيه 1، اعراف آيه 158، انفال آيه 20، انفال آيه 46، نور آيه 52، احزاب آيه 36، احزاب آيه 71، فتح آيه 9، حديد آيه 7ـ28، حجرات آيه 1ـ14ـ15، مجادله آيه 4ـ5ـ13ـ20، تغابن آيه 8، جن آيه 23 مراجعه كنيد.

 

[ بازگشت به بالا ]

  هادي مردم، بعد از حضرت عيسي(ع) و قبل از حضرت محمد (ص)، چه كسي بوده است؟

سؤال:

در آيات قرآني آمده است كه براي هر ملتي يك هادي خواهد آمد.

بعد از حضرت عيسي(ع)  و قبل از حضرت محمد (ص)، هادي چه كسي بوده است؟

جواب:

طبق اعتقاد ما هر امتي يك راهنما و هادي از طرف خداوند تبارك و تعالي دارد،و ان من امة الا خلافيها نذير“ 24 / فاطر(ما تو را بحق براى بشارت و انذار فرستاديم؛ و هر امّتى در گذشته انذاركننده‏اى داشته است!). اما اينكه در فاصله زماني بين حضرت ميسح (ع) و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله، چه كساني اين نقش را برعهده داشتند، بايد بگوئيم كه اوصياء حضرت مسيح نسل بعد نسل تا زمان ظهور و بعثت حضرت رسول خاتم (ص) وجود داشتند که عهده دار اين مهم بوده اند.

 

[ بازگشت به بالا ]

  داستان مباهله

سؤال:

 لطفاً آيه 60 و 61 سورة مباركة آل عمران را براي من توضيح دهيد؟

جواب:

آيات مورد نظر در سورة مباركه آل عمران، مربوط به داستان معروف مباهله است .

خلاصه داستان آن است كه: بعضي از سران نصاري خدمت پيامبر (ص) آمده و راجع به حضرت عيسي اختلاف داشتند كه بحث به مباهله كشيده شد و نصاري هم قبول كردند ولي آنان بعداً گفتند كه اگر پيامبر (ص) با قوم خود با ما مباهله كرد، معلوم مي‌شود پيامبر نيست و اگر با اهل بيت خاص خود مباهله كرد ديگر با او مباهله نمي كنيم، او اهل بيت خود را پيش نخواهد انداخت الا اينكه صادق باشد و چون صبحگاهان جهت مراسم مباهله خدمت پيامبر(ص)  آمدند ديدند كه او خود(ص)  و علي(ع)و فاطمه (س) و حسن(ع) و حسين (ع)را به همراه آورده است پس آنان از مباهله منصرف شدند و با پيامبر به پرداخت جزيه مصالحه نمودند. براي شرح بيشتر به تفسير شريف الميزان علامه طباطبايي ج 3 ذيل آيه شريفه رجوع كنيد و همچنين به تفاسير زمخشري ـ فخر رازي و بيضاوي و... رجوع فرمائيد كه به همين آيه استدلال نموده‌اند بر اينكه علي(ع) از ساير انبياء و از تمام صحابه بحكم انفسنا كه در آيه آمده است و مراد امام علي(ع) است، اشرف است.


[ بازگشت به بالا ]

  عثمان و جمع‌آوري قرآن

سؤال:

1.     آيا قرآن در زمان عثمان جمع‌آوري و مرتب شده است؟

2.      چرا قرآن در زمان حضرت محمد (ص) جمع‌آوري نشده است؟

3.      آيا عثمان دستور داده كه آيات قرآن را با توجه به خواست خودش مرتب كنند. بعنوان مثال آيا او آيات تطهير را بعد از آيات مربوط به همسران پيامبر آورده تا اينكه آيات تطهير را مربوط به همسران پيامبر بداند نه مربوط به اهل البيت عليهم السلام، آيا اين امكان دارد؟

4.      خداوند در قرآن مي‌فرمايد كه: ما حافظ قرآن هستيم در حاليكه در زمان جمع‌آوري قرآن ، شايد بر طبق نظر خداوند جمع‌آوري نشده باشد چرا كه آيات وقتي به شكلي خاص با هم جمع‌آوري شده، معاني جديدي مي‌دهند؟

جواب:

در زمان عثمان فقط توحيد مصاحف (وحدت و يگانگي) صورت گرفت، يعني آنچه از قرآن در بلاد مختلف منتشر شده بود، جمع‌آوري شد و بر طبق قرآن اصلي كه توسط كاتبان وحي از جمله حضرت علي عليه السلام و زيد بن ثابت و ... در زمان رسول اكرم (ص) نوشته شده بود ، ‌ نسخه برداري شد و به بلاد اسلامي و مناطق مختلف فرستاده شد.

پس در زمان عثمان به هيچ وجه كتابت قرآن صورت نگرفته و اگر لفظ جمع‌آوري قرآن در منابع تاريخي آمده، به اين معنا ست كه عرض كرديم نه اينكه در زمان عثمان آيات تك تك از افراد مختلف جمع آوري شده و يك جا به نام مصحف شريف نوشته شده باشد.

بنابراين بر طبق روايات صحيحه، كتابت قرآن در زمان پيامبر اكرم (ص) توسط حضرت علي عليه السلام و ديگر كاتبان وحي همچون زيد بن ثابت صورت گرفته. بله، آنچه در مورد قرآن حضرت علي عليه السلام با قرآن ديگر كاتبان وحي نقل شده (به نقل صحيح) اختلاف در ترتيب آيات، بيان شأن نزول و تفسير و تأويل‌هايي است كه در جنب هر آيه نوشته شده بوده ولي آنچه مهم است اين است كه:

متن قرآن حضرت علي عليه السلام با متن قرآن ديگر كاتبان وحي به هيچ وجه با هم اختلافي نداشته و بزرگترين دليل محكم اين است كه قرآن موجود در دست مردم مورد رضايت حضرت علي (ع)‌ بود و كوچكترين مخالفتي با آن نفرموده و ساير ائمه عليهم السلام نيز به همان قرآن تمسك كرده‌اند. بنابراين متن قرآن كاملاً از دست تحريف دور نگه داشته شده و قرآن فعلي همان قرآن اصلي بدون تحريف و دخل و تصرف مي‌باشد.

[ بازگشت به بالا ]

  آيا تمامي آيات منسوخ در قرآن فعلي هست يا بخشي از آنها توسط پيامبر از قرآن خارج شده‌ است؟

سئوال:

ما مي‌دانيم بعضي آيات در قرآن توسط خداوند نسخ شده‌اند. آيا ما مي‌توانيم تمامي آيات منسوخ را در قرآن فعلي پيدا نمائيم يا فقط بخشي از آنها در قرآن فعلي وجود دارد؟ چرا كه طبق گفته اهل سنت آنها اعتقاد دارند كه برخي آيات منسوخ در قرآن فعلي هستند ولي برخي بدستور الهي و توسط پيامبر از قرآن خارج شده‌اند. برخي از علماء اهل سنت مي‌گويند بر اساس احاديث شيعه، امامان شيعه اين دو نسخ آيات را فرموده‌اند:

1.     ماندن برخي آيات منسوخ در قرآن

2.     خارج كردن برخي آيات منسوخ در زمان پيامبر از قرآن.

 آيا اين درست است. اگر اين صحيح است لطفاً توضيح دهيد و اسناد آن را از كتب شيعي به من بدهيد.

آيا ما شيعيان احاديثي درباره آيات منسوخي كه در زمان پيامبر از قرآن خارج شده است داريم؟

 

جواب:

  1. آيات قرآني از جهات متعدد «آيه» محسوب شده و ديگران از آوردن مانند آن عاجز هستند نسخ در قرآن كريم متوجه احكام آيات مي‌شود كه معمولاً در متن همان آيه هم دلالتي وجود دارد كه اين حكم موقتي است و بزودي جايگزين خواهد يافت اما تلاوت آن آيه و

  2. الفاظ آن به قوت خود باقي خواهند ماند چرا كه جهات آيه بودن آنها منحصر به احكام آنها نيست. بلكه بلاغت و اسلوب بيان و... از وجوه ديگر اعجاز آن آيات است.

اين عقيده اكثريت قاطع و مشهور علماء شيعه است.

  1. روايات اهل سنت بعضاً معتقد هستند كه خليفه دوم اعتقاد داشت كه بعضي از آيات قرآن كريم هم به لحاظ حكم و هم به لحاظ تلاوت از قرآن كريم حذف شده‌اند ولي خليفه دوم نتوانست براي ادعاي خود حتي دو شاهد بياورد و در نتيجه ادعاي او پذيرفته نشد.

آيات مورد نظر خليفه دوم به شرح ذيل مي باشند:

الف: الشيخ و الشيخه ـ اذا زنيا ـ فارجموهما البته (فتح الباري بشرح البخاري، ج 13، ص127 و تفسير ابن كثير، ج 3، ص1 526، موطأ مالك ص 728 ، كتاب الحدود باب 1، اما جاء في الرجم) حديث 10 و ....)

ب: أن لاترغبوا عن آبائكم فانه كفر بكم أن ترغبوا عن آبائكم (صحيح بخاري ، صص  208 و211 و صحيح مسلم، ج 4، ص 167 و ج 5، ص 116 والدر المنثور، ج 1، ص 106)

ج: الولد للفراش و للعاهر الحجر (الدر المنثور، ج 1، ص 106)

د: ان جاهِدوا كما جاهدتم اول مرهً (همان)

  1. اهل حشويه از اهل سنت بيش از اين قائل به تحريف و تنقيص قرآن كريم هستند.

[ بازگشت به بالا ]

  نام اولين قاري قرآن كريم

سئوال:

اولين قاري قرآن كريم كيست؟

 

جواب:

اولين قاري شخص پيامبر اكرم (ص) و بعد از ايشان حضرت اميرالمؤمنين و... بوده‌اند و اگر مقصود شما از قراء معروف سبعه است به لحاظ تقدم تاريخي اولين آنها عبدالله بن كثير مكي

(45ـ 120 ه ق) بوده است.


[ بازگشت به بالا ]

  دليل عربي خواندن و عربي بودن قرآن

سوال:

چرا قرآن را به عربی می خوانيم؟

جواب:

بسم الله الرحمن الرحيم

 

در مورد اينكه چرا قرآن را به عربي مي‌خوانيم دليل آن روشن است چون قرآن به زبان عربي نازل شده است: «انا انزلناه قرآناً عربياً» = ما آن را قرآني عربي نازل كرديم (يوسف/ 2) ضمن اينكه خواندن ترجمه قرآن براي آشنايي با مفهوم آيات مانعي ندارد . و اما اگر مراد اين است كه چرا قرآن به زبان عربي نازل شده است جواب داده شده است كه:

اولاً: عربي بودن قرآن براساس اصل كلي «وما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه» = و ما هيچ پيامبري را جز به زبان قومش نفرستاديم (ابراهيم/ 4) صورت گرفته است.

ثانياً: به عقيده زبان شناسان زبان عربي نسبت به ساير زبانها بسيار گسترده‌تر و از قابليت هاي بيشتري برخوردار است. فراواني مفردات و اشتقاق كلمات، دستور زبان و فصاحت و بلاغت آن نيز، اين زبان را از ديگر زبان‌ها ممتاز مي‌سازد.

ثالثاً: عربي بودن قرآن در انتقال بهتر  اسرار حقايق و معارف قرآن موثر است.

بنابراين با توجه به ويژگي زبان عربي و بعثت پيامبر (ص) در ميان عرب فصيح اگر قرآن غير عربي بود جاي سؤال و نكته‌گيري وجود داشت چرا كه عربي بودن آن امري طبيعي و عادي بوده است.


[ بازگشت به بالا ]

  زمان نزول آيه « اقراء...» کی بوده ومعنای آن چيست ؟

سؤال:

چه زمانی اولين آيه يعنی آيه« اقراء...» بر حضرت رسول (ص) نازل شده ؟ آيا خواندن بوده يا گشوده شدن حقيقت؟

جواب:

 اين مسأله مورد اتفاق نظر مفسرين است که نزول سه تا پنج آيه از اول سوره علق به طور قطع با آغاز بعثت مقارن بوده است وآغاز بعثت هم در 27 ماه رجب 13سال پيش از هجرت (609 ميلادی) بوده است.(علوم قرآنی، معرفت ص 75 و 62 )

اما قرائت درآيه« اقرأ باسم ربک ...» ، به معنای  دريافت  وتلقی وحی است ،

که منافات با قرائت به معنای خواندن هم ندارد ، چون  قرائت فقط  به معنای خواندن از روی کتاب و نوشته نيست.

بهر حال  آنچه برای پيامبر (ص) اتفاق افتاده کشف حقيقت و دريافت وحی بوده است ولی اين وحی وحقيقت آنقدر برای پيامبر (ص)روشن، ثابت واستوار بوده است که پيامبر(ص) همه آن حقايق را بدون کوچکترين خطا و اشتباه بر زبان می آورد و بيان می نمود.

[ بازگشت به بالا ]

  اشكالاتی بر داستان معراج در قرآن

سؤال:
به اشکالاتی در قرآن برخورد کردم آيا ممکن است جواب دهید؟
مثلا:
مسجدالاقصي:
مسلمانان كاملاً يقين دارند كه خداوند قرآن را توسط فرشته خود جبرئيل برمحمد(ص) نازل كرد وهيچ تغييري در آن رخ نداده است. حال اين ادعا را مورد بررسي قرار مي‌دهيم. حديثي هست كه مي‌گويد يك شب محمد(ص) سوار بر يك اسب بالدار از مسجدالحرام به مسجدالاقصي(در بيت المقدس) رفت و از آنجا به آسمان هفتم صعود كرد كه در آنجا جهنم و بهشت را به او نشان دادند و سپس او را به محضر خداوند بردند. اين جريان كه عموماً مورد قبول مسلمانان است و(معراج) ناميده مي‌شود در قرآن نيز آمده است:(سُبْحانَ الَّذي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ اْلأَقْصَى الَّذي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ ، پاك و منزّه است خدايى كه بنده‏اش را در يك شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصى -كه گرداگردش را پربركت ساخته‏ايم- برد، تا برخى از آيات خود را به او نشان دهيم؛ چرا كه او شنوا و بيناست)[1]
 در اين جا كاري به نامعقول بودن چنين سفري نداريم، با توجه به اين كه 8 سال طول مي‌كشد تا نور(كه سريع‌ترين عنصر در جهان است) به دور نزديك‌ترين منظومة شمسي برسد و 30ميليارد سال طول مي‌كشد تا حول جهان شناخته ‌شده برسد، و با توجه به اين كه بال نمي‌تواند در خارج از جو زمين عمل كند، چنين سفر با اسب‌بالدار در يك شب افسانه‌اي بيش نمي‌تواند باشد. اگر محمد توانسته يك شبه از مدينه به محضر خدا برسد و همان شب با اسب بالدار خود بازگردد، پس بارگاه خداوند نمي‌تواند فاصله زيادي با مدينه داشته باشد، تعجب مي‌كنم كه چطور كسي هنوز متوجه اين نكته نشده است؟
ضمناً اين سؤال را هم ناديده مي‌گيريم كه آيا دروازه بهشت در بيت‌المقدس است؟ چرا محمد براي رفتن به بهشت به مسجدالاقصي رفته است؟
بزرگترين اشكال اين داستان اين است كه (مسجدالاقصي) پس از رحلت محمد(ص) بناشده است. زماني كه عمر بيت المقدس را به تصرف خوددرآورد و در محل معبد سليمان به نماز ايستاد، روميها در سال 70 پس از ميلاد اين معبد را ويران كردند، از آن پس هيچ معبد، كليسا، يا مسجدي در اين نقطه بنا نشده است. خليفه عبدالملك‌ بن مروان بود كه گنبد سنگي را حدود سال 691 ميلادي، يعني 72سال پس از هجرت بنا كرد. و مسجد الاقصي در پايان قرن هفتم ساخته شد. اين نكته در دايرة المعارف فشردة اسلامي، هارپر و راو، 1989، ص46 و 102 ذكر شده است.
معراج محمد(ص) حدود سال 622اتفاق افتاده است، در آن زمان بيت‌المقدس در دست مسيحيان بوده است، هيچ مسلماني در آنجا زندگي نمي‌كرد و قطعاً مسجدي در بيت المقدس وجود نداشت، 53سال پس از رحلت محمد(ص)، مسلمانان گنبد سنگي واقعي را درمحل معبد سليمان بنا كردند.
مسألة فوق اين ترديد را به وجود مي‌آورد كه شايد مانند انجيل، قرآن نيز سالها پس از رحلت نويسندة آن نوشته شده، دستكاري شده و به آن غنا بخشيده‌اند و به اين ترتيب داستانهايي كه دربارة محمد وجود داشته پس از رحلت او به كتابش راه يافته‌اند. نويسندة(سوره اسراء آية 1) هر كس كه بوده باشد، نمي‌دانسته مسجدالاقصي در زمان محمد(ص) وجود نداشته و او نمي‌توانسته از جايي كه وجود نداشته به آسمانها برود.
اين، اشتباه فاحش كساني است كه قرآن را به اين ترتيب گرد آورده‌اند به طوري كه بسياري از علماي اسلام از جمله يوسف علي، گفته‌اند منظور از مسجدالاقصي(محل) اين ساختمان است نه خود ساختمان. حديث زير صريحاً مي‌گويد كه مسجدالاقصي ساختماني بوده كه درزمان محمد(ص) وجود داشته است. (صحيح بخاري، جلد4 كتاب 55 شماره 636 )
ابوذر نقل كرده است كه:
عرض كردم :يا رسول‌الله! اول كدام مسجد بنا شده است؟ پاسخ داد، مسجدالحرام پرسيدم:(بعد از آن كدام مسجد بنا شده است؟ پاسخ داد: مسجدالاقصي( يعني بيت المقدس) پرسيدم چند سال فاصله بين زمان ساخت آنها وجود داشته؟ پاسخ داد(40سال). سپس افزودند: هر جا كه زمان نماز فرارسيد، همانجا نمازت را برپادار، زيرا تمام نقاط زمين محل عبادت خداوند است.
ممكن است مسلمانان چنين توجيه كنند كه(مسجد يعني جايگاه عبادت(سجده)، به همين دليل هست كه پيامبر معبد سليمان رامسجد مي‌نامد، در اين صورت، تمام كليساها، كنيه‌ها، و آتشكده‌هاي زرتشتيان مسجد خواهند بود. در زمان محمد(ص) بسياري از اين قبيل مساجد وجود داشته كه در شهرهايي دورتر از بيت‌المقدس بناشده بودند(يعني دورتر از مكه يا مدينه) و مسجدالاقصي دورترين مسجد نبوده است.
دراين حديث اشكال ديگري هم وجود دارد، گفته مي‌شود مسجد الحرام( كعبه) توسط ابراهيم بنا شده است، او حدود 2000سال قبل از ميلاد مي‌زيسته است و معبد سليمان(محل مسجدالاقصي) حدود سالهاي 951-958 قبل از ميلاد بنا شده است. فاصله‌اي حدود بيش از 1040 سال بين تاريخ بناي دو ساختمان وجود دارد، محمد(ص) فقط 1000 سال اشتباه كرده است.
جواب:
1- داستان حركت پيامبر اكرم(ص) از مكه به مسجدالأقصي و از آنجا  به آسمانها از داستانهاي مشهور و مورد اشاره قرآن كريم است كه قبل از هجرت رسول گرامي اسلام(ص) به مدينه رخ داده است و روايات فراوانی اين معنا را تأكيد مي‌كنند.
2- آيا معراج رفتن پيامبر اكرم(ص) يك سفر روحاني و معنوي بوده است يا علاوه بر آن جسم حضرت ايشان هم در اين سفر بوده است و اصطلاحاً سفر روحاني جسماني بوده است، بين علما و جهان اسلام اختلاف نظر وجود دارد كه اگر قول اول را پذيرفته و اين سفر را روحاني و معنوي بدانيم اشكال شما به هيچ وجه وارد نخواهد بود چون پيامبر اكرم(ص) به باطن عالم سير كرده است و چيزي به نام فاصله مكاني در ميان نخواهد بود و عالمي كه او سير كرده است غير از افلاك و آسمانهاي اين عالم طبيعت است. اما بنا براين كه اين سفر را سفر روحاني جسماني قلمداد كنيم(كه قول مشهور هم همين است) باز هيچ گونه ايراد علمي و عقلي به اين مسأله وارد نخواهد بود.
3- آن چه كه شما محاسبه ‌كرده‌ايد سرعت نور بوده و نور از امور طبيعي و عادي است در حالي كه امور خارق‌العاده‌اي كه از اولياء خداوند و پيامبران سر مي‌زند امور طبيعي غير عادي است و قياس بين اين دو قياس مع‌الفارق خواهد بود چرا كه نظام اسباب و مسببات عالم فقط منحصر در اسباب شناخته شده نيست و اسبابي وجود دارند كه هنوز مورد شناخت بشر واقع نشده‌اند و دسته‌اي ديگر از اين علل، عللي هستند كه منحصراً به اذن خاص الهي دراختيار اولياء او قرار مي‌گيرند و بشر به آن اسباب دسترسي ندارد مسلماً معراج پيامبر اكرم(ص) از طرق عادي و اسباب عادي طبيعي صورت نگرفته است بلكه اسباب فوق‌ عادي در اين مسأله دخيل بوده‌اند.
4- براي تقريب ذهن شما چند مثال مي‌آوريم وقتي كه چوب دستي حضرت موسي در آن واحد تبديل به اژدها و مار مي‌شود در حالت عادي اين مسأله طي قرون متمادي رخ مي‌دهد تبديل شدن اين چوب به خاك و خاك به مواد معدني و پروتئينها كه فرآيند طولاني و عريضي را طي مي‌كند لازمه قطعي تبديل شدن اين چوب به مار و موجود زنده است، اما وراء اين اسباب عادي اسبابي خاص هستند كه به وسيله آنها اين چوب در يك لحظه تبديل به ماری شود. يا مثلاً در باب طي‌الارض كه انساني در يك لحظه مسافتهاي طولاني را طي مي‌كند مسلم از اسباب و طرق شناخته شده استفاده نكرده است.
5- مطلب ديگر اين كه شما با اطلاعاتي كه از تكنولوژي و علوم روز داريد بر استبعاد يا انكار معراج استدلال مي‌كنيد، در حالي كه اگر پانصد سال پيش كسي به فردي مثل شما خبر مي‌داد كه چيزهايي به نام سايت‌هاي اينترنتي هست كه اخبار را در يك لحظه به تمام جهان مي‌رساند و يك مطلب در همه عالم قابل دسترسي می باشد مسلما آن را انكار مي‌كرديد و اين معنا را نمي‌پذيرفتيد. و اگر از اين همه تكنولوژي امروز چيزي مي‌گفت و از سفينه‌هاي فضايي تا ديگر علوم بشري و اكتشافات او سخن به ميان مي آورد احدي باور نمي‌كرد. حال روح سخن اين است كه شما اكنون سرعت نور را مي‌دانيد اما از كجا مي‌دانيد كه بشر فردا يا صد سال ديگر يا پانصد سال ديگر نتواند به اسبابي دست يابد كه سفر به اقصا نقاط عالم را در كمترين زمان ممكن انجام دهد و از كجا مي‌دانيد كه بشر اسبابي را در دل همين طبيعت و تركيب ان كشف نكند كه اين امور دست نا يافتني در ذهن ما و شما را اموري سهل الوصول و آسان نكند. پس با استفاده از علوم امروز كه نسبت آن به مجهولات بشر نسبت نقطه به آسمان و قطره به دريا است نمي‌توان استدلال بر محال بودن امري كرد كه حداقل هنوز علم حرف آخر را در آن زمينه نزده است.
6-  اما در مورد اسب بالدار بايد بگوييم كه آنچه در روايات استفاده مي‌شود مركب حضرت پيامبر(ص) يا موجودي به نام براق و يا جناب جبرئيل (عليه‌السلام )بوده است و پر مسلم است كه اين موجودات امور طبيعي و عادي نبوده‌اند.
و اما آن چه راجع به بارگاه خداوند بيان شده است اين يك برداشت وقياس نادرست است همه عالم بارگاه و محضر خداوند است واز اين جهت هيچ نقطه‌ مكاني با نقطه مكاني ديگر تفاوت ندارد.
و قرب و بعد الهي يك قرب و بعد غيرمكاني و زماني است واين دوري و نزديكي يك امر معنوي و روحاني است و گاهي ما از خدواند و بارگاه او دور هستيم در حالي كه او از رگ ‌گردن به ما نزديكتر است. قرب الهي در واقع يك نوع علم و بينش خاص است كه آدمي بر اثر آن تمام نظام هستي را فقر محض و عين ربط مي‌بيند و هيچ استقلالي كه در ذات اشياء و نه در اثر گذاري موجودات براي آنان قائل نيست و وجود قدرت همه را از آن خداوند مي‌داند كه بدون اذن او برگي زير و رو نمي‌شود و برگ درختي ساقط نمي‌شود و هر چه اين دانش واقعي كاملتر باشد مقام قرب الهي بيشتر و بزرگتر است. و آخرين حد او مربوط به پيامبر عظيم الشأن اسلام(ص) است كه داراي مقام(فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى، تا آنكه فاصله او (با پيامبر(ص) به اندازه فاصله دو كمان يا كمتر بود)[2] است.
7- اما در مورد مسجد، ما مي‌بينيم كه در سورة كهف آيه 21 قرآن كريم از قول كساني كه برغار اصحاب كهف دست يافتند مي‌فرمايد ما بر اين غار مسجدي را بنا مي‌كنيم و همين طور در سورة حج آية 40 و مساجد يذكرفيها اسم‌الله مي‌گويد كه مسجد در لسان قرآن كريم به معناي محل و جايگاهي است كه براي خداوند ذكر و سجده صورت مي‌گيرد و الا اين اشكال راجع به خود مسجدالحرام هم مطرح است.[3]
 8- اين تحقيق تاريخي شما به فرض صحت و درستي دلالت دارد كه اين روايت نقل شده مقبول نيست چرا كه قاعده در پذيرش روايات آن است كه علاوه بر صحت سند بايد به لحاظ محتوا هم مقبول باشد يعني تعارض صريح با عقل و علم و واقعيت نداشته باشد والا همين دليل بر عدم پذيرش آن روايات مي‌شود. لازم به ذكر است كه ما همه روايات را صحيح و صادر شده از معصوم نمي‌دانيم بلكه در بين روايات صحيح و سقيم وجود دارد كه با ملاكات خاصي صحيح را از سقيم جدا مي‌كنند.
 اين شيوه‌ها و ملاكات در علمي به نام علم‌الحديث و دراية‌الحديث مطرح مي‌شود.در ضمن ممكن است بخشي از حديث فوق به هر دليلي از قلم افتاده باشد.

پی نوشتها:
[1] - سوره اسراء. آيه يک
[2] - سوره نجم آیه 9
-[3] تفسير الميزان جلد13 ذيل آية 12 سورة كهف
 

[ بازگشت به بالا ]

  آيات و روايات در خصوص سرپرستی یتیم

سؤال:
آيا پيرامون استحباب و فضيلت تکفل يتيم آيه و حديثي از کلام معصومين وجود دارد؟
جواب:
1-قرآن كريم مي‌فرمايد:( َ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَ بَني إِسْرائيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْسانًا وَ ذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْنًا وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلاّ قَليلاً مِنْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ ، و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد).[1]
 و هم چنین درآيه ديگری می فرمايد:
( وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏
،و مال خود را با وجود دوست داشتن آن به خويشاوندان و يتيمان و .... بدهد).[2]
2- پيامبر اكرم(ص) فرمودند:
( أَنَا وَ كَافِلُ الْيَتِيمِ كَهَاتَيْنِ فِي الْجَنَّةِ وَ أَشَارَ بِإِصْبَعَيْهِ السَّبَّابَةِ وَ الْوُسْطَى،  
 يعني پيامبر اكرم(ص) انگشت اشاره و مياني خود را نشان داد و فرمود من و سرپرست يتيم در بهشت مانند اين دو هستيم).[3]
هم چنين حضرت علی(ع) قبل از شهادتش فرمودند:(الله الله في الأيتام فلاتغبوا فراهم و لا يضيعوا بحضرتكم فقد سمعت رسول الله يقول من عال يتيماً حتي يسغني اوجب الله عزوجل له بذالك الجنه كما واجب لاكل مااليتيم النار ، يعني درباره يتيمان از خدا بترسيد و مبادا يك روز سيرشان كنيد و يك روز گرسنه بمانند و مبادا كه با حضور شما مرد آنان از بين بروند زيرا از رسول خدا(ص) شنيدم كه هر كس يتيمي را سرپرستي كند تا آن كه بي‌نياز شود خداوند عزوجل با اين كار بهشت را بر او واجب مي‌گرداند همچنان كه جهنم را برخورنده مال يتيم واجب ساخته است)[4].
 حضرت امير(ع)‌فرمود: ( ما من مؤمن ولا مؤمنه يضع يده علي رأس اليتيم ترحماً له الا كتب الله له بكل شعره مرت يده عليها حسنه، ‌هيچ مرد و زن مؤمني نيست كه دست محبت بر سر يتيمي بگذارد مگر اين كه خداوند به اندازة هر بار مويي كه بر آن دست كشيده ثوابي برايش بنويسد)[5].
 مردي خدمت پيامبر اكرم(ص) آمد و از قساوت قلب خود شكايت كرد پيامبر اكرم(ص)فرمودند: آيا مي‌خواهي كه قلب تو نرم شده و حاجتت را به دست آوري ؟ پس بر يتيم رحم كن و سر او را مسح كن (دست محبت بر سر او بكش و از طعام خود به او بده تا قلب تو نرم و حاجتت برآورده شود.)[6]

پی نوشتها:
-[1] سوره بقره آيه 83
-[2] سوره بقره آيه .177
[3] ـ‌ مستدرک.جلد 2.ص474
[4]- كافي ج 7 باب 51 حديث 7
[5]. (بحار الأنوار ج 75/ ص 4 – 9)
[6] - الترغيب و الترهيب ج 3 ص 349 حديث 14
 

[ بازگشت به بالا ]

  زمان نازل شدن سوره آل عمران

موضوع سؤال: نزول سوره آل عمران پاسخ: آنچه که در جستجو یافت شد شأن نزول تعدادی از آیات سوره آل عمران می باشد، که به شرح زیر می باشد: گفته شده كه هشتاد و چند آيه از اول سوره آل عمران درباره هيئت نمايندگى نصاراى نجران نازل شده كه خدمت پيامبر آمدند و با آن حضرت درباره انجيل و مسيح و موضوعات ديگر گفتگوهايى كردند. در اين آيات، نخست از فرستادن كتابهاى آسمانى سخن مى‏گويد و اينكه خداوند بر پيامبر اسلام قرآن را نازل كرده كه تصديق كننده كتابهاى پيشين است. 1. تفسیر کوثر، جلد 2، صفحه 61

[ بازگشت به بالا ]

  دلايل تحريف نشدن و ثبوت قرآن كريم چيست؟

جواب: همه ی مسلمين بر عدم تحريف آيات قرآن - يعنى عدم زيادت بر قرآن يا كاستى از آن - و نيز بر حديث ثقلين از نبى اكرم (ص) اتفاق نظر دارند. چنانچه بر اختلافات مذاهب و تفاوت ملل و نحل با يكديگر، متفق‏اند. پس شكى نيست كه در دنبال كردن سيره ی نبوى (ص) و حتى تمسك به سيره و روايات اهل بيت عصمت و طهارت (ع) و برداشت و فهم از قرآن، اختلاف روى داده و هر فرقه راهى و پيشه‏اى را دنبال كرده است! و اين يعنى تحريف و انحراف مسلمين از مسير اصلى خويش؛ يعنى مسيرى كه قرآن و رسول (ص) پيش روى او گشودند. لذا باید دید ملاك تشخيص حق از باطل و اصيل از محرّف چيست؟ اين راه گرچه در ابتدا مشكل و لاينحل مى‏نمايد، اما محال نيست؛ زيرا "قرآن" بين همه ی فرق به عنوان منبع اصيل وحى و غير محرف، قابل تصديق و مراجعه است و در ميان احاديث موجود بين شيعه و سنى احاديثى متفق عليه يافت مى‏شود كه ما را به منبعى اصيل دگر رهنمون مى‏شود كه اهم اينها حديث انذار (يوم الدار)، حديث غدير و حديث ثقلين و احاديث تفسيرى آيات 3 و 67 مائده و احاديث تفسيرى آيه تطهير (احزاب، 33) و احاديث تفسيرى آيه ولايت (مائده، 55 و 65) است. احاديثى كه بين تمامى فرق شيعه و سنى متفق عليه مى‏باشند و هيچ ديده ی حق بينى توان انصراف آنها از ظواهرشان و كتمان اسانيد تاريخى آنها را ندارد. پس بايد بين مذاهب مختلف اسلامى، قرآن و سنت قطعيه را حاكم نمود. امام صادق (ع) مى‏فرمايند: "در هيچ امرى دو نفر اختلاف نكردند، مگر اين كه براى آن مطلب در كتاب خداوند عزوجل اصلى است در حالى كه عقول اينها به آن نرسيده است (پس دچار اختلاف شده‏اند)".[1] نيز مى‏فرمايند: "پيامبر (ص) در منا (در حجة الوداع) خطبه خوانده، پس فرمود ند: "اى مردم! هر آنچه را از جانب من براى شما آوردند (از حديث يا سيره)، به كتاب خدا عرضه كنيد، پس اگر موافق كتاب خدا بود، پس من آن را گفته‏ام و آنچه كه با كتاب خدا مخالف بود من آن را نگفته‏ام".[2] و امام باقر (ع) مى‏فرمايند: "وقتى من نظرى دادم به چيزى، از كتاب خدا در مورد آن از من سؤال كنيد (تا براى شما توضيح دهم كه آن حكم را از كجاى قرآن برداشت نموده‏ام)".[3] پس موارد عديده‏اى در سيره ی ائمه‏(ع) وجود دارد كه براى صحابه روش برداشت خود از قرآن را توضيح داده‏اند".[4] برخى براى توجيه اين اختلافات به این حديث نبوى تمسك كرده‏اند که: "اختلاف امت من رحمت است". عبدالمؤمن انصارى (ره) مى‏گويد: به امام صادق (ع) گفتم: برخى از رسول اللَّه (ص) روايت كنند كه فرمود: "اختلاف امت من رحمت است" امام (ع) فرمود: "راست گويند". پس گفتم: اگر اختلاف آنها رحمت است پس اجتماعشان و اتفاق نظرشان عذاب است؟! فرمود: نه چنين است كه تو برداشت كرده‏اى و آنها پنداشته‏اند! همانا رسول (ص) اراده نموده قول خداوند را كه فرمود: "چرا از هر گروهى، برخى مهاجرت نمى‏كنند تا در دين متفقه شوند...".[5] پس خداوند امر نموده كه مردم به سوى رسول خدا (ص) مهاجرت كنند، پس بياموزند، سپس به سوى قومشان بازگشته آنها را تعليم دهند. هر آينه پيامبر (ص) اراده نموده اختلاف امت از بلاد و نژادهاى مختلف را نه اختلافشان در مذهب. هر آينه دين يكى است. هر آينه دين يكى است".[6] از اين رو شيعه، امامت على و حسنين‏(ع) را از راه نبى (ص) و امامت سايرين را از طريق امام قبلى شناسايى كرده و گردن نهاده است و نصوص نبوى نيز اسامى ايشان را يكايك تا دوازده نفر تعيين كرده است. از باب نمونه: جابربن عبداللَّه انصارى رحمه الله مى‏گويد: "هنگامى كه آيه‏ى اطيعوااللَّه واطيعوا الرسول و اولى الامرنكم"[7] نازل شد، به رسول خدا (ص) گفتم: ما خدا و رسولش را شناخته‏ايم! اما اولى الامر كه اطاعت آنها بر ما واجب شده چه كسانى‏اند؟! فرمود: آنان جانشينان من و امامان پس از من هستند: نخستين آنان على (ع) است و سپس به ترتيب: حسن بن على (ع)، حسين بن على (ع)، على بن الحسين (ع)، محمد بن على (ع)، كه در تورات به باقر معروف است و تو زمان او را درك خواهى كرد. هر وقت او را ديدى سلام مرا به او برسان، و پس از او به ترتيب: جعفر بن محمد، موسى بن جعفر، على بن موسى، محمد بن على، على بن محمد، حسن بن على و پس از او فرزندش كه نام و كنيه‏ى او با نام و كنيه من يكى است. خداوند او را بر همه‏ى جهان حاكم مى‏سازد و او است كه از نظرها پنهان مى‏شود و غيبتش طولانى خواهد شد. تا آن جا كه تنها كسانى كه ايمانشان استوار و آزموده و عميق است بر عقيده‏ى خود به امامت او باقى مى‏مانند".[8] البته مسلمين به ذكر اين نصوص و اين اسامى اكتفا نمى‏كردند، بلكه اول عصمت و علم و غيب و اعجاز او را امتحان مى‏كردند. پس اگر اين شرايط را در مدعيان امامت شيعه مى‏يافتند به فرمانش و ولايتش گردن مى‏نهادند و إلاّ جستجو مى‏كردند تا مراد خود را بيابند و مطيع او شوند![9] ايشان نيز از پدر مهربان‏تر، مسلمانان را زير بال و پر گرفته و به تغذيه معنوى و علمى ايشان همت مى‏گماشتند، تا اين كه سينه و سينه معارف الاهى و قرآنى و نبوى (ص) به نسل كنونى شيعه اثنى عشر منتقل گرديد و در منابع حديثى و تفسيرى ثبت و ضبط و حفظ شد. تا بالاخره مصلح موعود (عج) از پرده ی غيب به درآيد و اسلام را از غربت به درآورده و تفرقه‏ها را برداشته و كل جهان را در زير پرچم اسلام ناب محمدى (ص) در آورد. شكى نيست كه تأكيدات و سفارشات پیامبر(ص) به ولايت على (ع) و تمسك به عترت و قرآن در كنار يكديگر به جهت وحدت مسلمين از يكسو و پيشگيرى از انحراف و تحريف در تفسير و تبيين دين بوده است، كه نفع آن يعنى نيل به هدايت و سعادت واقعى و فيوضات اخروى عايد خود مسلمين است و إلا رويگردانى كل عالم از اهل بيت‏(ع) ، ضررى را متوجه مقام و منزلت ايشان نزد خداوند نمى‏كند،[10] چنانكه رويگردانى كل انسان‏ها و شرك و كفر همه آنها هم ضررى را متوجه خداوند نمى‏نمايد، بلكه خود دچار خسران و زيان مى‏شوند.[11] نه روى آورى مسلمين چيزى بر ثواب ايشان مى‏افزايد و نه رويگردانى آنها چيزى از ثواب آنها مى‏كاهد زيرا ايشان بندگان مخلص خداوند بودند كه تمام تلاش خود را در راه هدايت مردم نموده و بالاخره راحت و آسايش زندگى و جان شيرين خود را در اين راه نثار و ايثار نمودند و در راه هدايت و نجات خلق از تحريفات و انحرافات از هيچ كوششى دريغ ننموده و از كمترين فرصت‏ها بيشترين استفاده را براى حفظ دين نمودند. پس خونبها و اجر آنها با خدا است: "انّ هذالكم جزاءً وكان سعيكم مشكورا". منابع و مآخذ: 1. خسروپناه، عبدالحسين، كلام جديد، ص 212 - 161. 2. سبحانى، جعفر، آيين وهابيت. 3. سبحانى، جعفر، شيعه پاسخ مى‏دهد. 4. شهرستانى، عبدالكريم، ملل و نحل، ج 1، ص 188 - 27. 5. شيرازى، سلطان الواعظين، شبهاى پيشاور. 6. صافى، لطف اللَّه، منتخب الاثر. 7. عاملى، شيخ حر، وسائل الشيعه. 8. علامه عسكرى، نقش عاشيه در اسلام. 9. قرآن كريم و تفاسير شيعه و سنى ذيل آيات مذكور در پاورقى‏ها. 10. قمى، شيخ عباس، تتمة المنتهى. 11. قمى مشهدى، محمدبن محمد رضا، كنزالدقايق، ج 3، ص 31 - 36 ، 58 ؛ ج 4، ص 166 - 196. 12. مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار. 13. مصباح يزدى، محمد تقى، آموزش عقايد، ج 1 و 2، درس 38 - 40. (برگرفته از سایت اسلام کوئست، سؤال شماره 1192) ________________________________________ [1] كافى، ج 1، كتاب فضل العلم، ح 6، ص 78. [2] همان، ح 5، ص 89. [3] همان، ح 5، ص 77. [4] ر.ك: جوادى آملى، عبداللَّه، تفسير تسنيم، ج 1، ص 69 - 73 ؛ وسائل، ج 5، ص 538. [5] توبه، 122. [6] وسائل، ج 18، باب صفات القاضى، باب، 11، ح 10، ص 102 - 101. [7] نساء، 59. [8] منتخب الاثر، ص 101 ؛ غاية المرام، ج 10، ص 267 ؛ اثباة الهداة، ج 3، ص 123؛ ينابيع المودة، ص 494. [9] ر. ک نمايه: امامت درسن طفوليت، سؤال 285. [10] سبأ، 47؛ شورى، 23؛ هود، 51. [11] آل عمران، 176 - 179 و 144؛ محمد، 32 - 34؛ نساء، 131 - 133.

[ بازگشت به بالا ]

  شان نزول سوره یس چیست

جواب:

این سوره مبارکه در مورد رسالت پیامبر اکرم(ص) و قرآن مجید و هدف نزول این کتاب آسمانی (تا آیه 11) و هم در مورد رسالت سه نفر از پیامبران الهی و چگونگی دعوت و مبارزه آنها و مشکلات آن پیامبران و در حقیقت دلداری دادن به پیامبر اسلام(ص) است. بخش دیگر سوره (از آیه 33 شروع می شود و تا آیه 44 ادامه دارد) مملو از نکات جالب توحیدی و بیان گویا از آیات و نشانه های عظمت پروردگار در عالم هستی است در قسمتهای اخیر سوره نیز مجدداً به همین بحث توحیدی و آیات الهی باز می گردد بخش مهم دیگری از این سوره در مورد مسائل مربوط به معاد و دلائل گوناگون آن و چگونگی حشر و نشر و سؤال و جواب در روز قیامت و پایان جهان و بهشت و دوزخ است و در لابلای این مباحث نکات ارزنده و جالب دیگری هم طرح شده است.

در شأن نزول این سوره آمده است پیامبر (ص) مشغول راز و نیاز و عبادت پرودگار بود که ناگاه صدای همهمه‌ای از بیرون خانه شنید. از شکاف در نگریست، دید جمعیتی خشمگین در بیرون خانه اجتماع کرده‌اند تا به اذیت و آزار او بپردازند. با خود فکر کرد: چه کند و با اینها چگونه برخورد کند. ناگاه صدای جبرئیل را شنید که تلاوت می‌کند : یس و القرآن الحکیم…؛ ای محمد! با خواندن این سوره از خانه بیرون آی و هیچ هراسی از آنان نداشته باش. درحالی که سوره می‌خواند و آیات آن را برلب داشت، در را گشود و با خود می‌گفت: الآن آنان از جا بر می‌خیزند و ناسزا می‌گویند؛ ولی دید که آنان هیچ گونه حرکتی ندارند. گویا او را نمی‌بینند. خم شد و مشتی خاک از زمین برگرفت و به آنان پاشید و از آنان دور شد و راه مسجدالحرام را پیش گرفت.

در حالی که آنان خاک را از سر و روی خود پاک می‌کردند.

فردی از راه رسید و گفت: ای قریشیان! اینجا چه می‌کنید؟ چرا جمع شده اید؟

ـ منتظر محمّد هستیم تا از خانه بیرون آید و کارمان را با او یکسره کنیم.

ـ بی جهت اینجا ننشینید، من محمّد را در مسجدالحرام دیدم.

از شنیدن این جمله همه مات و مبهوت شدند و در حالی که به یکدیگر می‌گفتند: محمد ما را سحر کرد، متفرق شدند.

آری، بدین‌سان سوره «یس» نازل گشت و پیامبر با خواندن آن از جلوی آنان عبور کرد و آنان در هاله‌ای از جهل و نادانی فرو رفتند و پیامبر را ندیدند. در تاریخ دارد: آن کسانی که پیامبر خاک بر سر آنان پاشید، تمام آنان در جنگ بدر به مرگ ذلت و به خاک نشستند.

این سوره شریف از همان اول همیشه با اهمیت و از شگفتی‌های قرآن کریم شناخته می‌شده است، به طوری که در روایات از آن به قلب قرآن و ریحانة القرآن یاد شده است و ابن عباس می‌گوید: من همیشه درباره این همه عظمت و فضیلت سوره «یس» با خود فکر می‌کردم و برای من بسیار تعجب آور بود که یک سوره از قرآن شریف دارای این همه فضایل و برکات بوده باشد. این فرمایش ابن عباس نشان می‌دهد که شگفتی‌های سوره «یس» چیزی نیست که در زمان بعد از پیامبر و در زمان ائمه معصومین(ع) بیان شده باشد، بلکه در میان اصحاب پیامبر با اهمیت و عجیب بودن آن به طور آشکار بیان شده است.

و با مروری کوتاه بر کسانی که با این سوره انس، مداومت و مراقبت داشته‌اند به این نتیجه می‌رسیم که این سوره همواره در طول تاریخ، منشا آثار عجیب و خاصیتهای گسترده بوده است. همچنانکه در مقاله بسیار مهم و با اهمیت استاد علامه محمدرضا حکیمی در شماره نوزدهم بشارت تحت عنوان قلب قرآن مشاهده کردید.

آنچه در پی می‌آید برخی از فضایل سوره «یس» است که با مرور آنان انسان به عمق اهمیت آن آشنا می‌شود و می‌تواند بفهمد که چگونه از این سوره همیشه به عنوان عجیب‌ترین و مؤثرترین و ممتازترین سوره قرآن یاد شده است.

امیدواریم با انس، آشنایی، مداومت و همنشینی با این سوره شریف، بتوانیم از بهره‌های بی‌کران آن مقداری را نصیب خویش کنیم.[1]

                                               

 


 

[1]. مجله بشارت: آذر و دی 1379، شماره 20

[ بازگشت به بالا ]

  با توجه به آيات قرآن كريم جهنم سادات چگونه است؟

جواب:

قرآن نیز در باره قیامت می فرماید: «لا انساب بینهم یومئذً و لا یتساءلون»؛[1] «هنگامی که در صور دمیده می شود و قیامت برپا می شود، ملاک آن روز نسب نیست». در مورد زمهریر که در میان مردم شایع شده، نقل شده كه "زمهریر" نام طبقه ای از طبقات دوزخ است[2] که در آن، عذاب الهی به صورت سرمای جان فرسا جلوه گر است و نسبت به عذاب های دوزخیان، برتری ندارد و تخفیفی محسوب نمی شود تا هر که به آن مبتلا شد، عذاب کم تری نسبت به بقیه دوزخیان داشته باشد؛ بلکه تنها دسته ای از مجرمان با توجه به گناه و جرمشان به چنین عذابی دچار می شوند، و دسته ای دیگر، با این معیار به عذابی دیگر. و این که مثلاً سادات در زمهریر مجازات شوند و نه آتش، مدرک شرعی ندارد.


 

[1] سوره مؤمنون، آیه 10

[2] بحار الانوار، ج 83، ص 17

[ بازگشت به بالا ]

  وظیفه تعلیم وتبیین قران پس ازپیامبربرعهده کیست

مسئله امامت در قرآن و روایات امری ثابت شده می باشد که برای مراجعه به این ادله می توانید به لینک مطالب زیر مراجعه فرمایید:

 

امامت ائمه(ع) در آیات قرآن

حدیث منزلت و امامت حضرت على علیه‌السلام

تازه های نشر / انتشار کتاب امام مهدی(عج) در حدیث ثقلین

[ بازگشت به بالا ]

  سوره ي عبس به چه كسي شاره دارد وآيا با توجه به اين آيه پيامبران از هر گونه گناهي معصوم اند يا آنها هم گناه ميكنند

جواب:

برای روشن شدن موضوع، ترجمه و شأن نزول آیات را از کتاب "تفسیر نمونه"برای شما نقل می کنیم:

 

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

1 - چهره درهم کشید و روی برتافت !

 

2 - از اینکه نابینائی به سراغ او آمده بود .

 

3 - تو چه می‏دانی شاید او پاکی و تقوی پیشه کند ؟

 

4 - یا متذکر گردد و این تذکر به حال او مفید باشد .

 

5 - اما آن کس که مستغنی است .

 

6 - تو به او روی می‏آوری !

 

7 - در حالی که اگر او خود را پاک نسازد چیزی بر تو نیست .

 

8 - اما کسی که به سراغ تو می‏آید و کوشش می‏کند ،

 

9 - و از خدا ترسان است ،

 

10 - تو از او غافل می‏شوی .

 

شان نزول :                      

این آیات اجمالا نشان می‏دهد که خداوند کسی را در آنها مورد عتاب قرار داده به خاطر اینکه فرد یا افراد غنی و ثروتمندی را بر نابینای حق‏طلبی مقدم داشته است، اما این شخص مورد عتاب کیست؟ در آن اختلاف نظر است: مشهور در میان مفسران عامه و خاصه این است که: عده‏ای از سران قریش مانند عتبة بن ربیعه، ابو جهل، عباس بن عبد المطلب، و جمعی دیگر، خدمت پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) بودند و پیامبر مشغول تبلیغ و دعوت آنها به سوی اسلام بود و امید داشت که این سخنان در دل آنها مؤثر شود (و مسلما اگر اینگونه افراد اسلام را می‏پذیرفتند گروه دیگری را به اسلام می‏کشاندند و هم کارشکنیهای آنها از میان می‏رفت و از هر دو جهت به نفع اسلام بود) در این میان عبد الله بن ام مکتوم که مرد نابینا و ظاهرا فقیری بود وارد مجلس شد، و از پیغمبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) تقاضا کرد آیاتی از قرآن را برای او بخواند و به او تعلیم دهد، و پیوسته سخن خود را تکرار می‏کرد و آرام نمی‏گرفت، زیرا دقیقا متوجه نبود که پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) با چه کسانی مشغول صحبت است.

او آنقدر کلام پیغمبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) را قطع کرد که حضرت (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) ناراحت شد، و آثار ناخشنودی در چهره مبارکش نمایان گشت و در دل گفت: این سران عرب پیش خود می‏گویند پیروان محمد (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) نابینایان و بردگانند، و لذا رو از عبد الله برگرداند، و به سخنانش با آن گروه ادامه داد.

در این هنگام آیات فوق نازل شد (و در این باره پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) را مورد عتاب قرار داد) رسول (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) بعد از این ماجرا عبد الله را پیوسته گرامی می‏داشت، و هنگامی که او را می‏دید می‏فرمود: مرحبا بمن عاتبنی فیه ربی: مرحبا به کسی که پروردگارم به خاطر او مرا مورد عتاب قرار داد و سپس به او می‏فرمود: آیا حاجتی داری آنرا انجام دهم؟ و پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) دو بار او را در غزوات اسلامی در مدینه جانشین خویش قرار داد.

شان نزول دومی که برای آیات فوق نقل شده این است که این آیات درباره مردی از بنی امیه نازل شده که نزد پیامبر نشسته بود، در همان حال عبد الله بن ام مکتوم وارد شد، هنگامی که چشمش به عبد الله افتاد خود را جمع کرد، مثل اینکه می‏ترسید آلوده شود و قیافه درهم کشیده و صورت خود را برگردانید، خداوند در آیات فوق عمل او را نقل کرده ، و مورد ملامت و سرزنش قرار داده است، این شان نزول در حدیثی از امام صادق (علیه‏السلام) نقل شده است .

محقق بزرگ شیعه مرحوم سید مرتضی این شان نزول را پذیرفته است.

البته در آیه چیزی که صریحا دلالت کند که منظور شخص پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) است وجود ندارد تنها چیزی که می‏تواند قرینه‏ای بر این معنی باشد خطابهائی است که از آیات 8 تا 10 این سوره آمده که می‏گوید: کسی که پیوسته ( برای شنیدن آیات خدا ) به سرعت سراغ تو می‏آید، و از خدا می‏ترسد، تو از او غافل می‏شوی ! این چیزی است که بهتر از هر کس در مورد پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) می‏تواند صادق باشد.

ولی به گفته مرحوم سید مرتضی قرائنی نیز در این آیات وجود دارد که نشان می‏دهد منظور شخص پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) نیست از جمله اینکه : عبوس بودن از صفات پیامبران مخصوصا پیغمبر اسلام نیست، او حتی نسبت به دشمنان خود با چهره گشاده سخن می‏گفت، تا چه رسد به مؤمنان حقیقت جو.

دیگر اینکه پرداختن به اغنیا و غافل شدن از فقرای حق طلب با اخلاق آن حضرت که در آیه 4 سوره به آن اشاره شده "و انک لعلی خلق عظیم" ( تو اخلاق عظیم و برجسته‏ای داری) هرگز نمی‏سازد، ( بخصوص اینکه معروف است سوره قبل از سوره عبس نازل شده است).

ولی به فرض که شان نزول اول واقعیت داشته باشد این مطلب در حد ترک اولائی بیش نیست: و کاری که منافات با مقام عصمت داشته باشد در آن مشاهده نمی‏شود.

زیرا اولا پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) هدفی جز نفوذ در سران قریش، و گسترش دعوت اسلام از این طریق، و درهم شکستن مقاومت آنها، نداشت.

ثانیا چهره درهم کشیدن در برابر یک مرد نابینا مشکلی ایجاد نمی‏کند چرا که او نمی‏بیند، به علاوه عبد الله بن ام مکتوم نیز رعایت آداب مجلس را نکرده بود زیرا  هنگامی که می‏شنود پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) با گروهی مشغول صحبت است نباید سخن او را قطع کند.

ولی از آنجا که خداوند اهمیت فوق العاده‏ای به محبت و ملاطفت کردن با مؤمنان مستضعف حقیقت طلب می‏دهد همین مقدار بی‏اعتنائی را در برابر این مرد مؤمن برای پیامبرش نمی‏پسندد و او را مورد عتاب قرار می‏دهد ، اینها همه از یک سو .

از سوی دیگر، اگر به این آیات از زاویه حقانیت و عظمت پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) نگاه کنیم، می‏بینیم در سرحد یک معجزه است، چرا که رهبر بزرگ اسلام در کتاب آسمانی خود آنچنان مسؤولیت برای خود ذکر می‏کند که حتی کوچکترین ترک اولی، یعنی بی‏اعتنائی مختصری نسبت به یک مرد نابینای حق طلب، را مورد عتاب خداوند می‏بیند، این دلیل زنده‏ای است بر اینکه این کتاب آسمانی از سوی خدا است و او پیامبر صادق است، مسلما اگر این کتاب از سوی خداوند نبود چنین محتوائی نداشت.

و عجب‏تر اینکه پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) طبق روایتی که در بالا آوردیم هر وقت عبد الله بن ام مکتوم را می‏دید به یاد این ماجرا می‏افتاد و او را بسیار احترام می‏کرد.

و از سوی دیگر این آیات می‏تواند بیانگر فرهنگ اسلام در بر خورد با مستضعفان و مستکبران باشد، که چگونه مرد فقیر نابینای مؤمنی را بر آن همه اغنیا و سران قدرتمند مشرک عرب مقدم می‏شمرد، این به خوبی نشان می‏دهد که اسلام حامی مستضعفان و دشمن مستکبران است.

در پایان این سخن بار دیگر تکرار می‏کنیم که مشهور در میان مفسران گرچه شان نزول اول است ولی باید اعتراف کرد که در خود آیه چیزی که صریحا دلیل بر این معنی باشد که منظور پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) است وجود ندارد.[1]

 

برای مطالعه بیشتر به لینک مطالب زیر مراجعه فرمایید.

آیا عصمت پیامبر(ص) با مفاد سوره عبس سازگاری دارد؟       

شأن نزول سوره عبس


 

[1] تفسیر نمونه ج : 26  ص :  123-127.

[ بازگشت به بالا ]





بنر امروز


تبلیغات


پایگاه های ما

 

حوزه
امام علی (ع)
راهنمای پایگاه های اسلامی
راهنمای پایگاه های نبی اعظم (ص)
راهنمای پایگاه های امام مهدی (ع)
فاضلین نراقی
شبکه اطلاع رسانی نور
نشریه ره آورد نور
ولایت
اندیشوران
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی
دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
طوبی گرافیک
نورشاپ (فروشگاه اینترنتی مرکز)


خبرخوان رسول نور

فيد اخبار سايت رسول نور را به خبرخوان خود اضافه کنيد

ارتباط با مدير سايت

کاربر گرامي! لطفا جهت ارتباط با مدير سايت و ارسال پيشنهادات و انتقادات، نامه‌هاي خود را به نشاني پست الکترونيکي Info@Rasoolnoor.com ارسال نماييد.




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما