پادشاهان ساسانی آگاه از امر پیامبر علیه السلام (4)
آدرس مقاله: مجله درسهایی از مکتب اسلام » شهریور
1381 - شماره 49
نویسنده : حیدری، اصغر
(5 صفحه از صفحه 57 تا 61)
چکیده :
کلمات کلیدی :
(صفحه 57)
پادشاهان ساسانی آگاه از امر پیامبر صلی الله علیه و آله
کشته شدن نعمان بن منذر به دستخسرو پرویز (به بهانه نفرستادن دخترش) و ایمان آوردن
آگاهانه باذان و ایرانیان مقیم یمن (در اثر راستگوئی پیامبر صلی الله علیه و آله در
مورد قتل خسرو به دستشیرویه)، حاکی از این است که ساسانیان از بعثت پیامبر صلی
الله علیه و آله آگاه بودند
5 - شیرویه
خسروپرویز در اواخر عمر، بسیار بیرحم، شقی و مالدوستشده بود و دستبه قتل و غارت
مردم و بزرگان زد و چنان عرصه را بر آنان تنگ نمود که بزرگان دربار به بابل رفته،
«شیرویه» فرزند ارشد «خسرو» را با خود به دربار آوردند و شبانگاه با کودتایی خسرو
را خلع و زندانی و شیرویه را به پادشاهی برگزیدند . خسرو در زندان بود که شیرویه
یکی از بزرگان را نزد وی فرستاد و نه خطای بزرگ خسرو را برشمرد تا جواب گوید . این
خطاها عبارت بودند از: کشتار هر روز زندانیان، گردآوری چندین هزار زن در دربار،
(3000زن آزاد و 12000کنیز، جهت آوازخوانی و خوشگذرانی و اقسام خدمتها)، نصب مردی
ستمکار برای اخذ مالیات 23 ساله، کورکردن پدر، در زندانکردن
(صفحه 58)
پسران، دستور قتل 20000 زندانی، حمله به روم و غنیمتگرفتن چوبه مقدس (چوبه دار
عیسی) با آن همه کمکی که روم در مقابل «بهرام چوبینه» به خسرو کرده بود، قصد کشتن
«شهریار یزدگرد» و کشتن «نعمان بن منذر» .
الف: علت اصلی قتل نعمان بن منذر .
«خسرو» در مورد علت کشتن نعمان، به فرستاده شیرویه چنین گفت:
«اما آنچه گفتی از نعمان بن منذر که من او را کشتم و حق او و پدرانش را نشناختم، از
بهر زنی به دروغ دبیری او را هلاک کردم، من او را نه از بهر زن بکشتم و نه به گفتار
دبیر و لیکن من آن وقت که از دستبهرام چوبین بگریختم و به روم شدم، به راه اندر که
همی رفتم راهبی را دیدم و این همه کارها که تا امروز دیدم مرا بگفته بود که این ملک
از خاندان ما برود و به دست مردی بزرگ شود از عرب، و نگفت آن مرد کیست؟ و من اندر
عرب از او (نعمان) بزرگتر کس ندیدم و به دلم چنان آمد که این عرب او بود و بر او
بهانه جستم [نفرستادن دخترش و جواب بیادبانهاش، در حقیقتبهانهای بیش نبودند] و
او را بهر صیانت ملک بکشتم» (1) .
در کتاب «اخبارالطوال» در مورد قتل نعمان و جواب خسرو به این امر، میخوانیم:
«اما این که گمان کردهای من بیجهت نعمان بن منذر را کشتم و پادشاهی «حیره» را از
خاندان «عمر و بن عدی» به «ایاس بن قبیصه طائی» منتقل کردم، بدان که «نعمان» و
خاندان او با عربها توطئه کردند و آنان را به انتظار بیرون کشیدن پادشاهی از خاندان
ما واداشتند و در این مورد، نامههایی نوشته بودند او را کشتم و مرد عربی را که در
این افکار نباشد، حاکم کردم» (2) .
به این ترتیب، پادشاهان حیره نیز از آگاهان به ظهور پیامبر اسلام بودند . نعمان -
چنانکه قبلا ذکر شد - از طرف انوشیروان مامور جستجو و پیدا نمودن پیامبر موعود
_______________________________
1) تاریخ بلعمی: ص1179 .
2) اخبارالطوال: ص140 .
(صفحه 59)
شده بود و اگر گفته خسروپرویز راستباشد، علیه دربار ایرانی دسیسه میچید و اعراب
را آماده انتقال پادشاهی از ایرانیان مینمود . آیا نعمان داعیه فرمانروایی و آرزوی
حکومتبر ایران را در سر داشت؟ چگونگی توطئه او مجهول است .
ب: جواب خسروپرویز از قصد کشتن شهریار یزدگرد
خسروپرویز در جواب به فرستاده شیرویه راجع به علت اینکه شاه سعی در کشتن فرزندش
شهریار یزدگرد کرده بود، چنین پاسخ داد:
«اما آنچه گفتی که من، یزدجرد شهریار را بخواستم کشتن و او را برگرفتم که بر زمین
زنم و بکشم، بدان سبب بود که منجمان مرا گفته بودند که از فرزندان تو فرزندی آید که
این ملک عجم از دست او برود و بر عرب افتد و علامتی که گفته بودند، بدین یزدجرد
پیدا بود . چون من او را بدیدم، یقینم شد که این است و واجب بود مرا که او را
بکشتمی که بر روی زمین فرزندی نزاد از مادر شومتر از آن فرزند که ملک چندین ساله
پدر بر پدر، از دستبدهد و شما را همچنین باید که او را دشمن دارید و هر کجا بیابید
او را بکشید» (1) .
ت: نامه شیرویه به باذان
شیرویه بعد از نشستن به سلطنت و قتل پدر، نامهای به باذان نوشت و دستور داد:
«پیامبری را که در یثرب (*) است و خسرو دستور فرستادنش را داده [تاییدی بر این که
خسرو دستور فرستادن پیامبر را داده نه کشتن حضرت را] نرنجان تا فرمان بعدی او برسد
(2) » . گویا فرمان دیگری از شیرویه به باذان نرسید، یا اگر رسید، باذان به کار
نبست زیرا باذان و ایرانیان یمن، همگی مسلمان شده بودند .
_______________________________
1) تاریخ بلعمی: ص1179 - 1180 .
*) یثرب بن قاتیة بن مهلیل بن ارم بن عبیل» با فرزندان و همراهان خود در مدینه
اقامت گرفته بود و آنجا به سبب او یثرب نام گرفت . مروجالذهب: ج1، ص503 .
2) تاریخ بلعمی: ص1144 . تاریخ ابن خلدون: ج1، ص436 .
(صفحه 60)
اسلام آوردن ایرانیان و یمن و عاقبت آنها
نهایت هدف پیامبر از نامه نوشتن به خسروپرویز، مسلمان شدن ایرانیان بود که این هدف
تحقق یافت اما نه در مداین (*) ، پایتخت امپراطوری ساسانی، بلکه در یمن . توضیح
اینکه: از زمان حمله سپاه ایران به یمن در زمان انوشیروان تا زمان فرمانروایی باذان
بر یمن بیش از پنجاه سال میگذشت و در این نیم قرن تعداد زیادی از ایرانیان به یمن
مهاجرت و در آنجا زاد و ولد نموده بودند و گروه کثیری را تشکیل میدادند . زمانی که
باذان به راستگویی پیامبر در مورد پیشگویی قتل خسروپرویز به دستشیرویه، ایمان
آورد، ضمن گفتگو با بزرگان ایرانی، آنان و همه ایرانیان مقیم یمن مسلمان شدند (1) .
حتم در مسلمانشدن باذان و ایرانیان، اطلاع از پیشگوئیهای قبلی راجع به پیامبر
موعود دخیل بوده است .
«باذان» خبر اسلام آوردن خود و ایرانیان یمن را با ارسال نامه و پیکی به عرض
پیامبر رسانید و حضرت خوشحال گشته فرمودند: «شما اهل فارس از ما هستید و حرمتشما
پیش من چون حرمت اهل بیت است» (2) . پیامبر اسلام، فرمانروایی سراسر یمن را به
باذان واگذاشت و او چنان در راه انتشار اسلام در یمن کوشید که «تا او زنده بود، کسی
در یمن شرک نیاورد» (3)
خبر اسلامآوردن باذان و ایرانیان مقیم یمن، در اقصا نقاط ایران انتشار یافته و
باعث آشنایی بیشتر ایرانیان با دین تازه گردید و چنان که در مورد فتح «مروالرود» از
بلاد خراسان میخوانیم:
«احنف بن قیس، مروالرود را محاصره و مردم آن با مسلمین جنگی عظیم
_______________________________
*) مداین یعنی شهرها . مجموع هفتشهر نزدیک به هم در دو جانب دجله: تیسفون،
اسبانبر، رومیگان، سلوکیه (ویه اردشیر) زنیذان، ساباط، ماحوزا .
1) التنبیهوالاشراف: ص238 . تاریخطبری: ج3، ص1144 . تاریخ بلعمی: ص1038 .
فارسنامه: ص107 . تاریخکامل: ج3، ص1062 . تاریخ ابن خلدون: ج1، ص436 و 464 .
2) سیرت رسولالله: ج1، ص95 .
3) تاریخ ابن خلدون: ج1، ص464 .
(صفحه 61)
بکردند تا سرانجام از مسلمین شکستخوردند و مرزبان آنجا که از فرزندان یا خویشان
باذام (باذان) فرمانروای یمن بود، نامه به احنف نوشت که اسلام باذام، مرا به صلح
دعوت میکند; و احنف به شصتهزار درهم با ایشان صلح کرد (1) » .
ایرانیان یمن به فرماندهی سهتن از بزرگان ایرانی به اسامی «فیروز دیلمی» ، «جشیش
دیلمی» و «دادویه» در مقابل ارتداد خطرناک «اسود عنسی» که در زمان حیات پیامبر،
داعیه نبوت بلند نموده و در یمن خلق زیادی از مسلمین را کشت، ایستادگی نمودند و با
تقدیم شهدای زیادی از ایرانیان، موفق به کوبیدن فتنه اسود و کشتن وی گردیدند و در
این مبارزه از تایید مستقیم پیامبر برخوردار بودند . ابوبکر بعد از خلافت، طی
فرمانی، «فیروز دیلمی» را به فرمانروایی یمن گماشت . با توجه به عشق و ارادت
ایرانیان یمن به پیامبر و اهلبیت آن حضرت و سفر پرخیر و برکت علی علیه السلام به
یمن، مردم یمن و خصوصا ایرانیان، عدالت واقعی محمدی را در سیما و عمل علی علیه
السلام دیدند و تعداد کثیری از ایرانیان یمن به مکتب تشیع و دوستی امام علی علیه
السلام گرویدند . زمانی که معاویه خلافت را غصب نمود، فیروز دیلمی را در فرمانروایی
یمن باقی گذاشت اما اندکی بعد، او را عزل و عثمان بن عفان ثقفی را به جایش گماشت
(2) . آشکار است که اگر فرمانروایی فیروز دیلمی برای اهداف شوم و پلید معاویه
سودمند بود، وی را عزل نمیساخت .
با توجه به سیاست معاویه در کوبیدن و خوارکردن ایرانیان (حتم یکی از دلایل مهم این
سیاست، علاقه و طرفداری ایرانیان از علی و فرزندان آن حضرت بود) که به ارسال
بخشنامه بسیار خطرناک و وحشتناکی علیه ایرانیان انجامید .(. . عجمها را ذلیل و
تارومار کنید، عجمها آفت دین هستند و . .). (3) .
_______________________________
1) فتوحالبلدان: بخش مربوط به ایران، ص161 .
2) تاریخ یعقوبی: ج2، ص167 .
3) اسرار آل محمد، سلیم بن قیس، ص150 تا 153 .
پایان مقاله
[ بازگشت ] |