معراجی دیگر: صعود بر شانه پیامبر (ص) - Maghaleh
 
 
 












 
معراجی دیگر: صعود بر شانه پیامبر (ص)

 


(12 صفحه از صفحه 150 تا 161)

نویسنده : حسنی، علی اکبر

 (صفحه 150)


معراجی دیگر صعود بر شانه‏ پیامبر(ص) علی‏اکبر حسنی

(به تصویر صفحه مراجعه شود)بالا رفتن حضرت علی-علیه‏السلام‏ -بر شانهء رسول‏خدا(ص)برای‏ شکستن و فرو ریختن بتهای کعبه،از نظر تاریخی مشهور است اما متأسفانه جایگاه تاریخی آن از نظر زمانی روشن نشده و به همین جهت‏ برخی آن را انکار کرده‏اند.

خلاصه داستان

پیامبراکرم(ص)برای فرو ریختن‏ بتها و شکستن آن به حضرت علی(ع) فرمود..اصعد علی منکبی(بر شانهء

 (صفحه 151)


من بالا رو)علی(ع)پا بر شانهء پیامبر(ص)نهاد و تمامی بتها را فرو ریخت و درهم شکست...هنگامی که‏ علی(ع)روی شانهء پیامبر(ص)قرار گرفت پیامبر(ص)پرسید:رسیدی؟

حضرت‏علی(ع)فرمود: می‏پندارم که به افق آسمانها رسیده‏ام.

فخیّل إلیّ إنّی لو شئت لنلت أفق‏ السّماء...1

شهرت این واقعه به حدّی است‏ که در منابع شیعه و اهل سنت آن را از فضایل مهم علی(ع)به حساب‏ آورده‏اند و اشعار فراوانی-فارسی و عربی-بدین مناسبت سروده شده‏ است از آن جمله اشعار منسوب به‏ محمدبن‏ادریس شافعی از ائمه اهل‏ سنت است.وی در پاسخ کسی که از او تقاضای مدح علی-علیه‏السلام- را کرده بود چنین می‏سراید:

قبل لی قل لعلی مدحا مدحه یحمد نارا موقده

قلت لاأقدر فی مدح امرء صلّ ذواللبّ إلی أن عبده

و النبیّ المصطفی قال لنا لیلة المعراج لمّا سعده

وضع اللّه یظهری یده‏ فأحسّ القلب أن قد برده

و علیّ واضع أقدامه‏ فی محلّ وضع اللّه یده!!2

اشعار عربی دیگر از شعرا از جمله ابن‏العرندس حلّی در این زمینه‏ به جامانده است که یک بیت آن چنین‏ است:

و صعود غارب أحمد فضل له‏ دون القرابة و الصحابة أفضلا3

و شاعر دیگری گوید:

یا ربّ بالقدم الّتی أوطأتها من قاب قوسین المحلّ الأعظما4

جایگاه تاریخی واقعه

اکنون جای این سؤال است که اولا صحت و سقم این واقعه چگونه است؟ ثانیا واقعا در کجا و در چه زمانی بوده‏ است.و ثالثا ناقلان این فضیلت تنها شیعه‏اند،یا غیر شیعه نیز آن را نقل‏ کرده‏اند؟

*1-در صحت اصل این واقعه‏ تاریخی تردیدی نیست؛زیرا شواهد و مدارک فراوانی بر آن موجود است و

 (صفحه 152)


حتّی سه کتاب مستقل در این باره‏ نوشته شده است:

الف:«سعود علّی علی منکب‏ رسول‏الله(ص)لکسر الأصنام...»از ابوعبداللّه جعل حسین‏بن‏علی‏ بصری معتزلی‏حنفی(م 369 ق).که‏ ابن‏شهر آشوب(م 588 ق)در کتاب‏ «البرهان فی أسباب نزول القرآن»و سیدبن‏طاووس(م 664 ق)در طرائف‏ (ص 81)از این کتاب نقل نموده‏اند.5

ب:صعود علی علی منکب رسول‏ اللّه(ص)لکسر الأصنام التی علی‏ ظهر الکعبة تألیف یکی از علمای‏ قرن‏چهارم‏هجری که مؤلف«البرهان‏ فی اسباب نزول القرآن»و سیدبن‏ طاووس در«طرائف»از آن نقل‏ کرده‏اند.6

ج:«صعود علی علی منکب رسول‏ اللّه(ص)»از حاکم حسکائی‏7از علمای قرن‏پنجم‏هجری.

از این گذشته علامه مجلسی در بحار و علامه امینی در الغدیر اصل‏ این واقعه را از 41 تن از بزرگان و دانشمندان اهل سنت-که به نحوی‏ آن را در کتابهای خود آورده‏اند-نقل‏ کرده‏اند؛از جمله:8

1-اسباطبن‏محمد قرشی(م 200 ق)که احمدبن‏حنبل‏ در مسند خویش این فضیلت را از او نقل کرده است.

2-احمدبن‏حنبل(م 241 ق)،در مسند،ج 1،ص 84.

3-نسائی(م 303 ق)در خصایص، ص 31.

4-حاکم نیشابوری(م 305 ق*،در مستدرک،ج 2،ص 367.

5-طبری(ابوجعفر)(م 310 ق).9

6-حافظ ابن‏ابی‏ شیبه(م 235 ق).

7-حافظ ابوبکر صنعانی(م 211 ق).

8-ابوعلی‏احمد مازنی(م 263 ق) و نسائی از او نقل کرده است.

9-حافظ ابوبکر بزار(م 293 ق).

10-ابونعیم اصفهانی(م 340 ق).

11-مسند ابویعلی‏ موصلی(م 307 ق).

12-ابوالقاسم طبرانی(م 360 ق).

13-ابوبکر شیرازی(م 407 ق).

14-ابوبکر بیهقی(م 458 ق).

15-خطیب بغدادی(م 463 ق).

16-ابن‏مغازلی(م 483 ق)در

 (صفحه 153)


مناقب خود و دیگران.10

قابل توجه است که بسیاری از مفسران شیعه آیهء 57 سورهء مریم

و رفعناه مکانا علیّا...

را به صعود علی(ع)بر شانهء پیامبر(ص)تفسیر کرده‏اند.مرحوم مجلسی نیز در بحار نزول آیه مزبور درباره صعود امیرالمؤمنین بر کتف رسول‏اللّه(ص) رااز احمد،ابویعلی،و خطیب‏ بغدادی و خوارزمی و...نقل کرده که‏ همه از بزرگان اهل سنت هستند.11

این مطلب در موارد زیادی از خود حضرت‏علی(ع)نقل شده است که‏ ضمن آن تصریح می‏کند:«أنا الذی‏ وضعت قدمی علی خاتم النبوة.»12

من بودم که پایم را بر جای مهر نبوت(در شانه رسول خدا(ص) نهادم.

و یا:من بودم که بتها را شکستم‏ و...13

این روایات از جابربن‏عبداللّه‏ انصاری و ابن‏عباس نقل شده است‏ که در منابع تاریخی و حدیثی و تفسیری معتبر نمونه‏های فراوانی از آن وجود دارد.14بنابراین در اصل‏ داستان تردیدی نیست.

موقعیت زمانی و مکانی واقعه

از نظر مکانی تردیدی نیست که حادثه‏ در مکه رخ داده است نه جای دیگر؛ چون این اقدام برای فروریختن‏ بتهایی که در کعبه بود صورت گرفت. ولی زمان وقوع آن باید بررسی شود.

در این باره احتمالات زیر مطرح‏ است:

الف:در آغاز دعوت علنی‏ پیامبر(ص)؛زیرا پیش از آن‏ پیامبر(ص)کاری به بتها نداشت.

ب:پس از هجرت-باید مواردی‏ بررسی شود که پیامبر(ص)و علی(ع)هر دو با هم در مکّه بوده‏اند -بدین ترتیب و با در نظر گرفتن این‏ قید،واقعه در سال نهم‏هجرت هنگام‏ ابلاغ سورهء برائت به وسیله حضرت‏ علی(ع)به وقوع نپیوسته است؛زیرا در آن سفر علی(ع)تنها بوده و پیامبر(ص)همراه ایشان به مکه‏ نیامده بود بعلاوه قبلا بتها شکسته

 (صفحه 154)


شده بود.

ج:در عمرةالقضا،سال هفتم‏ هجرت موقعی که پیامبر(ص)با مسلمانان-در حالی که قریش سه‏ روز مکّه را قرق کرده بودند-وارد مسجدالحرام شده و شعار لااله‏الااللّه‏ وحده‏وحده...را سردادند.15

در این سفر هم پیامبر به بتها کاری نداشتند و نشانه‏ای از وقوع این‏ حادثه در این سفر نیز در نوشتارهای‏ تاریخ و...به چشم نمی‏خورد.

د:روز فتح مکه روزی که‏ پیامبر(ص)با ده‏هزار سپاه، پیروزمندانه وارد آن شهر شد به‏ علی(ع)بگوید:بر شانه‏ام بالا برو و بتها را فرو بریز و بشکن!

برخی بر این باورند که وقوع‏ حادثه در این روز بوده است،ولی‏ خواهیم دید که بر این تصوّر نیز نشانهء تاریخی معتنابهی وجود ندارد و عموما در منابع وسیع تاریخ حوادث روز فتح مکه را به دقت پی‏گیری کرده‏اند اشاره‏ای به این موضوع نشده است، و یا دلیل ممکن برای اثبات آن در آنها ارائه نشده است.

شاید هم به همین جهت است که‏ در کتاب«فروغ ابدیت»16اصلا این‏ داستان نیامده و نویسنده محترم‏ «تاریخ تحلیلی اسلام»17نیز به آن‏ اشاره‏ای نکرده است.

در کتاب«محمد(ص)خاتم‏ پیامبران»18آمده است، مورخان شیعه متفقند که‏ پیامبر(ص)در این هنگام(روز فتح‏ مکه)علی(ع)را بر شانه‏اش بالا برد و علی(ع)بتها را یکایک به زمین‏ افکند و شکست...او عین این عبارت‏ در کتاب اسلام‏شناسی آمده است.19

اگر اتفاق مورخان شیعه در اصل‏ داستان ادّعا شده باشد صحیح است‏ ولی اگر دربارهء وقوع حادثه در روز فتح باشد باید گفت که اتّفاق نظری‏ در ای مورد میان علما وجود ندارد؛ زیرا:

*وقوع حادثه روز فتح مکه را منابع تاریخی و تفسیری تأیید نمی‏کند و عموما فروپاشی بتها و شکستن‏ آنها را در روز فتح به گونه اعجازآمیز و با اشاره پیامبر(ص)و خواندن آیه‏

قل جاء الحقّ و زهق الباطل انّ‏ الباطل کان زهوقا.20

نقل کرده‏اند که‏ حتّی اشاره‏ای هم به صعود علی(ع)

 (صفحه 155)


بر شانه پیامبر(ص)در اینجا نرفته‏ است.برای نمونه:

*مرحوم مجلسی در بحارالأنوار طی روایات متعددی از بزرگان حدیث‏ و تاریخ می‏نویسد:

«پیامبر(ص(به طرف کعبه رفت‏ (در برابر چشمان حیرت‏زدهء قریش) با عصا یا چوبدستی...خویش به بتها اشاره کرد و آیهء مزبور را خواند و بتها فرو ریختند و سپس آنها را شکست.21

*واقدی صاحب مغازی‏ می‏نویسد:در کعبه 360 بت نصب‏ شده بود که شصت تای آنها مسی بود و هبل بزرگترین آنها بود که بر در کعبه قرار داشت.با اشارهء عصای‏ پیامبر(ص)و خواندن آیه

قل جاء الحقّ...

همه بتها بر زمین افتادند!22

امین‏الدین طبرسی نیز در اعلام‏ الوری تعداد آنها را 360 بت دانسته‏ که به هم بسته شده بودند و پیامبر(ص)به علی(ع)گفت:مشتی‏ ریگ بده،و آن حضرت هم مشتی‏ ریگ به پیامبر(ص)داد و [ پیامبر(ص) ]آنها را به سوی بتها پرتاب کرد و گفت:

«قل جاء الحقّ و زهل الباطل...»

همه بتها فرو ریختند و سپس دستور داد آنها را بشکنند!23

مرحوم شیخ‏مفید نیز به همین‏ صورت و بدون اشاره‏ای به صعود علی(ع)بر شانه پیامبر(ص)این‏ مطلب را آورده است.24

مرحوم‏طبرسی در مجمع‏البیان‏ حادثه شکستن بتها را به همین‏ صورت و بدون اشاره به صعود علی(ع)نقل کرده است.25

کتاب تاریخ پیامبراسلام(ص)26 و سیرهء ابن‏هشام‏27نیز داستان را به‏ همین نحو آورده‏اند.ابن‏اثیردر کامل‏28و نیز محمدحسین هیکل در حیاةمحمد(ص).29و دهها منبع دیگر تفسیری و تاریخی و...30از جمله‏ تفسیر کشاف‏31داستان فتح مکه را به‏ همین صورت نقل کرده‏اند.

*2-از جهات دیگری هم می‏شود در وقوع این حادثه در روز فتح مکه‏ تردید کرد:

برای شکستن بتها در آن روز-با آن همه سپاه و وسائلی که داشتند- نیازی به صعود علی(ع)بر شانه‏ پیامبر(ص)نبود؛زیرا هزاران نفر از مسلمانان با نیزه‏های بلند و طناب و

 (صفحه 156)


حتی نردبان و یا هر وسیلهء ممکن‏ دیگر،آماده برای این کار بودند و می‏توانستند از دیوار بالا رفته و بتها را فرو ریزند!

مگر بگوییم که پیامبر(ص)برای‏ نشان دادن فضیلت علی(ع)دست به‏ این کار زده است...گرچه این توجیه‏ برای ما شیعیان علی(ع)دل خوش‏ کننده است ولی باید دید که:

أ:با ثبت وقایع و نقل حوادث‏ تاریخی روز فتح تطبیق می‏کند یا نه.

ب:بتها عموما در درون کعبه بود جز هبل،درون کعبه هم تاریک بود(که‏ هنوز هم چنین است)نشان دادن‏ چنین نمایشی برای عظمت علی(ع) و آن را به رخ قریشیان و مسلمانان‏ کشیدن-که همگی صحنه را ببینند- ممکن نبوده است.

ج:بعلاوه فضایل علی(ع)از لسان‏ پیامبر(ص)در کتب حدیثی و تاریخی‏ زیاد است و مشخصات آنها نیز ثبت‏ شده است...32

*3-در روایت،این داستان از خود حضرت علی(ع)تصریح شده‏ است که حادثه در شب واقع شده‏ است نه روز؛زیرا در آن کلمه لیلا یا ذات لیلة به کار رفته است یا کلمه«قد انام اللّه کل عین»33خدا همه‏ چشمهای مردم مکه را به خواب فرو برده بود.

و نیز علی(ع)می‏فرماید:آن شب‏ ما از بیراهه رفتیم و از کوچه پس‏ کوچه‏ها گذشتیم تا کسی از قریش(یا احدی)ما را نبیند.

یا می‏فرماید:می‏ترسیدیم ما را ببینند:فانطلقت انا و النبی و خشینا ان یرانا احد من قریش او غیرهم.34

و باز می‏گوید:حتی توارینا بالبیوت خشیة ان یلقانا احد.35

همهء اینها نشانگر آن است که‏ حادثه اولا در شب و ثانیا بسیار مخفیانه و با احتیاط لازم انجام شده‏ نه در برابر انظار عمومی.

وقوع حادثه در شب هجرت

از بررسی دقیق منابع تاریخی و تفسیری به دست می‏آید که جایگاه‏ تاریخی این حادثه در شب هجرت و لیلةالمبیت بوده است شب توطئه

 (صفحه 157)


دارالندوه و خوابیدن علی(ع)در جایگاه پیامبر(ص)،منتهی در اوّل‏ شب هنگامی که قریش سرگرم پیاده‏ کردن توطئه خویش و مطمئن از موفقیت آن،در خانه‏های خود منتظر فرا رسیدن نیمه‏شب و هجوم به خانهء پیامبر(ص)بودند،پیامبر(ص)و علی(ع)وقت را مغتنم شمرده و با شکستن بتها،کاری ابراهیمی کردند.

گفتار علامه مجلسی

مرحوم مجلسی در بحار از کتاب‏ «روضه»،و«فضائل»چنین نقل‏ می‏کند:(84-85).

علی(ع)می‏گوید:پیامبر(ص) شبی که در خانه خدیجه بود صدایم‏ کرد و به من گفت دنبالم بیا به دنبالش‏ رفتم تا به کعبه رسیدیم مردم در خواب‏ بودند پیامبر(ص)مرا صدا کرد.گفتم: لبیک.گفت:از شانه‏ام بالا برو،سپس‏ او خم شد و من از شانه‏اش بالا رفتم‏ و بتها را فرو ریختم و...آنگاه از کعبه‏ خارج شده و به خانه خدیجه‏ بازگشتیم پیامبر(ص)به من فرمود: اوّل کسی که بتها را شکست جدّ تو ابراهیم(ع)بود و سپس تو ای علی! آخر کسی هستی که بتها را شکستی...

فردا که اهل مکه بتها را فرو ریخته و نگونسار دیدند،گفتند؛«ما فعل هذا بآلهتنا،الاّ محمد و ابن‏ عمّه».کسی جز محمد[ ص ]و پسر عمش‏[ ع ]این کار را بر سر خدایان ما نیاورده است.36

ابن‏عباس از علی(ع)روایت‏ می‏کند که حضرت فرمود:«...ما شبانه‏ وارد خانه خدا شدیم،پیامبر(ص)به‏ من فرمود:بر شانه‏ام بالا برو.37.- خانه کعبه چهل زراع ارتفاع داشت- موقعی که رسول‏خدا(ص)مرا بر شانه خود گرفت فرمود:رسیدی؟ گفتم:به خداوندی که تو را به رسالت‏ مبعوث ساخت اگر بخواهم،آسمان را با دستهایم لمس می‏کنم!آنگاه بتها را از جاکنده و بر زمین ریخت...»38

مرحوم مجلسی به روایت خطیب‏ بغدادی از قول حضرت‏علی(ع)نقل‏ می‏کند:«فانطلقت أنا و النبی حتی‏ خشینا ان یرانا احد من قریش او

 (صفحه 158)


غیرهم...39

در روایتی از احمدبن‏حنبل نیز همه این مطالب به ویژه کلمه«لنلت‏ السماء»را از قول علی(ع)بعد از صعود بر شانه پیامبر(ص)آورده‏ است.40

در نقل خطیب کلمهء افق نیز اضافه‏ شده است:«لنلت افق السماء»41که‏ در نقل نمونه‏هایی دیگر هم به همین‏ صورت است.

سبط ابن‏جوزی‏42روایتی را با اسنادش از علی(ع)نقل می‏کند که‏ گفت:با پیابمر راهی کعبه شدیم.به‏ من فرمود:بنشین و نشستم.او پا بر شانه‏ام نهاد.خواستم بلند شوم، پیامبر(ص)در من احساس ضعف‏ کرد...!سپس او نشست و به من‏ گفت:«اصعد علی منکبی»بر شانه‏ام‏ بالا برو.پا بر شانه‏اش نهادم و او بلند شد.پنداشتم که اگر بخواهم به افق‏ آسمانها برسم می‏توانم!آنگاه بالا رفتم!و بتها را فرو ریختم.سپس‏ پایین آمدم.با چنان سرعت و شتابی‏ باز گشتیم که گویی از هم سبقت‏ می‏گرفتیم و در پنهانی از پشت‏ خانه‏ها(کوچه و پس‏کوچه‏ها)حرکت‏ می‏کردیم و از آن بیم داشتیم که کسی‏ مرا ببیند!

ابن‏جوزی می‏افزاید:سعیدبن‏ مسیب گفت:بعلت صعود علی(ع)بر شانه پیامبر(ص)و تسلط او بر آسمانها بود که آن حضرت می‏گفت: «سلونی عن طرق السماوات فانی‏ اعرف بها من طرق الارض؛از من از راههای آسمانها بپرسید که به آنها از راههای زمین آشناترم.»

و همو می‏گفت:«لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا...؛اگر پرده‏ها از برابر دیدگانم برداشته شود چیزی بر یقین‏ من افزوده نخواهد شد!»

و این حقیقتی است که هیچ‏کدام‏ از صحابه پیامبر(ص)جز علی‏بن‏ ابیطالب(ع)آن را ادّعا نکرده‏ است.43

در سیرهء حلبیه طی جمله‏ای از علی(ع)چنین آورده:«می‏بینم که همهء حجابها برداشته شده است و انّی لو شئت ان اتناول الثریا لفعلت...؛اگر می‏خواستم به ستاره ثریا دست یابم‏ می‏توانستم!»44

این تعبیرات نشانگر علوّ و رفعت‏ و والایی این صعود معراج گونه است

 (صفحه 159)


که بالا رفتن معمولی و در حدّ ارتفاع‏ یک قامت بشری و...نبوده است،بلکه‏ عروج و سعودی برتر و ولااتر بوده‏ است!!که خوشبختانه در منابع اهل‏ سنت نیز آمده است.

و صریحترین دلیل بر وقوع حادثه‏ مورد بحث در شب هجرت و لیلة المبیت!داستانی است که به طرق‏ مختلف از مستدرک حاکم از قول‏ علی(ع)نقل شده است که آن‏ حضرت فرمودند:«آن شبی که پیامبر به من امر کرد تا در بستراو بخوابم(لیلة المبیت)او از مکه بیرون‏ رفت...مرا بسوی بتها برد.گفت: بنشین و من در کنار کعبه نشستم. پیامبر(ص)پا بر شانه‏ام نهاد.فرمود: برخیز!.برخاستم.بانجهت که‏ احساس ضعف در من کرد،فرمود بنشین پس نشستم و او از کتف من‏ پایین آمد و خود نشست و گفت:ای‏ علی پا بر شانه‏ام بگذار.چنان کردم‏ سپس رسول خدا(ص)مرا بلند کرد و پنداشتم که اگر بخواهم،به آسمان‏ می‏رسم»45

همین مطلب را متقی هندی در کنزل العمال از ابن‏ابی‏شیبه، ابویعلی،احمدبن‏حنبل،ابن‏جریر، خطیب بغدادی نقل کرده ولی شب‏ واقعه را تعیین نکرده است.46

خلاصه هیچ دلیل گویا و صریحی‏ در وقوع آن حادثه در روز فتح مکه‏ نداریم مگر بگوییم این کار دو نوبت‏ انجام شد،یک بار در شب هجرت و یک بار در روز فتح.به شرطی که دلیل‏ روشنی برای اثبات آن در روز فتح‏ مکه داشته باشیم.

(1)-ذخایر العقبی،محب‏الدین طبری،مکتبه‏ القدسی،بیروت،دارالمعرفة،از نسخه قدیمی‏ دارالکتب مصر،ص 85-86؛تذکرة الخواص، سبط ابن‏جوزی(م 654 هـ)،نجف،1383 هـ، ص...-27؛سیرهء حلبیه،علی‏بن‏برهان‏ الدین حلبی شافعی،بیروت،داراحیاء التراث‏ العربی،ج 3،ص 86؛مستدرک حاکم،ج 3، ص 5 ط دارالکتاب العربی به نقل از دلایل‏ الصدق،ج 2،ص 294،ط مکتبه بصیرتی،قم‏ علامه محمدحسن مظفر،شرح نهج‏الحق‏ علاّمه حلّی،ج 2،ص 294،کنز العمال در چاپ موسسة الرسالة،ج 13،ص 171، ح 36516،به نقل از دلایل الصدق،علامه‏ محمدحسن مظفر ط مکتبة بصیرتی،قم تاریخ‏ الخمیس دیاربکری،ج 2،ص 86.از الریاض‏ النضره ط موسسه شعبان،بیروت.

 (صفحه 160)


(2)-تاریخ الخمیس دیاربکری،ج 2،ص 87؛ط موسسه شعبان،بیروت؛الغدیر،ج 7،ص 12 ط دارالکتاب العربی،بیروت؛دلایل الصدق، ج 2،ص 294،ط مکتبه بصیرتی،قم.

(3)-الغدیر،علامه امینی،ج 7،ص 8.

(4)-الغدیر،ج 7،ص 13.

(5)-طرایف،سیدابن‏طاووس(م 664 هـ)، ص 81؛فهرست ابن‏ندیم،ص 222.

(6)-برای اطلاع بیشتر ر ک:بحارالأنوار،علامه‏ مجلسی،ج 38،ص 80-84؛مجله تراثنا«اهل‏ البیت فی مکتبة العربیة»،سیدعبدالعزیز طباطبائی،مؤسسه آل‏البیت،ش 10،ربیع‏ الثانی 1409 هـ،ص 77-78.

(7)-ابوالقاسم عبداللّه بن عبداللّه احمد نیشابوری الخدّاء حنفی از علمای قرن‏پنجم‏ هجری.

(8 و 9)-الغدیر،علامه امینی،ج 7،ص 9 و 10.

(10)-ر ک:بحار،ج 38،؛الغدیر،ج 7،ص 10- 11.

(11)-بحار،ج 38،ص 76.

(12 و 13)-بحارالأنوار،ج 38،ص 78.

(14)-اعلام الوری ص 186،ط مکتبة علمیة اسلامیة،به نقل از بحارالأنوار،ج 38، ص 84.

(15)-اکثر مورخان اعلام الوری،ص 118،ط مکتبة علمیة اسلامیة،به این شعار اشاره‏ کرده‏اند،تاریخ طبری،ج 2،ص 327،ط موسسةالاعلمی،بیروت عربی نیز این شعار را در فتح مکه آورده است.

(16)-جعفر سبحانی.

(17)-سیدجعفر شهیدی.

(18)-محمد(ص)خاتم پیامبران،ص 311.

(19)-اسلام‏شناسی،علی شریعتی،ص 302.

(20)-سورهء اسراء(17):81.

(21)-بحارالأنوار،ج 38،ص 84،ط دارالکتب‏ الاسلامیة.

(22)-مغازی،واقدی،ج 2،ص 832،ط موسسةالاعلمی،بیروت.

(23)-اعلام الوری،ص 198،ط مکتبة علمیة السلامیة،به نقل از بحارالأنوار،ج 38، ص 84 و مناقب ابن شهر آشوب،ج 1، ص 210 ط مطبعه العلمیة قم به اختصار آورده است.

(24)-ارشاد،مفید(م 413 هـ)،افست، قم(عربی)،ص 63،ط محمد الاخوندی.

(25)-مجمع‏البیان،عربی(10 جلدی)،ج 5-6، ص 435.ط شرکه المعارف الاسلامیه.

(26)-محمدابراهیم آیتی،دانشگاه تهران، ص 539.

(27)-سیرة النبویه،ابن‏هشام،4 جلد،چاپ‏ حلبی،مصر،1355 هـ،ج 4،ص 59.

(28)-الکامل فی التاریخ،ابن‏اثیر،13 جلدی‏ رحلی،ج 2،ص 252 و در چاپ دارالکتاب‏ العربی(9 جلدی)،ج 2،ص 171.

(29)-حیاة محمد(ص)،مصر،عربی،ص 392. چاپ قاهره.

(30)-سیرهء حلبیه،ج 3،ص 85-86،ط دارالفکر،بیروت؛خلاصة سیرةرسول‏اللّه، محمدبن‏عمربن‏عبداللّه‏بن‏عمر از علمای‏ قرن‏هفتم هجری،ص 239؛سیرة رسول‏اللّه‏ ،ترجمه فارسی از رفیع‏الدین اسحق‏بن‏ محمدهمدانی،ج 2،ص 890.چاپ‏ انتشارات خوارزمی.

 (صفحه 161)


(31)-زمخشری در ذیل آیهء

جاء الحق و زهق‏ الباطل،

الکشاف،ج 2،ص 463،ط انتشارات آفتاب،طهران.

(32)-فضایل علی(ع)را در منابع اهل سنت مثل‏ کنزالعمال،ج 11؛خصایص نسائی؛مناقب‏ احمدبن‏حنبل؛مناقب ابن مغازلی؛فصول‏ المهمه‏ابن‏صباغ مالکی؛تذکرة الخواص‏ سبط ابن‏جوزی؛ذخائر العقبی محب‏الدّین‏ طبری؛و نیز از خوارزمی؛بحارالانوار،ج 36 و 37؛دلایل الصدق؛النص و الاجتهاد؛ المراجعات و الغدیر و...مطالعه فرمایید.

(33)-بحارالأنوار،ج 38،ص 84-85،حدیث‏ 4،از روضه کافی،باب فضایل.

(34)-بحارالأنوار،ج 38،ص 79،تفصیل این‏ احادیث در اواخر بحث می‏آید.

(35)-بحارالأنوار،ج 38،ص 86.

(36)-بحارالأنوار،ج 38،ص 84-85.

(37)-قال:ارق علی ظهری»،بحار،ج 38، ص 78-79.

(38)-بحارالأنوار،ج 38،ص 78-79.

(39)-همان،ص 76-77.

(40 و 41)-همان.

(42)-تذکرة الخواص،نجف،1383 هـ،ص 27 -28.

(43)-سبط ابن‏جوزی یوسف‏بن‏قزعلی بن‏ عبداللّه بغدادی سبط ابوالفرج عبدالرحمن‏ بن جوزی حنفی است که در سال 656 ه وفات یافت.

(44)-سیره حلبیه،از دیاربکری،ج 3،ص 86 ط دارالفکر،بیروت،به نقل از شواهد النبوة.

(45)-مستدرک حاکم،ج 3،ص 5 به نقل از دلایل‏ الصدق،ج 2،ص 294.شرح نهج‏الحق‏ علاّمه حلّی وی می‏گوید:«...اخرجه الحاکم‏ فی المستدرک عن علی(ع)و صححه قال: کانت اللیلة التی امرنی رسول اللّه(ص)ان‏ ابیت علی فراشه و خرج من مکة مهاجرا انطلق بی رسول‏اللّه الی الاصنام فقال‏ اجلس.فجلست الی جنب الکعبة ثم صعد رسول‏اللّه(ص)علی منکبی ثم قال انهض‏ فنهضت به فلّما رای ضعفی تحته قال اجلس‏ فجلست فانزلته عنی و جلس لی رسول‏ اللّه(ص)ثم قال یا علی اصعد فصعدت علی‏ منکبه ثم نهض بی رسول‏اللّه(ص)و خیل لی‏ انی لو شئت نلت السماء.

(46)-کنزالعمال،جلد 6،ص 407 به نقل از دلایل الصدق،ج 2،ص 294؛در ط موسسة الرساله،ج 13،ص 171،ح 36516.

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

پایان مقاله

[ بازگشت ]




چند رسانه ای    نرم افزار    انجمن ها    مراکز    دیگر پایگاهها    ارتباط با ما