(24 صفحه از صفحه 126 تا 149)نویسنده : شفیعی، محمود
دنیای خویش را سامان دهید و برای آخرت خویش آنچنان
باشید که گویا فردا میمیرید.حضرتمحمد صلیاللهعلیهوآله
مقدمه
سؤالی که مقاله حاضر در مقام پاسخ گویی به آن است
این که آیا در متون اسلامی بهویژه شیعی میتوان به گزارهها و آموزههایی
دست یافت که به نحوی شایسته و مورد قبول عقل همگانی، در مورد مسائل و
دغدغههای فکری موجود درباره استلزامات ـ به ظاهر ـ متضاد زندگی دینی و
دنیوی، به داوری بنشینند و درباره جایگاه آن دو و شیوه ارتباط آن سخن
بگویند؟ آنچه که حافظه تاریخی تشیع بایگانی کرده، بینش منفی در مورد امور
ذاتا دنیوی است ـ در این جا شواهدی برای آن ذکر خواهیم کرد. بنابراین آیا
میتوان با نگاهی دوباره به متون دینی شیعی اندیشهای نو به دست آورد و
گفتمانی جدید بنیان نهاد که نتیجه آن تن دادن به فضاهای معنایی جدید در
جهان کنونی باشد و در عین حال این گفتمان در درون جهان بینی توحیدی ساز و
برگ داشته باشد؟ به عبارت دیگر، آیا تن دادن به فضای
______________________________
1 حجةالاسلام والمسلمین محمود شفیعی، دانشجوی
دکتری علوم سیاسی دانشگاه امام صادق(ع).
ذهنی ـ اجتماعی عصر حاضر حتما به معنای دست شستن از
جهان بینی توحیدی است؟ جهان بینی توحیدی شیعی تا چه اندازه تحمل تفسیر و
تعبیر جدید را در خود داراست؟ تا چه اندازه «متصلب» یا «پویا» است؟
بدون شک امتناعهای فکری از اساسیترین عوامل فقدان
زایش، حرکت، پویایی، نشاط و تحول سیاسی ـ اجتماعی در جامعه است. جامعه پیش
رونده و خود افزاینده در امور دینی و دنیوی بدون داشتن جهان بینی متناسب
«دوگانه خواهی» ممکن نخواهد بود. هدف مقاله حاضر تلاش برای برداشتن
امتناعهای ذهنی برای «گرایش دنیا محور» در کنار «آخرت محور» در جامعه است.
ترجمان این ایده، حرکت در راستای محو فرهنگ خمودگی، بیبرنامگی در امور
زندگی اجتماعی ـ اقتصادی و نیز تلاش برای ایجاد فرهنگ تولید، رفاه خواهی و
غیره میباشد.
در این مقاله، جواب سؤالات فوق را در کلمات و سخنان
امام علی علیهالسلام درباره جایگاه دنیا جستوجو خواهیم کرد. برهمگان روشن
است که آن حضرت در شرایط سیاسی ـ اجتماعیای میزیستند که دنیا خواهی
افراطی حاکمان وقت، دنیا را به جای دین، امور لذت طلبانه دنیوی را به جای
ارزشهای انسانی ـ معنوی و هوا خواهی را به جای آخرت خواهی نشانده بود. در
این وضعیت انسانهای جامع نگر و دارای دغدغه مسؤولیت انسانی ـ اجتماعی به
صورت طبیعی دنبال بر جسته کردن مطلوبهای اجتماعی خواهند بود که در کشاکش
هواخواهی روزگار در زیر خروارها خاک مدفون شده است. بنابراین اگر بخواهیم
در راستای پژوهش حاضر از سخنان امام علی بهره ببریم چارهای نداریم مگر این
که در موارد زیادی با بیرون آوردن مفاهیم از گفتمان آن دوره، آنها را در
درون گفتمانی جدید باز سازی کنیم. کلمات پر معنای حضرت علی به آسانی تحمل
چنین بازسازی را فراهم آورده است؛ البته طبیعی است که این باز سازی حتما با
استدلال صورت بگیرد و گر نه به معنای تحریف سخن گوینده خواهد بود.
در آغاز لازم است الگوهای مختلفی را درباره «دنیا»
به عنوان چارچوب نظری مقاله ترسیم کنیم؛ سپس اندیشههای امام علی
علیهالسلام را درباره دنیا با یکی از این الگوها
تطبیق خواهیم کرد.
الگوهای مختلف درباره «دنیا»
الف) الگوهای تک جهانی نگر
1. الگوی دنیا گریز: این الگو از جهان بینی صوفیانه
باز سازی شده است. چنین بینشی از آنِهمه صوفیان نیست، بلکه برای این
دیدگاه در درون این جبهه فکری رگه و ریشههایی میتوان جستوجو کرد.1 ابتدا
باید دید در این بینش، دنیا و دنیا گرایی چگونه تفسیر شده است، سپس بررسی
کرد که برای دنیا چه جایگاهی در جهانبینی خود قائل هستند. سید جعفر سجادی
در اینباره گفته است:
نسفی در این معنا (اهل دنیا، در مقابل اهل آخرت)
میگوید: ای درویش، دنیا همین بیش نیست و این هر شش (شهوت بطن، شهوت فرج،
دوستی فرزند، دوستی آرایش ظاهر، دوستی مال و دوستی جاه که شش بتند) شاخهای
دنیااند و سه شاخ آخرین چون قوی شوند آن سه شاخ اوّل ضعیف شوند و مغلوب
گردند، و اهل دنیا هر یک در زیر سایه یکی از این شاخها نشستهاند یا در
زیر جمله نشستهاند و پناه به سایه این شاخها بردهاند.2
اکنون در این نکته متمرکز میشویم که صوفیان (رگه و
ریشهای از افکار آنان یا بعضی از آنان) چنین دنیایی را چگونه ارزیابی
کردهاند. ابن جوزی میگوید:
از فریبکاری شیطان این است که این پندار را در نظر
زاهدان و صوفیان میآراید که زهد و پارسایی، ترک مباحات و دوری از چیزهای
حلال است، و از ایشان کسانی هستند که نان تهی میخورند و لب به میوه
نمیزنند و طعام خود را چنان اندک میکنند که بدنشان خشک میشود، پوشاک
پشمین بر تن میکنند و آب سرد نمینوشند.3
و همو میگوید:
از فریبکاری شیطان یکی دیگر این است که بر این گروه
تلقین میکند که پارسایی
در کاستن خوراک و پوشاک است.4
در این جهان بینی، دنیا آن ارزشی را ندارد که به
تدبیر آن نشست و از این بابت خود را به زحمت انداخت. ابوالعباس بن مسروق
(متوفای 299 ق) گفته است:
من ترک التدبیر عاش فی راحة ؛ هر کس تدبیر را کنار
بگذارد، زندگی آسانی خواهد داشت.5
در این اندیشه، ترک دنیا امری مطلوب شمرده شده است.
شیخ ابواسحاق ابراهیم بن شهریار (متوفای 426 ق) مدعی است که در خواب رسول
اللّه صلیاللهعلیهوآله را دیده و از چیستی عقل پرسیده و حضرت در جواب
به او فرموده است:
أدناه ترک الدنیا و أعلاه ترک التفکر فیذات اللّه
تعالی؛6 کمترین مرتبه عقل ترک دنیا و آخرین مرتبه آن ترک اندیشه درباره
چیستی خداست.
ابوالحسین سیروانی از طبقه ششم صوفیان گفته است:
«تصوف، یگانه داشتن همّت و یگانه زیستن از خلق میباشد».7 همو گوید: «ما
آفة الناس إلاّ الناس»،8 و بالأخره معتقد است:
الفقراء ملوک الدنیا و الاخرة استعجلو الراحة؛9
فقیران پادشاهان دنیا و آخرت هستند، چرا که زودتر به راحتی دست یافتهاند.
شیخ ابوبکر شبلی با همین بینش این سخن را از خود به
یادگار گذاشته است:
اگر همه دنیا مرا باشد به جمهوری دهم، بزرگ منتی
دانم او را برخود که از من پذیرد.10
بنابراین در این الگو اوّلاً، منظور از دنیا
نعمتهای دنیوی و لذتهای موجود در آنهاست و ثانیا، چنین نعمتهایی به صورت
منفی تلقی شدهاند و هیچگونه مطلوبیتی به آنها داده نشده است. در نتیجه
صاحبان این تفکر، ترک تلاش و تدبیر دنیوی را توصیه کردهاند و همین امر را
مایه راحتی انسان از یک سو و رستگاری اخروی او از سوی دیگر دانستهاند. به
خوبی روشن است که با این اندیشه نمیتوان بین دنیا و آخرت به شکل ممکنی جمع
کرد، بلکه مطلوب آن است که زندگی دنیوی را کنار گذاشت.
2. الگوی دنیا خواهی انحصار: طبق این الگو مقتضیات
زندگی دنیوی، آخرین غایت اخلاقی تلقی شده است. اندیشه پردازان در درون این
الگو با شیوههای مختلف به توضیح این غایت پرداختهاند. در قرآن مجید نیز
به منطق این جهان بینی اشاره شده است. در این بحث ابتدا این الگو را از
زبان بعضی از اندیشه پردازان آن دنبال میکنیم و پس از آن منطق آنان را از
قرآن جستوجو خواهم کرد.
نظریه اصالت زندگی دنیوی به طور انحصاری، ابتدا به
صورت مبسوط در اندیشههای غرب جدید مورد پردازش قرار گرفته است. اصلاحگران
اجتماعی افراطی قرن نوزدهم، فایدهگرایی دنیوی را اساس فلسفه سیاسی خود
قرار دادند. جرمی بنتهام با اصالت دادن به زندگی دنیوی و بیرون راندن اصول
ماورایی از سازوبرگهای اندیشه خود به این فلسفه سیاسی پرداخت که «انگیزه
انسانها آرزوی دستیابی به شادمانی و نبود ناراحتی میباشد».11 او با همین
دیدگاه در عرصه زندگی سیاسی به این نتیجه رسید که «تصمیمات سیاسی درست از
لحاظ اخلاقی آنهایی هستند که خواهان بیشترین شادمانی برای بیشترین تعداد
مردم جامعه باشند».12
این نظریه یکی از اساسیترین نظریاتی است که بنیان
مدرنیته بدان تکیه کرده است. یکی از آثار طبیعی چنین دیدگاهی ـ در صورتی که
تبدیل به اندیشه مسلط گردد و جامعهای بخواهد بر اساس آن سیاست گزاری کند ـ
مهندس اجتماعی مبتنی بر لذایذ مورد پذیرش اکثریت جامعه است.13 اگر مسأله
تبعیض نژادی به طور تصادفی خواسته اکثریت جامعه گردد، سیاستمداران با این
بینش چارهای ندارند جز آن که همان را اجرا کنند. به طور منطقی میتوان
استنباط کرد که امروز نیز ملتهای فقیر جهان تاوان این بینش مسلط غربی را
میپردازند؛ بینشی که جهان غرب را به این نتیجه سوق داده است که تحصیل
بیشترین لذت برای غرب در گرو بهره کشی از غیر غرب با هر شکل ممکن، میباشد.
به هر ترتیب در قرآن نیز به این جهانبینی اشاره شده است: از موارد استعمال
واژه «دنیا» در قرآن به دست میآید که خداوند کسانی که شریعت را نادیده
میگیرند و اعمالی انجام میدهند که حدود
الهی شکسته میشود، اینها را کسانی میداند که دنیا
را در مقابل از دست دادن آخرت، میخرند.14 در آیاتی کافران را کسانی
میداند که زندگی دنیا برای آنها زینت داده شده است،15 و باز دنیا گرایان
را کسانی میداند که به مظاهر دنیا بدون در نظر گرفتن زندگی اخروی دل
بستهاند:
محبت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت
از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان وزراعت، در نظر مردم جلوه داده
شده است (تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند، ولی) اینها (در صورتی که هدف
نهایی آدمی را تشکیل دهند) سرمایه زندگی پست (مادی) است، و سرانجام نیک (و
زندگی والد و جاویدان) نزد خداست.16
خداوند از وضعیتی سخن میگوید که انسان تنها طالب
دنیا ـ در مقابل آخرت ـ است.17 کلاً آیات زیادی در قرآن درباره دنیا وارد
شده که بخشی از آنها به توضیح این بینش و نتایج و احکام آن پرداخته است.18
این دیدگاه به گونهای است که زندگی آخرت را به
صورت نظری و عملی مورد انکار قرار میدهد و یا برای آن حسابی در زندگی
خصوصی و اجتماعی باز نمیکند.
ب) الگوهای دو جهان نگر
1. الگوی دنیای حداقل: این بینش به گونهای است که
همزمان به خصلتهای زندگی اخروی و دنیوی باور دارد؛ اما در این جهان بینی
زندگی اخروی با زندگی دنیوی، با توجه به تفاوت بنیانی آنها با تسلیم به
مقتضیات هر دو، ممکن نخواهد بود. هر گونه نگاه استقلالی و اصالت بخش به
زندگی دنیوی به معنای دست شستن و از دست دادن زندگی معنوی ـ اخروی خواهد
بود. در این دیدگاه دنیا نفی نمیشود (آن طور که در جهانبینی از نوع اوّل
بیان شد، زندگی دنیوی مورد نفی قرار میگرفت و جای آن را رهبانیت پر
میکرد)، بلکه دنیای مادی با مورد غفلت قرار گرفتن بعد مادی آن، به صورت
معنوی مورد تفسیر قرار میگیرد؛ به عبارت دیگر، تمتعات دنیوی، اشباع غرایز
و برآوری سایر نیازهای ذاتا دنیوی، از باب ضرورت و به صورت مقدمهای برای
هدفهای اصیل غیر دنیوی مورد ارزیابی قرار میگیرد و
این اعمال خود به خود «نا مطلوب» و «نامقدس» تلقی
میگردد. با این نگاه، مدح و ستایش نظام خلقت که خداوند در کتاب خود بدان
پرداخته، اصالتا شامل این پدیدههای دنیوی نمیگردد. طبق الگوی دنیای
حداقل، وقتی انسان به تمتعات دنیوی مشغول میشود، پدیدههایی در عالم ظاهر
میشود که خداوند نظر مهر به آنها ندارد و فقط با نگاه ضرورت به آنها
مینگردد، ضرورتی که از نقص وکاستی عالم مادی ناشی میشود.19 یکی از
مهمترین نتایج این الگو این است که:
بهبود زندگی همگان که موضوع عمل سیاسی است بسیار
محدود میشود. در این صورت بسامان یا نابسامان بودن اوضاع سیاسی و اقتصادی
علی رغم وجود بحثهای تئوریک در جامعه، عملاً با ظواهر دینی جامعه سنجیده
میشود. زمامداران جامعه وقتی این ظواهر را روبهراه ببینند، تصور میکنند
جامعه بسامان است، مشکلها گشوده است و نیازها تأمین شده است. در چنین وضعی
بهبود زندگی همگان به معنای واقعی جدی گرفته نمیشود.20
رگه و ریشه چنین تفکری را میتوان در تاریخ
اندیشههای جهان اسلام نیز ردیابی کرد؛ خصوصا در جهان بینی شیعی؛ به طور
مثال، صاحب معالم، از علمای برجسته شیعی، وقتی که از اهمیت علم و بالأخص
علم فقه صحبت میکند، از آنجا که این علم بر آورنده نیازهای اخروی
انسانهاست، آن را بهترین علوم میشمارد و در ادامه درباره منفعت خلقت
استدلال میکند و میگوید:
این منفعت ممکن نیست به خدا برگردد، چرا که او
مستغنی است و کمال مطلق است، پس به ناچار به انسان بر میگردد و از آنجا
که منفعتهای دنیایی در حقیقت منفعت نیستند و همانا آنها دردها را دفع
میکنند، پس واژه منفعت مقدار بسیار نادر و کم چیزی از منافع ظاهری دنیوی
را شامل میشود و به خاطر آن منطقی نیست که انسان خلق بشود. انسان با این
شرافت، و منفعت با آن ندرت که آن هم منقطع است و در عین حال آلوده به چندین
برابر منفعت از انواع مختلف درد و رنجهاست، با همدیگر سازگار نیستند؛ پس
به ناچار هدف باید چیز دیگر غیر از منفعتهای دنیوی باشد، یعنی هدف باید به
چیزهایی تعلق گیرد [مانند
خدمت به خلق، نیایش و غیره از امور معنوی در جهان
دنیوی] که با منافع اخروی ربط داشته باشد.21
حتی در ادامه مطالبش اثبات میکند که علم فقه در
صدد برآوردن منافع اخروی نیز است. به هر حال در این الگو امور دینی و دنیوی
کاملاً جدا از هم مورد ملاحظه قرار میگیرد و آخرت بیش از دنیا مورد تأکید
قرار میگیرد؛ در چنین دیدگاهی بهبود زندگی به معنای واقعی کلمه جدی گرفته
نمیشود.
2. الگوی دنیای حداکثر: این الگو نیز درباره بینشی
است که به هر دو جهان ایمان آورده است؛ هم دنیای مادی را پذیرفته و هم جهان
اخروی ـ معنوی را و برای هر دو حساب باز کرده است؛ در عین حال آن اندازه که
به دنیا اصالت میدهد به آخرت وقعی نمینهد؛ اهمیتی که دنیا دارد آخرت
ندارد. در این دیدگاه بیشترین تلاش، برنامه ریزی و دغدغه انسان باید صرفا
تنظیم امور ذاتا دنیوی گردد. در اینجا نیز دیوار بزرگی بین دنیا و آخرت
کشیده شده و حوزه این دو به طور کلی از همدیگر متباین است. ساز و کار واحدی
برای جمع همزمان آندو وجود ندارد؛ با انجام امور دنیوی به آخرت نمیتوان
رسید و باعمل معنوی هم، منفعتی دنیوی کسب نمیگردد. در راستای همین الگو،
از بینشی نیز میتوان سخن گفت که طلب آخرت را صرفا با امور دنیوی ممکن
میداند و از این طریق در صدد است با متمحض شدن در امور دنیوی به سعادت
اخروی دست یابد.
ماکس وبر با تکیه بر مکتب پروتستانیزم، به تفصیل،
چنین بینش را به صورت تجربی توضیح میدهد. وبر وقتی این سؤال را طرح میکند
که چرا فقط در جهان غرب ابعاد مختلف پیشرفت (اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و
غیره) تحقق یافت، تغییر در حوزه باورهای مذهبی را به عنوان عامل اصلی این
پدیده معرفی میکند. این تغییر راه آخرت را دنیا و تلاش دنیوی میدید که به
صورت مکتب پروتستانیزم تجلی یافت. بر همین اساس وبر میگوید: در آلمان،
مدیران، صاحبان سرمایه، نمایندگان فوقانی تعلیم ایده کارگری و غیره، همه از
آن پروتستانهاست تا کاتولیکها. طبق آمار، کاتولیکها علاقه شدیدی به
پیشهوری نشان میدهند و از
اینکه شغل پیشه وری را ترک نمایند و یک کارگر
تعلیم دیده صنعتی شوند ابا دارند. او این مسأله را نتیجه محیط فکری ـ مذهبی
این دو فرقه میداند. به نظر وبر شدت علاقه پروتستانها به عقلانیت اقتصادی
و تلاش مضاعف دنیوی و بیعلاقگی کاتولیکها به چنین تلاش مضاعف را باید در
خصلت ذاتی و پایدار جهان بینی مذهبی و نه صرفا اوضاع و احوال ظاهری وگذرای
تاریخی ـ سیاسی آنها جستوجو کرد.22
ذکر این نکته ضروری است که این بینش از دنیا، همان
طوری که به عنوان یک اندیشه بر آمده از دین مطرح شده ـ آن طور که وبر
پروتستانیزم را توصیف کرد ـ امروزه در واقعیت زندگی غربی نیز ـ به عنوان
حاصل اندیشه غیر دینی ـ تحقق یافته است. خود وبر نیز جدایی این بینش از
مبانی دینی خود را (در روند عرصههای فکری ـ اجتماعی سرمایهداری) پذیرفته
است.
در ایران امروز نیز یکی از بینشها درباره دنیا
همین است.
سروش در یک تقسیم بندی، نیازهای بشر را به دو دسته
اصلی تقسیم میکند: حاجات درجه اوّل و حاجات درجه دوم. حاجات درجه اوّل،
همان نیازهای مادی و اوّلیه ما هستند؛ نیازهایی چون غذا، لباس، مسکن، دارو،
نظم اجتماعی و از این دست نیازها. مسائلی چون دین و هنر از حاجات درجه دوم
هستند؛ یعنی حاجات لطیفتر و معنوی انسانها.23
3. الگوی دنیا و آخرتگرای حداکثری: این الگو
بیانگر اندیشهای است که به زندگی دنیوی و اخروی همزمان اصالت میدهد. اگر
از رهیافت اندیشه دینی این بینش را بررسی کنیم، خواهیم گفت:
[در این دیدگاه] تمتعات طبیعی انسان در این عالم
خود به خود مورد رضایت خدا و مطلوب وی است و مدح و ستایش نظام خلقت این
پدیدهها را با عنوان اصیل خودشان ـ و نه از باب مقدمه و ضرورت ـ شامل
میشود. وقتی انسان به «تمتع حلال» میپردازد، پارهای از «اسمای جمال» خدا
متجلی میشود و نظام خلقت کمال مییابد... انسان مساوی است با «عبد» تمتعات
طبیعی انسان، چون
بخشی از زندگی بر طبق اراده خداست، مقوم عبودیت
انسان است، چنانکه عمل به دو وظیفه خطیر «نیایش و خدمت به خلق» نیز چون
زندگی بر طبق اراده دیگر خداست مقوم عبودیت وی است. تمتعات طبیعی انسان
همان «طلب رزق» است که در منابع وحیانی اسلام عبادت نامیده شده است.24
در این بینش از یک سو، «رفاه عمومی از اصالت
برخوردار میشود. بسامان یا نابسامان بودن اوضاع سیاسی و اقتصادی جامعه با
محاسبات دقیق علمی که واقعیت فقر یا رفاه را نشان میدهند سنجیده میشود...
کوششهای زمامداران بر محاسبات علمی استوار میشود. مشکلات و نیازمندیها
چهره واقعی خود را نشان میدهند و تلاش برای حل و رفع آنها کامل، جدی و
حیاتی تلقی میشود»،25 و از سوی دیگر، به همان سان، به علت اصالت زندگی
معنوی ـ اخروی، امور معنوی نیز مورد اهتمام واقع میشود؛ نه دنیا فدای آخرت
میگردد و نه آخرت فدای دنیا. فرد صاحب این بینش به دنیایی بودن دنیا و
معنوی بودن آخرت همزمان ایمان آورده است و مقتضی هر دو را در اندیشه و عمل
مد نظر قرار میدهد.
با این حال این جهان بینی با اصالت دادن به زندگی
دنیوی و اخروی، در صدد انکار برتری زندگانی اخروی در مقایسه با زندگی دنیوی
نیست. این دیدگاه اذعان دارد که ویژگیهای ذاتی جهان آخرت بسی بالاتر و
والاتر از زندگی دنیوی است؛ امّا روی این نکته اصرار میکند که امور دنیوی
فی حد ذاته اصیل هستند و مستقلاً ـ بدون اینکه صرفا مقدمه آخرت قرار گیرند
ـ باید مورد طلب قرار گیرند، روی همین جهت در عین حال که دنیا مورد طلب
واقع میشود، امّا هیچگاه هدف اصلی قرار نمیگیرد.
به طور خلاصه پیام این نوع نگاه به دنیا و آخرت این
است:
برخورداری از دنیا مستلزم محرومیت از آخرت نیست؛
آنچه مستلزم محرومیت از آخرت است یک سلسله گناهانِزندگی برباد ده است، نه
برخورداری از یک زندگی سالم مرفه و تنعم به نعمتهای پاکیزه و حلال خدا،
همچنانکه چیزهایی که موجب محرومیت از دنیاست، تقوا و عمل صالح و ذخیره
اخروی داشتن
نیست، یک سلسله عوامل دیگر است.26
برای این قسم از تفسیر دنیا و آخرت، میتوان از
قرآن و روایات نیز استدلال آورد:
امام باقر علیهالسلام فرمود:
لیس منّا من ترک دنیاه لآخرته و آخرته لدنیاه؛27
کسی که دنیایش را برای آخرتش یا آخرتش را برای دنیایش ترک کند، از ما نیست.
امام حسن علیهالسلام فرمودهاند:
إعمل لدنیاک کأنّک تعیش أبدا و اعمل لآخرتک تموت
غدا؛28 برای دنیایت چنان کار کن که گویی همیشه زندهای و برای آخرت چنان
تلاش نما مثل اینکه فردا مرگ فرا میرسد.
روایت دیگری نیز دقیقا در همین معنا از حضرت رسول
صلیاللهعلیهوآله نقل شده است.29
در قرآن آیاتی این بینش را به مؤمنان تعلیم میدهد،
مانند آیه 148 آل عمران، ثواب دنیوی را در کنار ثواب اخروی ذکر کرده است:
«پس خداوند به آنان ثواب دنیا و ثواب نیکوی آخرت داده...».30 آیات زیادی
نیز عذاب دنیوی را در کنار عذاب آخرت بیان میکند، مانند:
... پس جزای چنین مردم بدکردار تنها ذلت و خواری در
دنیاست و در روز قیامت به سختترین عذاب میافتند... .31
آیاتی درباره مدح دنیا و آخرت همزمان سخن میگوید:
«... عیسی بن مریم آبرومند دنیا و آخرت است».32
و بالأخره آیاتی دنیاطلبی و آخرتطلبیِهمزمان را
مثبت ارزیابی میکند: «و منهم من یقول ربّنا اتنا فی الدنیا حسنة و فی
الآخرة حسنة و قنا عذاب النار».33
البته آیاتی در مذمت دنیا واقع شده است که شأن
نزولش بر میگردد به اینکه دنیا به صورت انحصاری یا حداکثری تلقی شود و
مایه غفلت از زندگی اخروی گردد.34
تا کنون پنج الگوی مختلف درباره جایگاه دنیا مورد
مطالعه قرار گرفت. در این
مطالعه سعی بر این بود که به اختصار ویژگیهای هر
کدام، نتایج و احیانا نظریات بعضی از اندیشه پردازان هر کدام را بررسی
کنیم. ادعای پژوهش این است که سخنان و کلمات امام علی ـ اگر به صورتی جامع
نگریسته شود ـ با الگوی اخیر (دنیا و آخرتگرایی حداکثری) سازگاری دارد؛
امّا این سازگاری نیازمند استنباط است. کلمات حضرتعلی درباره دنیا اغلب به
گونهای است که گویا حضرت دنبال دنیای حداقلی و فداکردن آن به نفع آخرت
است؛ امّا این تنها برداشتی ظاهری است، چرا که برجسته کردن امور اخروی و
تحقیر دنیا در شرایطی صورت گرفته است که وضعیت سیاسی ـ اجتماعی دنیا محور
انحصاری یا حداکثری آن روز اقتضا میکرد.
دیدگاه امام علی علیهالسلام درباره دنیا
دیدگاه امام علی علیهالسلام درباره دنیا، با
کدامیک از پنج الگوی گذشته سازگارتر است؟ پاسخ این سؤال نیازمند بررسی همه
جانبه سیره و سخنان حضرت علی است. با گزینش چند سخن یا سیره او نمیتوان
پاسخ قانع کنندهای برای این پرسش جست و جو کرد. حضرت علی کلماتی فرا عصری
و نیز متناسب باشرایط عصر خود درباره دنیا، به کرات، ایراد کردهاند. تفکیک
این دو نوع سخن در فهم دیدگاه امام علی ضروری به نظر میرسد. یک بخش عمده
مطالب باقی مانده از آن حضرت درباره دنیا، به ظاهر، دنیا را به صورت منفی
معرفی میکند؛ امّا تأمل در این قسم بدون در نظر گرفتن شرایط اجتماعی صدر
اسلام، نتیجه صوابی به دست نخواهد داد، چرا که «وجهه خاص سخن امیرالمؤمنین
در مورد دنیا پرستی... متوجه یک پدیده مخصوص اجتماعی آن عصر بود».35
بنابراین در ادامه بحث را در دو مرحله بحث را دنبال خواهیم کرد: مرحله
اوّل، سخنان صریح امیرالمؤمنین درباره دنیاست؛ مرحله بعد، معطوف به کلماتی
است که نیازمند تبیین آنها با محکمات اندیشه آن حضرت میباشد.
امام علی علیهالسلام و اصالت دنیا
حضرت درباره توصیف دوره جاهلیت صریحا «بد دنیایی»
آن را در کنار
«بددینی» مورد مذمت قرار میدهد:
خداوند متعال، محمد صلیاللهعلیهوآله را تبلیغ
کننده بر عالمیان و امین برای فرستادن قرآن و رسالت مبعوث کرد، و در آن حال
شما گروه عرب دارای بدترین دین بودید و در بدترین جامعه [شرّدار] زندگی
میکردید. در میان سنگهای سخت و مارهای ناشنوا سکنا داشتید، آبهای تیره
میآشامیدید و غذای خشن میخوردید و خونهای یکدیگر را میریختید و از
خویشاوندان خود قطع رابطه میکردید، بتها در میان شما (برای پرستش) نصب
شده و گناهان و انحرافها سخت به شما بسته بود.36
این سخن مولا به خوبی نشان میدهد که زندگی دنیوی و
اصالت آن، در کنار زندگی دینی معنوی، در اندیشه آن حضرت جایگاه والایی
دارد. فقدان زندگی بهتر دنیوی و آخروی علامت یک جامعه عقب مانده جاهلی است.
به نظر حضرت علی دوره جاهلیت دورهای است که علاوه
بر تاریکی دین، درخت زندگی نیز به زردی گراییده و از ثمره زندگی خبری نیست.
آب حیات انسانی به زمین فرو رفته، دنیا با قیافهای زشت و کریه به اهلش
مینگرد و با چهره عبوس با طالبانش روبه رو میشود. به جای آبادی و امنیت
در دنیا، فتنه، وحشت و اضطراب از درون و شمشیر در برون شعله میکشد. 37
حضرت در ابتدای خطبهای درباره زهد دنیوی، سلامتی
تن را در کنار سلامتی دین از خدا طلب میکند: «و نسأله المعافاة فیالأدیان،
کما نسأله المعافاة فیالأبدان».38
راه رسیدن به آخرت نه با نفی زندگی دنیوی بلکه
دقیقا از درون آن عبور میکند، هر چند « دنیا [به صورت انحصاری ] منتهای
دید کوردلان است که در ماورای آن چیزی نمیبینند؛ امّا شخص بصیر دیدش در آن
نفوذ میکند و از آن میگذرد و میداند که سرای جاویدان در ورای آن است».39
حضرت در توصیف پارسایان به صراحت اعلام میکنند که آنان خندان، شادمان و
نکو حالند؛ از این رو مورد آرزوی دیگران واقع میشوند:
دلهای پارسایان در دنیا میگرید و اگر چه خندان
باشند و حزن و اندوهشان
سخت است و اگر چه شادماند و خشم آنها بر خودشان
بسیار است و اگر چه به سبب آنچه به آنها داده شده مورد غبطهاند.40
منطق حضرت، انسان را به یاد این آیه قرآن میاندازد
که در تعریف انسانهای شایسته آنها را اهل تجارت و معامله (اهل دنیا) و اهل
آخرت (ذکر الهی، نماز و زکات) به صورت همزمان توصیف میکند.41 به هر ترتیب،
در نگاهی جامع بینانه معلوم میشود که آن حضرت دنبال بردن عقل و اندیشه و
نیز - به تبع آن - قلب و رفتار و کردار آدمیان به فضایی بازتر، بالاتر،
کاملتر و وسیعتر از آن فضای محدودی است که دنیا نشان میدهد. امام علی با
پذیرش آبادانیهای موجود در دنیا تنها در صدد نشان دادن نواقص آن برای عبور
ذهن به جهانی برتر است؛ البته طبیعی است که به همین هدف نهایی، آنگاه
میتوان به نحو احسن استدلال کرد که دنیویت دنیا در حد اعلا بروز کند و
مظاهر دنیوی به حد اعلا در معرفی دید همگان قرار گیرد. دنیایی که به علت
اعراض و ترک آن به روزگار سیاهی نشانده شده، همیشه پژمرده است؛ از این رو
معنا نخواهد داشت مردگی آینده آن را شاهدی برای جهانی برتر از آن قرار داد،
چرا که بالفعل مرده است. در کلمات علی علیهالسلام درباره دنیا چند نکته
بسیار محل تأکید واقع شده است:
1. بخشی از سخنان در صدد مقایسه دنیا با آخرت
هستند. ناگفته پیداست که دنیای مادی که در آن نفس میکشیم، هر چقدر هم که
آن را به درجه اعلای پیشرفت برسانیم در مقایسه با آخرت به لحاظ کمی و کیفی
بس ناقص و کوتاهتر است؛ برای مثال در خطبه 103 میفرماید:
... به خدا سوگند دنیا به زودی ساکنان خود را از
میان میبرد، و هوسبازانی را که به آن اطمینان دارند به مصیبت میکشاند.
آنچه از دست رفته و پشت کرده، هیچگاه بر نمیگردد، و آینده معلوم نیست تا
در انتظارش باشیم؛ شادی آن با اندوه آمیخته، توانایی و استقامت مردان
نیرومند در آن به ضعف و سستی میگراید. زیباییهای فراوانش شما را مغرور
نسازد، زیرا مدت کمی بیش باقی نخواهد بود. رحمت خدای بر آن کس باد که فکر
کند و عبرت گیرد و بینا گردد. به
زودی خواهید دانست که گویا آنچه هم اکنون از دنیا
موجود است اصلاً نبوده، و آنچه از آخرت است همواره خواهد بود، هر چیز که به
شمارش آید (همچون ساعات عمر) سرانجام پایان گیرد و هر چه انتظارش را دارید
خواهد آمد، و هر آیندهای قریب و نزدیک است. 42
در این خطبه و خطبههای دیگر در موارد زیادی دنیا
مورد توصیف قرار گرفته، واقعیتهایش بیان شده، در حالیکه این توصیف،
توصیفی مقایسهای با جهان آخرت است. هیچگاه هدف حضرت در این موارد تحقیر
بالذات امور دنیوی نیست، بلکه نمایاندن کوچکی آن در مقابل بزرگی آخرت است،
کمبود آن در مقابل وفور اخروی، رنج و عذابهای پیچیده در خوشیهای آن در
مقابل خوشیهای خالص و بیپایان اخروی است.
2. تأکید زیاد روی توسعه اجتماعی به لحاظ اقتصادی
با تکیه بر دیگر خواهی در مقابل فرد گرایی افراطی، در نهج البلاغه به روشنی
قابل مشاهده است. چنین بینشی در واقع از عقلا نیت دنیوی نشأت گرفته است.
بسیار طبیعی است که بدون داشتن یک فرهنگ دیگر خواهی، آبادی و پیشرفت دنیوی
عقیم خواهند ماند. ملی گرایی صحیح نیز مؤکد همین نکته است. ملی گرایی صحیح،
داشتن یک تعهّد اجتماعی است که با دیگر خواهی عجین است. حضرت در خطبه 111
میفرمایند: شما بر دین خدا با هم برادرید، میان شما را جدایی نینداخته مگر
ناپاکی باطنها و بدی اندیشهها، به اینجهت بار یکدیگر را بر نمیدارید(
در هیچ کاری کمک هم نیستید) و پند و اندرز نمیدهید، و (در نیازمندیها) به
یکدیگر بذل و بخشش نمینمایید، و با هم دوستی نمیکنید. چه شده است شما را
که اندکی از دنیا را که مییابید شاد میشوید، و بسیاری از آخرت که محروم
مانده از دست میدهید شما را اندوهناک نمیکند.43
این بخش از خطبه، مسأله دیگر خواهی را مطلوب و
فردگرایی افراطی را امری منفی معرفی میکند. با این دیدگاه دنیا به اعتبار
وسیله خود خواهی قرار گرفتن، منفی تلقی میشود و به اعتبار وسیله قرار
گرفتن آن برای بهره مندی همگان (دنیا
برای همه انسانها) امر مطلوب و ممدوحی جلوه خواهد
کرد.
در نامه امام علی به شریح قاضی آمده است:
ای شریح، بدان به زودی نزد تو میآید کسی که
قبالهات را نگاه نکند و از گواهت نپرسد تا اینکه تو را از آن خانه
[خانهای که شریح در خلافت علی علیهالسلام به هشتاد دینار خریده بود [چشم
باز بیرون برد و از همه چیز جدا به گور بسپارد. پس ای شریح، بنگر مبادا این
خانه را از مال غیر خریده باشی یا بهای آن از غیر حلال داده باشی که در این
صورت زیان دنیا و آخرت بردهای.44
از این نامه میتوان استنباط کرد که حضرت مسأله
دنیا و دل نبستن به آن را وسیلهای برای ترک ظلم و ستم در روابط اجتماعی
میداند و نگاه وسیعتر از زندگی دنیوی را موجب عدالت اجتماعی تلقی
میکنند. با دنیا فراتر بین است که میتوان به آسایش و رفاه در خود دنیا
دست یافت. بهترین شاهد این است که امیرمؤمنان به صراحت فقر دنیوی را مورد
مورد مذمت قرار دادهاند:
وقال علیهالسلام لأبنه محمدبن الحنفیه: یا
بنیإنّیأخاف علیک الفقر فاستعذ باللّه منه، فإنّ الفقر منقصة للدین، مدهشة
للعقل، داعیه للمقدة؛45 ای فرزندم، از فقر بر تو میترسم، از فقر به خدا
پناه ببر، به درستی که فقر دین انسان را ناقص، عقل او را مغشوش و مردم را
به او و او را به مردم بدبین میسازد.
این سخن حکیمانه به مفاسد فقر پرداخته است. در این
بیان فقر مادی به دین نیز مرتبط شده واستدلال شده است که دینداری در درون
دنیا داری امکانپذیر است وبه گونهای اینها لازم وملزوم هم شمرده شده است.
3. منافع دنیوی در گرو منافع اخروی است؛ به عبارت
دیگر از طریق هدف قرار دادن آخرت به بهترین نحو میتوان به منافع دنیوی نیز
دست پیدا کرد. امام علی در یکی از سخنان حکمتآمیزش به این مطلب پرداخته و
استدلال میکند که با هدفگیری بهره اخروی، بهرهدنیوی نیز حاصل خواهد شد:
مردم در دنیا دو گونهاند: یکی در دنیا صرفا برای
دنیا عمل میکنند و دنیا او را از آخرت باز داشته است، از فقر بازماندگانش
نگران است و بر فقر خودش نگرانی
ندارد، عمرش را در منفعت دیگری فنا میکند، و یکی
در دنیا برای آخرت کار میکند و در عین حال بدون عمل جداگانهای دنیایش نیز
برای او حاصل میگردد وبه این ترتیب هر دو بهره را همزمان به چنگ میآورد و
هر دو دنیا را تصاحب مینماید ودر نتیجه پیش خدا آبرومند میشود و از این
طریق حاجاتش روا میگردد.46
به تعبیر مرتضی مطهری «علی علیهالسلام مکرر به این
مطلب اشاره میکند که دنیا خوب جایی است؛ اما برای کسی که بداند اینجا
قرارگاه دایمی نیست، گذرگاه و منزلگاه اوست.... و لنعم دارٍمالم یرضِبها
دارا». 47
4. امام علی علیهالسلام در سیره عملی خود سازش
دنیا و آخرت را به بهترین وجه ممکن به اثبات رسانده بود. عرفانی را ترویج
داده بود که تلاش منظم برای آبادی دنیا را با نیایشهای عاشقانه همساز
کرده، در کنار هم مینشاند.
مجسمه اوّلین و آخرین عرفان مثبت آن علی بن ابی
طالب علیهالسلام است که با دست مبارک خود کار زراعتی نموده و درخت کاشته و
بیل زده و تخم پاشیده، شبهای تاریک پس از محاسبه نفس خود متوجه پیشگاه
خدای یگانه گشته و از شوق قرب و بیم و هراس دوری از پیشگاه رحمتش از خود
بیخود میگشته است.48
[از همین رو [عرفان مثبت انتظام امور زندگی را در
درجه اول قرار میدهد، و میفرماید: «من کان فی هذه أعمی فهو فی الآخرة
أعمی؛ هر کس در این دنیا کور است در آخرت نیز نابیناست» و نیز میفرماید:
«من لامعاش له لامعاد له؛ کسی که زندگی مرتب ندارد معاد هم ندارد» و
میفرماید: «اللّه اللّه فیإصلاح ذات البین و نظم أمرکم؛ ای فرزندان من
بترسید از خدا و زندگانی خود را منظم کنید».49
به این ترتیب، میتوان به این نتیجه از آموزههای
علوم دست یافت که:
آنچه... از نظر نهج البلاغه [و اندیشههای معرفت
شناحتی علی علیهالسلام ]... مذموم است، نه وجود فی نفسه جهان [دنیا] است و
نه تمایلات و علایق فطری و طبیعی انسان. در این مکتب نه جهان [دنیا [بیهوده
آفریده شده است و نه انسان
راه خود را گم کرده و به غلط در این جهان آمده
است.50
بنابراین به راحتی میتوان پذیرفت که بینش امام علی
درباره دنیا با الگوهای «دو جهان نگر» از نوع سوم (دنیا و آخرت حداکثری)
سازگارتر است؛ امّا این سؤال اساسی باقی میماند که اگر آن حضرت به زندگی
دنیوی و تلاش و کوشش برای آبادی آن (همانند زندگی اخروی وجد وجهد در راه
آن) اصالت میدهند، چرا به کرات دنیا را مورد مذمت قرار دادهاند و مؤمنان
را بر جدا شدن از آن دعوت کردهاند؟ به عبارت دیگر، اگر منطق حضرت علی
علیهالسلام «و اعمل لدنیاک کأنّک تعیش أبدا و اعمل لآخرتک کأنّک تموت غدا»
است، چرا در بیشتر موارد تنها به «اعمل لآخرتک کأنّک تموت غدا» پرداختهاند
و مسأله «اعمل لدنیاک کأنّک تعیش أبدا» را کمتر مورد توجه قرار داده و یا
به ندرت مؤمنان را به دنیاطلبی سفارش کردهاست؟
مروری بر نهج البلاغه این پرسش را تأیید میکند؛ در
این کتاب بارها از دنیا سخن به میان آمده و در اغلب موارد دنیا به تعابیر
مختلف مورد نکوهش قرار گرفته است، و در مقابل، به آخرت گرایی ترغیب شده
است: در خطبهها و کلماتی مسأله بیوفایی دنیا مطرح گردیده،51 در بعضی از
خطبهها و سخنان آن حضرت دنیا با تعابیر مختلف مذمت شده است،52 در مواردی
از فریفته شدن به دنیا هشدار داده شده،53 و بالأخره در سخنان متعددی به
دوری از دنیا سفارش گردیده است.54 در اکثر بیانات آن حضرت در کنار این نوع
برخورد با دنیا، به مسأله آخرت، معنویت، زهد و امثال این امور معنوی توجه
ویژه ای صورت گرفته است.55
در پاسخ این سؤال به دو نکته کلی میتوان تأکید
کرد:
1. امام به عنوان جانشین پیامبر وحی، اساسیترین
مسؤولیت خود را در یک تقسیم کار اجتماعی غیر رسمی، تزریق معنویت و بیان
احکام دین و دعوت مردم به زندگی عارفانه و متعبدانه میدانسته است؛
بنابراین به طور طبیعی وظیفه خود دانست که بیشترین نیرویش را صرف تبیین و
برجسته کردن امور دینی - معنوی کند.
2. اوضاع و شرایط خاصی که بعد از وفات پیامبر
صلیاللهعلیهوآله بر جهان نوپای اسلامی
پیش آمد، خصوصا در دوره خلافت عثمان، به گونهای
بود که تعالیم دینی عملاً از اجتماع آن روز رخت بر بسته بود و دنیاگرایی
افراطی، بیعدالتی، ظلم و دلبندی بیحد و حصر به امور دنیوی جای توجه به
امور معنوی، آخرت و تلاش برای سعادت اخروی را گرفته بود. اگر جامعه معقول
نیازمند مطلوبهای متعددی مرتبط به نیازهای جسمی و روحی آدمیان باشد، در
صورت فقدان بعضی از این مطلوبها، بدون شک جامعه دچار بحران خواهد شد. در
چنین وضعیتی انسانهای کارشناس، مسؤولیتشناس و آگاه، بیشترین تلاش خود را
صرف احیای آن مطلوب اجتماعی خواهند کرد که زیر خاکها دفن شده است. امام
علی علیهالسلام درد جامعه خود را وارونه شدن ارزشهای دینی و مدفون شدن
آنها در زیر چکمه خشن دنیاخواهی افراطی حاکمان و اشراف انس گرفته با خلقیات
جاهلی، تشخیص داده بود. مسعودی درباره عثمان گفته است:
عثمان فوق العاده کریم و بخشنده بود (البته از بیت
المال). کارمندان دولت و بسیاری از مردم دیگر راه او را پیش گرفتند. او
برای اولین بار در میان خلفا خانه خویش را به سنگ و آهک بالا برد و درهایش
را از چوب ساج و عرعر ساخت و اموال و باغات و چشمه هایی در مدینه اندوخته
بود. وقتی که مرد در نزد صندوقدارش صدوپنجاه هزار دینار و یک میلیون درهم
پول نقد بود. قیمت املاکش در وادی القری و حنین و جاهای دیگر، بالغ بر صد
هزار دینار میشد. اسب و شتر فراوانی از او باقی ماند.56
این دو توجیه درباره پرسش مذکور را از خود سخنان
علی علیهالسلام نیز میتوان استنباط کرد؛57 هر چند ممکن است توجه امام به
دوری از دنیا و ترغیب به آخرت دلایل و حکمتهای دیگری نیز داشته باشد.
خاتمه
دغدغه اصلی پژوهش حاضر، جست و جوی مفاهیم و عناصری
از متون دینی بود که بتوان در سایه تفسیر آنها، زمینه زایش اندیشه مسلط
«دنیاگریزیِ» منفی که در بخشی از تاریخ و فرهنگ ایران و شیعه بایگانی شده
فراهم گردد و امتناعهای
ساختاری - ذهنیِنهادینه شده بر طرف شود. برگشت به
متون دینی با این هدف صورت گرفت که در درون واقعیتهای این جامعه بتوانیم
با مسائل اساسی خود کلنجار برویم و برای حل آنها چاره اندیشی کنیم.
از آنچه آمد روشن شد که سیره عملی و نیز بیانات
متعددی از حضرت علی، به صورت صریح، بر این امر شهادت میدهد که او برای
دنیا، امور دنیوی و زندگی دنیوی و بالتبع تلاش برای آباد کردن آن اصالت
قائل هستند. با این حال، فردگرایی افراطی که جهان را برای اکثریت مردم،
تیره و تار میکند و جلو بهره مندی همگانی را میگیرد، مورد تأیید حضرت
نیست و علیه آن استدلال کردهاند. نگرش دنیوی حضرت از آنجا که در ضمن نگرش
اخروی صورت گرفته است، در مقایسه جهان آخرت با جهان مادی، کوچکی این جهان
به لحاظ کمی و کیفی نسبت به آخرت به شیوههای گوناگون گوشزد شده است.
بیانات متعددی از علی علیهالسلام در تحقیر دنیا، مذمت آن و برجسته کردن
بیشتر امور معنوی صادر شده است. که این را میتوان با عنایت به رسالت دینی
آن حضرت و شرایط جامعه اسلامی آن روز، توجیه کرد. با توجه به مؤلفههایی
چون رسالت دینی امام علی، شرایط اجتماعی و اقتصادی زمانه و تأمل در بیانات
آن حضرت، روشن میکند که جهان بینی حضرت علی علیهالسلام با الگوی «دنیا و
آخرت حداکثری» سازگارتر است.
پینوشتها
1. درباره انواع بینشهای صوفیانه ر.ک: علی اصغر
حلبی، مبانی عرفان و احوال عارفان (تهران: انتشارات اساطیر، 1376) ص15.
2. سید جعفر سجادی، فرهنگ و اصطلاحات و تعبیرات
عرفانی (تهران: زبان و فرهنگ ایران، 1370) ص 166.
3. علی اصغر حلبی، پیشین، ص 18.
4. همان، ص 18.
5. عبدالرحمان جامی، نفحات الأنس من حضرات القدس،
مقدمه و تصحیح و تعلیقات از محمود عابدی (تهران: اطلاعات، 1375) ص 89.
6. همان، ص 261.
7. همان، ص 277.
8. همان، ص 278.
9. همان.
10. فریدالدین عطار نیشابوری، تذکرةالاولیاء، به
کوشش ا.توکلی (تهران: انتشارات بهزاد، 1375) ص 30.
11. دیوید مارش و جری استوکر، روش و نظریه در علوم
سیاسی، ترجمه امیر محمد حاجی یوسفی (تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی،
1378) ص 53.
12. همان ص 53.
13. همان، ص 54.
14. بقره (2) آیه 85 - 86.
15. بقره (2) آیه 212.
16. آل عمران (3) آیه 14.
17. همان، آیه 145 و 152؛ نساء (4) آیه 74 و 134؛
انعام (6) آیه 29 و 70.
18. در قرآن واژه «دنیا» بیش از 110 بار به
مناسبتهای مختلف در آیات و سورههای متعدد تکرار شده است.
19. محمد مجتهد شبستری، ایمان و آزادی (تهران: طرح
نو، 1376) ص 65 ـ 67.
20. همان، ص 69.
21. حسن بن زین الدین، معالم الدین (طهران: المکتبة
الاسلامیة، 1378 .ق) ص 20 ـ 21.
22. ماکس وبر، اخلاق پروتستان و روح سرمایهداری،
ترجمه عبدالمعبود انصاری (تهران: سمت، 1371). وبر در این کتاب در این سؤال،
بر «روح سرمایهداری» تکیه کرده و معتقد است ریشههای این روح به آموزههای
جدید مذهب پروتستان برمیگردد؛ پروتستانی که با جدا شدن از کاتولیک، تفسیری
دوباره از ادبیات مسیحی درباره «گناه نخستین» ارائه کرد و بدین وسیله
«ریاضت دنیوی» را به جای «رهبانیت» مسیحی نشاند.
23. محمد شجاعیان، «سیاست و دموکراسی از نگاه
عبدالکریم سروش باز نمون نسبت دین با دنیا»، فرهنگ نو، سال دوم، ش8 (اول دی
1379) ص 29.
24. محمد مجتهد شبستری، پیشین، ص 66 ـ 67.
25. همان، ص 70.
26. مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه (قم: دفتر
انتشارات اسلامی، 1361) ص 194.
27. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه (بیروت:
داراحیاء التراث العربی، 1983 م / 1403 ق) ج12، ص 49.
28. همان، ص 49.
29. مرتضی مطهری، پیشین، ص 198 ـ 199.
30. نساء (4) آیه 134 ؛ آل عمران (3) آیه 145.
31. بقره (2) آیه 85. آیات زیادی در همین معنا وجود
دارد؛ از جمله ر.ک: بقر (2) آیه 114، 217 و 220 ؛ آل عمران (3) آیه 22 و
56؛ نساء(4) آیه 134 ؛ مائده(5)) آیه 33 و 41 ؛ اعراف (7) آیه 152 ؛ توبه
(9) آیه 55 .
32. آل عمران (3) آیه 45. همچنین ر.ک: بقره (2) آیه
130 ؛ اعراف (7) آیه 32.
33. بقره (2) آیه 201. نیز ر.ک: اعراف(7) آیه 156.
34. مرتضی مطهری، پیشین، ص 176 ـ 180.
35. همان، ص 167.
36. صادق آئینه وند، تاریخ سیاسی اسلام (تهران:
مرکز فرهنگی رجاء، 1371) ص 30. نیز ر.ک: فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج
البلاغه (تهران: انتشارات فقیه، 1377) ص 222؛ محمد جعفر امامی و محمد رضا
آشتیانی، ترجمه گویا و شرح فشردهای به نهج البلاغه، زیر نظر ناصر مکارم
شیرازی (قم: مطبوعاتی هدف، 1372) ج 1، ص 105.
37. محد جعفر امامی و محمد رضا آشتیانی، پیشین، ج1،
ص 213.
38. همان، ج1، ص 257.
39. همان، ج2، ص 101.
40. همان، ج2، ص 55.
41. رجال لاتلهیهم تجارة و لابیع عن ذکر اللّه و
أقام الصلاة و إیتاء الزکوة.«نور (24) آیه 37».
42. محمد جعفر امامی و محمد رضا آشتیانی، پیشین،
ج2، ص 17.
43. فیض الاسلام، پیشین، ص 351.
44. همان، ص 835.
45. محمد جعفر امامی و محمد رضا آشتیانی، پیشین، ص
333.
46. فیض الاسلام، پیشین، ص 1217.
47. مرتضی مطهری، پیشین، ص 173، به نقل ازنهج
البلاغه، خطبه 221.
48. محمد تقی جعفری، نگاهی به علی علیهالسلام (بی
جا: انتشارات جهان آرا، بیتا) ص 81.
49. همان، ص 83.
50. مرتضی مطهری، پیشین، ص 170.
51. برای نمونه ر.ک: فیض الاسلام، پیشین، خطبه 52،
ص 140 و خطبه 120، ص 303 و خطبه 132، ص 410 و خطبه 133، ص 413 و خطبه 145،
ص 440.
52. برای نمونه ر.ک: همان، خطبه 81، ص 181 و خطبه
110، ص 342 و خطبه 112، ص 350 و خطبه 113، ص 354 و خطبه 172 ص 561 و خطبه
217 ص 718 و نامه 45، ص 974، حکمت 8، ص 1092 و حکمت 115، ص 1142 و حکمت
127، ص 1150 و حکمت 128، ص 1150، و حکمت 228، ص 1192 و حکمت 372، ص
1267 و حکمت 377، ص 1269 و حکمت 383، ص 1272 و حکمت
407، ص 1279 و حکمت 455، ص1289.
53. برای نمونه ر.ک: همان، خطبه 221، ص 724 ؛ نامه
68، ص 1065 و حکمت 295، ص 1232.
54. برای نمونه ر.ک: همان، خطبه 28، ص 100 و خطبه
62، ص 152 و خطبه 80، ص 180 و خطبه 98، ص 239 و خطبه 194، ص 654 و خطبه
232، ص 726 ؛ نامه 3، ص 835 و نامه 45، ص 970؛ حکمت 159، ص 166 و حکمت 336،
ص 1248 و حکمت 448، ص 1296.
55. برای نمونه ر.ک: همان ، خطبه 28، ص 100 و خطبه
52، ص 140 و خطبه 62، ص 152 و خطبه 89، ص 225 و خطبه 113، ص 354 و خطبه
232، ص 766.
56. مرتضی مطهری، پیشین، ص 165.
57. برای نمونه ر.ک: فیض الاسلام، پیشین، خطبه 4، ص
55.
پایان مقاله