(27 صفحه از صفحه 303 تا 329)نویسنده : صلیبی، ژاسنت
ژاسنت صلیبی(*)
چکیده:
هدف از نگارش این مقاله، ارائه تصویری از نظام
تعلیم و تربیت اسلامی به طور کلی و تربیت از دیدگاه امام علی (ع) در
نهجالبلاغه است. در این راستا، نخست جوانب مختلف نظام تعلیم و تربیتِ
اسلامی توصیف و بنیاد تعیین اهداف تربیتی در اسلام عنوان شده است. سپس
اهداف تعلیم و تربیت در اسلام مطرح میشود؛ که در این مورد، تقوا مهمترین
هدف اساسی تربیت ذکر شده است. در مرحله دوم، تربیت از دیدگاه نهجالبلاغه
به این ترتیب مطرح میشود: ابتدا نکاتی مهم از اندیشههای تربیتی حضرت علی
(ع) به استناد شواهد مکتوب و بررسیها عنوان میشود و سپس تلاشی که به
استناد تحلیل محتوای تربیتی کتاب نهجالبلاغه به صورت تألیف توسط نگارنده
صورت گرفته و ضمن آن نکات تربیتی استخراج و براساس الگوی ارائه شده در
ابتدای مقاله طبقهبندی شده است، ارائه میشود.
«خدا شما را از شکمهای مادرانتان خارج ساخت
درحالیکه هیچگونه تجربه و دانشی از هیچچیز نداشتید و برای شما گوش و چشم
و فهم قرار داد تا شما با این سرمایه گرانبها صاحب دانش و کمالات شوید.»
(سوره نحل، آیه 87)
کلیدواژه :
تعلیم و تربیت اسلامی، کمال انسانی، آزادی فردی،
عدالت، هدایت، تعقل، تفکر، تقوا، حکمت، عدالتخواهی، تکامل، ایمان،
خودسازی، علم، حق و باطل، معاد، اخلاق، جمعگرایی، فردگرایی، بیعت، اتحاد،
متقی، صبر، یقین، جهاد
______________________________
*. عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات
فرهنگی.
مقدمه
اسلام مکتبی است الهی که هدف نهایی آن هدایت انسان
بهسوی خدا و آراستن وی به صفات و اخلاق الهی است بدان سان که بهجز خدا
همه قدرتهای طاغوتی نفی شود و انسان با عبادت پروردگار بر تقرب هرچه بیشتر
به ذات ذوالجلال او بیفزاید. در این مکتب، مهمترین ابزار تحقق آرمانهای
اسلامی، ایجاد آگاهی و شناخت در انسانها و مقدمداشتن آن بر هر نوع اعمال
خشونت و زور معرفی شده است؛ زیرا اسلام بر آن است که عقل و اندیشه و همه
نیروهای خلاق و سازنده آدمی را از قیود جهل و خرافه، موهومپرستی و دیگر
زنجیرها آزاد کند و راه تکامل و سعادت را بر آنان هموار سازد (حسینی، 1379:
6).
تعلیم و تربیت در اسلام با نزول اولین آیات وحی بر
پیامبر اکرم (ص) آغاز و با خطاب «اِقْرَأْ وَ رَبُّکَالْاَکْرَمُ؛ الَّذی
عَلَّمَ بِالْقَلَمِ؛ عَلَّمَ الاِنْسانَ مالَمْیَعْلَمْ»(قرآن، 96/5 ـ3)،
منشأ و مشیّت الهی به خود گرفت؛ که در این آیات اولیه بر دو عنصر بنیادین
تعلیم و تربیت، یعنی کسب علم و دانش از یک سو و تعالی روح و کمال انسانی از
سوی دیگر تأکید میشود. (حسینی، 1379: 3)
تربیت بهطور خلاصه عبارت است از پرورش و رشددادن
استعدادهایی که آفریدگار جهان جهت سعادت و کمال انسان در وجود او به ودیعت
گذاشته است. (ادیب، 1362: 11 ـ 10). درباب اهمیت و ارزش تربیت همین بس که
قرآن کریم محور دعوت پیامبران را عموما و حضرت محمد (ص) را خصوصا تربیت و
تکمیل فضایل اخلاقی قرار داده است. آنچه به انسان ارزش والا میدهد و
هدفهای عالی میبخشد و او را انسان به معنی حقیقی میسازد، تربیت ایمانی و
اخلاقی است، نه علم و ابزار زندگی. وظیفه سنگین و مقدس تربیت را هیچگاه
علم و تعلیم نتوانسته است و نمیتواند بهدوش گیرد.
منظور از تربیت در مکتب اسلام، تربیت عمدی است، نه
غیرعمدی؛ و هدف از تربیت انسان، رساندن او به کمالاتی است که استعداد به
دست آوردن آن را دارد، انسانی کامل و سعادتمند، انسانی حقطلب و عدالتجو و
متکی بر خالق خویش و
خلاصه انسانی آرمانخواه و دادگر، مؤمن و بافضیلت
آنگونه که واقعا اشرف مخلوقات و در خورتکریم آفریدگار جهان باشد آن چنان
که در آیه 70 از سوره اسراء آمده است: بهحقیقت که ما فرزندان آدم را عزت و
کرامت عطا کردیم و در خشکی و دریا آنها را نیرومند ساختیم و از نعمتهای
پاکیزه بهرهمندشان کردیم و بر بسیاری از آنانکه آفریدیم، برتریشان دادیم،
برتری و فضیلتی عالی و شایسته. (ادیب، 1362: 10)
بدینسان، در نظام تربیتی اسلام از فرد خواسته
میشود همت خود را بهقدر معین در راه خودسازی و تغییر نفس خود مصروف دارد
و در این راه هم ازجهت عقلی و هم ازلحاظ عملی و اخلاقی، در تغییر محیط خویش
و ساختن و شکلدادن آن مطابق خواستههای خود اهتمام ورزد. به همین جهت، از
انسان خواسته شده است که طبیعت بیشعور را به یک اصل و عاملی تغییر دهد که
او را در شئون زندگیش کمک کند و مشکلات دنیایش را آسان سازد (همان، ص 112).
نظام فکری اسلام بهطور کلی جنبه تربیتی دارد
(شریعتمداری، 1358: 10 ـ 8). در این نظام، نه فرد بهتنهایی مدّنظر است، نه
جمع. فرد آزاد است اما آزادی برای او معنایی هماهنگ با مقام والای انسانی
دارد. فرد درعین آزادی، مکلف و مسئول است؛ علاوه بر داشتن آزادی و اختیار،
دربرابر جمع نیز مسئول است. در نظام اسلامی، زندگی فردی از زندگی جمعی جدا
نیست؛ حقوق و آزادیهای فردی با رفاه جمع تلفیق میشود؛ درعینحال، در نظام
توحیدی، فرد و جمع در مسیر تکاملی قرار میگیرد.
در نظام تربیتی اسلامی، جمع نیز وظایف و تکالیفی
دارد. جامعه فرد را بدون سرپرست رها نمیکند؛ بلکه تأمین ضروریات زندگی
برای افراد، جزءِ وظایف جامعه است. جامعه باید رفاه فرد را تأمین کند تا از
این طریق، موجبات پیشرفت خود را فراهم سازد.
در تعلیم و تربیت اسلامی، هم از علم بحث میشود، هم
از تفکر؛ هم از قدرت عقلانی سخن بهمیان میآید، هم از پرورش جنبه اجتماعی
شخصیت آدمی هم بر
جنبه زندگی مادی تأکید میشود، هم بر زندگی معنوی
هم از عدالت بحث میشود، هم ازخود گذشتگی. در این نظام، معیار برتری
انسانها، فضیلت و تقوا است؛ و وظیفه تعلیم و تربیت بهعهده معلم و پدر و
مادر است و همه با طرح امر به معروف و نهی از منکر مربی یکدیگرند.
ویژگیهای نظام تربیتی اسلام
یکی از مهمترین ویژگیهای نظام تعلیم و تربیت
اسلامی، جنبه هدایتی آن است. پارهای از مربیان، هدایت را رسالت اساسی
تعلیم و تربیت میدانند. هدایتکردن یعنی کمک به فرد برای شناختن خود و
محیط خود؛ و هدایت فرد از جنبههای مختلف رشد شخصیت در ابعاد عقلانی،
اجتماعی، عاطفی و بدنی.
دومین جنبه نظام تربیت اسلام، پویایی است؛ به این
معنا که مکتب تربیتی اسلام، قابل تغییر یا انعطافپذیر است. در این نظام
فکری، اصول، هدفها، روشها و محتوا بهطور منطقی در یک طرح قرار میگیرند،
و رابطه این امور با هم و با کل نظام، رابطهای چندجانبه است.
سوم، جنبه عقلانی نظام تربیت اسلامی است. در مکتب
دینی اسلام، به جنبه عقلانی نظام فکری یا ایدئولوژی، بیشتر از مکتبهای
دیگر اهمیت داده میشود. وجهه عقلانی، در اعتقادات و توصیهها و در
آموزشهای پیامبران، پیشوایان و معصومین قویا دیده میشود. تکیه بر عقل و
تأیید وجهه عقلانی، از ویژگیهای تربیت اسلامی است. مسلمان باید اصول و
مبانی اعتقادات خود را با تعقل بپذیرد. یکی از دلایل پویایی اسلام هم همین
است. آنچه اندیشه را به تلاش وامیدارد و اصل و مبنا را بر اندیشیدن استوار
میسازد، جنبه پویایی دارد؛ چنانکه حضرت علی (ع) در نهجالبلاغه
میفرماید: «هیچ بینیازی یا ثروتی مانند برخورداری از عقل نیست.» (همان، ص
29)؛ یا در جای دیگر میفرماید: «عقل برای تو کافی است؛ زیرا راههای
گمراهی تو را از راههای رستگاریت متمایز میسازد».
انسانیت انسان، وابسته به قدرت عقلانی او است.
انسان با استفاده از نیروی
تعقل خود امور را میشناسد، مشکلات خود را تشخیص
میدهد، ارزشها را مشخص میسازد، مناسبات خود را با دیگران بهبود میبخشد
و راه را برای تکامل و رشد خود آماده میسازد. بنابراین، هر نظامی که به
این جنبه بیشتر تکیه کند، بهتر میتواند در راه پیشرفت و تکامل انسان گام
بردارد. برپایه این نظر، نظام توحیدی یا نظام فکری اسلامی نه تنها مبتنی بر
عقل و سازگار با طبیعت انسان است، بلکه برای پذیرفتن اسلام از پیروان خود
میخواهد که فهم و تعقل را پایه دینداری قرار دهند (همان، ص 63).
چهارم، جنبه انقلابی مکتب اسلام است (همان، ص 65 ـ
64). مکتب اسلام، نظام فکری پویا است و وجهه عقلانی دارد. این آرمان الهی
قادر است در نظام ارزشی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و تربیتی، دگرگونی بنیادی
فراهم آورد؛ برای فرد و جامعه، هدفهایی مطرح سازد که هم وسیع باشد آن
چنانکه رشد فرد و جامعه را محدود نسازد و هم فعالیتهای روزمره را هدایت
کند، افراد و گروهها را برای مبارزه با استبداد، استعمار، و استثمار آماده
سازد آن چنانکه ریشه و علل دیکتاتوری، استعمار و بیدادگری را ازمیان
بردارد، ارزشهای اساسی انسانی را تحکیم کند، راه را برای رشد و تکامل فرد
و تأمین رفاه جمع هموار سازد، بهجای حاکمیت افراد و گروهها حاکمیت اصول و
قوانین پویا و عقلانی را فراهم سازد، و راه را برای طرح اندیشههای تازه،
ارائه نظریات و راهحلهای منطقی باز کند، علم و دانش را بهعنوان نظریه
مدلل تأیید و از آن حمایت کند و اصل حاکمیت مردم بر سرنوشت خود را تصدیق
کند.
ویژگی پنجم تربیت اسلامی، استمرار آن است؛ چنانکه
پیامبر (ص) میفرماید: «ز گهواره تا گور دانش بجوی». بر این مبنا، کسب علم
و درنتیجه تعلیم و تربیت، امری دائمی است. در اسلام، بر پرورش تفکر تأکید
میشود؛ و وظیفه مسلمانان است که پیوسته در پرورش قدرت تفکر خود اقدام کنند
(همان، ص 77).
ویژگی ششم، همگانیبودن تعلیم و تربیت در نظام
تربیتی اسلام است. اسلام با وجود طبقات و اختصاصدادن امتیازاتی خاص به
طبقهای معین مخالف است.
برتری افراد بر هم براساس فضیلت و تقوای آنها است؛
بنابراین در جامعه اسلامی، تأمین ضروریات زندگی و فرصت آموزش برای همه
افراد، جزءِ وظایف دولت اسلامی است (همان، ص 81).
هدفهای تربیتی در اسلام
هدف کلی تربیت و تعلیم در اسلام، پرورش نیروها و
استعدادهایی است که آفریدگار جهان برای سعادت و کمال انسان، در وجود او
بهودیعت نهاده است. تربیت، ایجاد و تحول و تغییری است در انسان که بتواند
با آن نیروها و استعدادهای ارزنده خویش را در راه کمال و سعادت حقیقی خود و
جامعه به کار اندازد، اهداف اصیل زندگی و راه نیل به این اهداف را تشخیص
دهد و برای تحققبخشیدن به این آرمانها توانا شود (ادیب، 1362: 27).
بنیاد تعیین اهداف تربیتی در اسلام، بر محورهای زیر
متکی است:
1. جهان خلقت و آفرینش (حسینی، 1379: 188): در
اسلام، اعتقاد بر این است که جهان آفرینش یا کل هستی بیهدف نیست و انسان
نیز به عنوان جزیی از نظام هستی، عبث و بیهوده آفریده نشده است.
2. انسان: از این بُعد، انسان موجودی است الهی و
آسمانی که هستی او با حقیقت مطلق پیوند خورده و به زمین آمده است تا جانشین
آن حقیقت مطلق یعنی خدای یکتا و بیهمتا شود. ترکیب طبیعت الهی و عقلانی
انسان، او را قادر میسازد تا با ارتباط با جهان ملکوت (روح خدا) و اِعمال
حاکمیت خود بر جهان محسوس و معقول، راه تکامل مادی و معنویاش را هموار
سازد و با تلفیق آنها با یکدیگر، خیر و رفاه دنیا و آخرت را یکجا تأمین
کند.
3. فرهنگ اسلامی: در فرهنگ اسلامی، بین انسان و
مبدأی هستی، ارتباطی قدسی و معنوی وجود دارد و اراده او بهعنوان جزئی از
اراده خالق و مدبر عالم تلقی میشود. طبیعت درواقع بستر تکامل مادی و معنوی
انسان است، نه نیرویی درمقابل یا در خصومت با وی. انسان ازطریق تماس با
طبیعت از یک سو میتواند بر
وجود شعوری حاکم بر آن شواهدی عینی بیابد و از سوی
دیگر توانایی آن را خواهد یافت که با کشف قوانین و روابط موجود، زندگی مادی
خود را هر چه بیشتر و بهتر سامان دهد و بهبود بخشد (همان، ص 192).
4. صفات انسان مؤمن (همان، ص 194): منابع شناخت این
صفات، قرآن کریم، سنت و روایات نقلشده از امامان (علیهمالسّلام) است. در
این مسیر، به تربیت اخلاقی توجه میشود. اساسیترین بُعد اخلاق، معنویت است
که از ایمان مایه میگیرد و به فرد نیرو میدهد تا با الهام از مبانی
مذهبی، از یک سو ارزشهای اخلاقی متعالیای چون عدالتخواهی، عشق به جهاد و
شهادت، ایثار و از خودگذشتگی و جزءِ آن را در خود متجلی کند و از سوی دیگر
خود را از رذایلی چون دروغ و نفاق، اسراف و ستمگری و ستمپذیری برکنار
دارد.
5. پیامهای اسلام (همان، ص 195): که در دعوتهای
ششگانه زیر تصریح شدهاند:
1. دعوت به توحید و یکتاپرستی، 2. جهانشمولی، 3.
دعوت به عدل و مساوات، 4. دعوت به اخلاق و معنویت، 5. دعوت به علم و اندیشه
6. دعوت به امید و خوشبینی.
در قرآن و نهجالبلاغه و نیز در منابع معتبر اسلامی
دیگر که در آنها احادیث و اخبار از قول پیامبر (ص) و پیشوایان و معصومین
(علیهمالسّلام) نقل شده، هدفهای تربیتی بهصورتهای گوناگون بیان شده است
(شریعتمداری، 1358: 90).
مهمترین هدف اساسی تربیتی، تقوا است. تقوا یعنی
حفظ خود، تسلط بر خود، اداره خود و قراردادن اعمال و رفتار خود در مسیر
منطقی. هدف اساسی تعلیم و تربیت این است که فرد طوری بار آورده شود که خود
ادارهکننده خویشتن باشد، تمایلات یا هوای نفسانی خود را تحت کنترل درآورد
و از آنچه غیرمنطقی یا غیرعقلانی است، دور دارد و آنچه را که شایسته
انسانبودن او است، انجام دهد. باتقوا نه از ترس دیگران و یا از ترس قانون
بلکه بهخاطر اینکه منطقی و معقول عمل کند، رفتار خود را تحت کنترل
درمیآورد. پس هدف تعلیم و تربیت، پرورش
شخصیتی است که بتواند بر خود تسلط پیدا کند،
تمایلات و عواطف خود را زیرنظر بگیرد و طبق معیارهای منطقی و عقلی عمل کند.
حضرت علی (ع) درباره تقوا میفرماید: «تقوا کلید درستی و اندوخته روز قیامت
است. آزادی از قید هر رقیت، و نجات از هر بدبختی است.» انسان باتقوا به هدف
خویش میرسد، از دشمن نجات پیدا میکند و به آرزوهای خویش نایل میشود.
تعلیم حکمت، هدف اساسی دیگر در نظام تربیتی اسلام
است. در آیات متعددی از قرآن کریم، روی تزکیه و تعلیم حکمت بهعنوان یک هدف
تربیتی تأکید شده است. اسلام علم و حکمت را مهم تلقی میکند و رسالت
پیامبران را تعلیم حکمت و وظیفه افراد را کسب علم و دانش میداند، چنانکه:
در میان شما رسولی از خودتان فرستادیم تا آیات ما را برای شما تلاوت و
دلها و نفسهای شما را از جهالتها، زشتیها و آلودگیها پاک کند و به
اخلاق و فضایل انسانی رشد و کمال بخشد و نیز شما را کتاب و حکمت تعلیم دهد
و آنچه را که فهم آن در قدرت و امکان شما نیست، به شما بیاموزد ... (قرآن،
2 / 152 ـ 151).
از آنجا که واژه «حکمت» بهمعنای سخن منطقی یا
معرفت حقیقی است، پرورش قوه قضاوت منطقی، پایه و هدف تعلیم و تربیت را
تشکیل میدهد که در هر سطح و در هر مرحله از رشد قابل اجرا است.
(شریعتمداری، 1358: 98)
پرورش روح عدالتخواهی، هدف تربیتی دیگر است. از
آنجا که رسالت پیامبران در اسلام اقامه عدل است، در قرآن کریم آمده است که
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! پاسدار عدالت باشید و برای خداگواهی دهید!»
عدل در نظام اسلامی باید در همه شئون زندگی مراعات شود. عدالت در جامعه،
پایه و اساس حیات جمعی را تشکیل میدهد؛ درخانه، نیز باید در برخورد با
دیگران و همچنین در مناسبات با اقوام و ملل مختلف، عدالت را رعایت کرد.
تکامل انسان، هدف دیگر تربیتی است. انسان در مکتب
اسلامی مقامی والا دارد؛ چنانکه خداوند در آیه 70 سوره اسراء میفرماید:
«ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنها را بر خشکی و دریا مسلط ساختیم و
از هر غذای پاکیزه آنها را روزی
دادیم و ایشان را بر بسیاری مخلوقات خود برتری و
فضیلت بخشیدیم». انسان از نظر اسلام، جنبههای مختلف دارد: از یک سو مانند
موجودات زنده دیگر مراحل رشد را طی میکند و از سوی دیگر جنبههای معنوی و
فکری، او را از حیوانات دیگر متمایز میسازد. طبیعت انسان آماده و مقتضی
کسب فضیلتها و رذیلتها است. اسلام، رفتار انسان را قابل تغییر میداند.
فرد انسان با اینکه تحت نفوذ عوامل جغرافیایی و زیستی و اجتماعی قرار دارد،
خود حاکم بر سرنوشت خویش است و میتواند رفتار خود را تغییر دهد و در برابر
عوامل مؤثر در رفتار ایستادگی کند.
اسلام، افراد و گروهها را مسئول اعمال خویشتن
میداند و روی همین اصل، تغییرات اجتماعی را نتیجه تغییر افراد قلمداد
میکند. در اسلام، ملاک برتری انسانها فضیلت و تقوا است: «گرامیترین شما
نزد خدا، باتقواترین شما است».
هدف اساسی دیگر مکتب اسلام، پرستش خدای یگانه است.
خدا مظهر حکمت عدل و نیکی و قدرت است. آنانکه خدا را میپرستند، در مسیر
توحید گام برمیدارند و در جریانی شرکت میکنند که ارکان آن خرددوستی،
عدالتخواهی، تقوا و ازخودگذشتگی است.
از زمره دیگر اهداف تربیت اسلامی، ایجاد روح برادری
و همکاری در میان انسانها، دوستی با ملل دیگر، پرورش نیروی تفکر، و پرورش
روح اجتماعی است (همان، ص 115 ـ 110).
تربیت از دیدگاه نهجالبلاغه
پیش از ورود به بحث، نقاطی از اندیشههای تربیتی
امام علی (ع) بهاختصار ذکر میشود.
در نهجالبلاغه آمده است: تو در نخستین مرحله
آفرینشت نادان بودی؛ پس از گذشتن از مرحلهای، دانا شدی. و چه بسیار است
مطالبی که حکمت و مصلحت آن را نمیدانی، اندیشهات در آن حیران است و بینش
تو در آن گم و غافل! و پس از
گذشت مراحل، درباره آنها آگاهی و بصیرت پیدا
میکنی.
براساس این خطبه، تعلیم و تربیت یعنی شکلیافتن
انسان برای محیط زندگی و بهرهمندی مستمر از گنجینههای نبوغ که در درون
عقلهای زنده و بیدار نهفته است (ادیب، 1362: 91 ـ 90). بدینترتیب، امام
علی (ع) مقصود خود را از ماهیت تربیت و نیز هدفهای تربیت و طبیعت آن روشن
ساخته است و تربیت را در مفهوم ایمان به اصل شکلپذیری انسان عاقل از
یکطرف و آمادهساختن محیط تربیتی برای دانشآموز از طرف دیگر خلاصه
میکند.
از خلال تحلیلهایی که علما و دانشمندان از
اندیشههای امام علی (ع) انجام دادهاند، معلوم میشود که آن حضرت طبیعت
بشری و هستی ذاتی و مستقل آن را چگونه معرفی کرد. اول اندیشید که طبیعت
بشری مجموعه متضادی از محرکها و انگیزههای مختلف رفتاری است که انسان را
وامیدارد در برابر آن موضعی اختیاری و ارادی بگیرد و بکوشد که این طبیعت
بشری را از ساده بودن و سطحی بودن پاک و مبرا کند تا این طبیعت، هدفدار و
معنادار شود و رسالت خود را به انجام برساند، مفهوم و محتوای آن با عمل جدی
در زندگی و اجتماع تحقق پیدا کند ، و نیروها و استعدادهای فکری را برای
تحکیم این طبیعت بشری و وادار ساختن آن به مرحله عمل و میدان فعالیت بسیج
کند.
امام (ع) در اینباره به ما میفهماند که چگونه به
بیطرفبودن این انسان و قابلیت رشد و شکلگیری و تحول او ایمان دارد؛ و
فراموش نکرده است که اگر انسان در رفتارها و اعمالش بدعمل کند یا از مسیر
منحرف شود، او را با وعده و هشدار و حساب آخرت بیدار و آگاه سازد. زیرا
امام (ع) به قدرت اندیشه فعال و پرجوش انسان و امکاناتش در پرواز به فضاهای
اجتهاد و ابتکار ایمان و اعتقاد پیدا کرده است و بنابراین میخواهد که
انسان همه نیروها و امکاناتش و نیز تمامی عواملی را که برای خیر و صلاح
اجتماع و جامعه انسانیت و سعادت خود لازم است، به کار گیرد (همان، ص 200 ـ
199).
امام علی (ع) در باب دیگر تربیت، به خودسازی و
شکلپذیری در این جهان
هستی بهمثابه یک قانون اصیل طبیعی تکیه میکند و
معتقد است که خودسازی و شکلپذیری، ناموسی از نوامیس بقای اصلح در میان
رسالتها و امتهاست؛ بنابراین، رسالتی که همدوش با روح عصر و همگام با
کاروان زمان حرکت میکند، در مراقبت و حفظ کیان و موجودیت خود قدرت دارد
(همان، ص 105).
اجتماعی که روحش از چنین رسالتی کمک میگیرد،
مطمئنا بهطرف عالیترین نقطه مجد و شرف گام برمیدارد؛ و باید گفت آنچه بر
این رسالت و بر این اجتماع منطبق میشود، بر افراد هم منطبق میشود.
بنابراین، انسانی که میتواند روح خود را مطابق با هدفهای زندگی بسازد و
شکل دهد و با روح این رسالت زنده همگامی کند، زندگی برای او در سایه عزت
محقّق خواهد شد و او عضوی مؤثر و عاملی سودمند در اجتماع خویش خواهد بود و
از همین جا است که اهمیت تربیت در تکوین و تکامل و شکلگیری فرد برای یک
زندگی باعزت و ارزشمند کاملاً آشکار میشود و پی میبریم که کار تربیت، عمل
خودسازی بین فرد و محیط او را بهآسانی فراهم میسازد.
در زاویه دیگر از اندیشههای تربیتی امام علی (ع)،
«اندیشیدن»، ضرورتی تربیتی است. امیرمؤمنان (ع) علم را با همه رفعت مقامش
براساس تفکر بنا نهاده است. روش تفکر در نظر امام (ع) دیدن و جمع کردن
مطالب و نتیجهگیری و عبرت از نتایج تحقیق و بررسی و خلاصه و دقیقشدن در
اعمال و آفریدههای الهی است. امام (ع) خواهان آن است که این روش در میان
مردم رایج شود تا حجابهای جهل و ظلمت از میانشان برخیزد و معرفت و ادراک
در جامعه انسانی داخل شود:
از فکرکردن، نور و هدایت پدید میآید و از غفلت،
تاریکی و گمراهی. ای فرزندم! بهترین مطلب که تو از وصیت من فرا میگیری،
تقوا و پرهیزکاری است و ... نیز وصیت من تو را بر آن میدارد ... که آنچه
پدران پیشین تو و خویشاوندان صالح تو بر آن بوده و با آن زندگی کردهاند،
فراگیری ... اگر نفس تو آنچه خویشان صالحت عمل میکردند، نپذیرفت و علم و
آگاهی آنها را نیافت، لااقل طالب آن باش که خودت در امور خویش تحصیل و فهم
و دانایی کنی!
امام علی (ع)، با این بیان قانون اندیشه کردن و روش
تفکر را ضمن تأیید و
تحکیم اصل اعتقاد، برای فرزندش و نیز برای نسلهای
بعدی کاملاً مشخص و در این باب، بر همان روش قرآن در اتکا به عقل و منطق
جهت پایدارساختن اعتقاد و دین تأکید کرده است (همان، ص 181 ـ 179).
همین وصیت برای تعریف تربیت از نظر امام (ع) کافی
است؛ و آن امام (ع) همین روش تربیت را برای خود و پیروان خود پسندیده است.
امام علی (ع) درباب علم و ارزش آن معتقد است:
ای کمیل! علم بهتر و بابرکتتر از مال است؛ زیرا
علم ترا حفظ و حراست میکند درحالیکه مال را تو باید حفظ و حراست نمایی.
ثروت براثر خرجکردن کم میشود درحالیکه علم با خرج کردن و تعلیم دادن آن
به دیگری بابرکت و زیاد میشود. البته ثروتی که پرورده و گردآمده است، با
زوال صاحبش ازمیان میرود.
امام (ع)، در جایی دیگر میفرمایند: دانش دِینی است
که با خود دانش ادا میشود. انسان با علم میتواند در زندگیش روح طاعت پیدا
کند و پس از مرگش نام نیک کسب کند. علم فرمانده است درحالیکه مال و ثروت
محکوم است و بر مال و ثروت حکم و فرمان داده میشود.
پس از نظر امام (ع)، علم انسان را حفظ میکند؛
حمایت و پشتیبانی از انسان دربرابر سیطرهای که محیط ممکن است بر انسان
پیدا کند. در نظر امام (ع) دانش حکومت میکند؛ زیرا آن کس که بهسلاح علم
مجهز باشد، قدرت شکلپذیری و تسلط بر طبیعت دارد و علم در مرحله بعد به
انسان قدرت میدهد که خود را بشناسد و خودشناسی به جهت تغییر و تکامل و
خودسازی بهعنوان یک اصل نخستین واجب و ضروری است. و از آنجا که در
خودشناسی استعدادهای خیر و نیروهای فضیلت تجلی میکنند، در این مرحله است
که شخص با الهام گرفتن از این معرفت، بهعنوان یک انسان صاحب شخصیت و صاحب
اراده عمل میکند (همان، ص 107).
آنچه گفته شد افقهایی بود از اندیشههای امام علی
در باب تربیت. با توجه به هدف این نوشتار که همانا تحلیل اندیشههای تربیتی
امام در نهجالبلاغه است، به
تحلیل محتوای این منبع از یک چشمانداز تربیتی
اقدام کردیم و ماحصل این تلاش را تحت عنوان ویژگیهای نظام تربیتی در
نهجالبلاغه تألیف و بیان میکنیم.(*)
ویژگیهای نظام تربیتی در نهجالبلاغه
مهمترین ویژگیهای نظام تربیتی از دیدگاه
نهجالبلاغه تحت چهار عنوان جنبه هدایتی، جنبه اجتماعی، جنبه عقلانی و جنبه
معنوی آن قابل بحث است. اگرچه جنبه هدایتی این نظام درواقع تعیینکننده
خطمشی جوانب دیگر آن است و اساس نظام تعلیم و تربیت اسلامی را ازنظر فلسفی
و عقیدتی تشکیل میدهد، جنبههای دیگر نیز ویژگیهای خاصی دارند که
بهاختصار درباره آنها بحث میشود.
جنبه هدایتی
مهمترین جنبه نظام تربیتی در نهجالبلاغه را جنبه
هدایت انسان در حرکت، در مسیر حق، درطول زندگی او در این جهان تشکیل
میدهد. کلیه اعمال و حرکات انسان و اندیشههای او در مورد خویشتن و دیگران
در تمامی موارد و موفقیتهای زندگی تحتالشعاع مسئله حقجویی و حقگویی،
تفکر منطبق با حقیقت و عمل حقطلبانه قرار دارد. محبوبترین بندگان نزد خدا
باید واجد صفات ذکر شده باشند و در این مسیر از سنت پیامبران و آنچه در
کتابهای مقدس آمده است، پیروی کنند. عوامل هدایت انسان در تربیت او، همه
نکتهها و اندرزهایی است که امام (ع) آنها را تحت عنوان تأیید حق و تضیع
باطل مطرح کردهاند.
درمقابل نپذیرفتن حق و عدم هدایت، گمراهی و جهالت
قرار دارد: «آنکس که هدایت راهنمایش شود، گمراهی او را بههلاکت
نمیکشاند». انسان با پیروی از حق، و به یاری دانش و حکمت، آگاهیهای لازم
را برای هدایتجویی مییابد و قادر میشود اعمال خود را منطبق با
اندیشههای اصلاحشده خود درجهت منافع
______________________________
*. نقل قولهای نهجالبلاغه از اینجا تا آخر مقاله،
از ترجمه آقای امامی و آقای آشتیانی ( 1358) است.
خویش و جامعه تنظیم کند. تجلی حق در سه ستونِ علم،
ایمان و اتحاد منعکس است و قرآن کریم گواه این بیان است. درباره جنبه
هدایتی در نظام تربیتی، در خطبه 16 چنین تصریح شده است: «انحراف به راست و
چپ، گمراهی و ضلالت است. راه مستقیم و میانه، جاده وسیع حق است. به این راه
در قرآن و آثار نبوت و نیز سنت پیامبر (ص) توصیه شده؛ و سرانجام، همین
جاده، مقیاس کردار همگان است و راه همه باید به آن منتهی شود». یا در خطبه
133 آمده است: «این کتاب خدا است که با آن میتوانید حقایق را ببینید، با
آن سخن بگویید و با آن بشنوید».
جنبه هدایتی این نظام تربیتی، آمادهسازی انسان را
برای شناسایی حق و مبارزه علیه باطل ایجاب میکند؛ چنانکه امام (ع) در
خطبه 24 میفرمایند: «به جان خودم سوگند که در مبارزه با مخالفان حق و آنان
که در گمراهی غوطهورند، آنی سستی و مدارا نمیکنم!». مبارزه در راه حق،
مستلزم آگاهی ازطریق هدایت است؛ و از سوی دیگر باید با تکیه بر اتحاد و
ایمان به حقانیت، مبارزه صورت پذیرد. زیرا «حق جز با تلاش و کوشش به دست
نمیآید» (خطبه 29) این تلاش و کوشش زمینهساز رشد حکمت و دانش و عامل
باروری قوای جسمانی و روحانی و استعدادهای بالقوه انسان است و موفقیت او را
در زندگی دنیوی و کسب سعادت اخروی تضمین میکند. پیروی از حق او را از همه
گمراهیها و ارتکاب به منکرات باز میدارد و لذا توشه او در این جهان،
پربار از اعمال نیک خواهد بود. پیروی از حق، انسان را به مسیر یقین و
اجتناب از بدعتگذاری و ابداع شبهات وامیدارد و این امر با بصیرت و بینش
انسان صورت میگیرد که طبعا باید با احکام و مفاد حکیمانه قرآن کریم هدایت
شده باشد. آرامش واقعی انسان هدایتشده، در پیروی از حق است.
روش تربیت با تکیه بر جنبه هدایتی چنین ذکر شده
است:
از حق فرار نکنید! آگاه باشید که هیچگاه راه حق را
نخواهید شناخت مگر اینکه آنها را که آن را ترک گفتهاند، بشناسید. این
آگاهیها را از اهلش بخواهید؛ زیرا آنها زندگی علم و مرگ جهلاند. آنهایند
که حکمشان شما را از عملشان، سکوتشان شما را از منطقشان و ظاهرشان شما را
از باطنشان آگاهی میدهد. اینان نه با دین
مخالفت میکنند و نه در آن اختلاف دارند؛ بنابراین،
دین در میان آنان گواهی است صادق و ساکتی است راستگو. (خطبه 147)
از آنجا که قرآن پایگاه هدایت است و اسلام ستونی
است که خداوند آن را در اعماق حق استوار ساخته، جهت هدایت انسان، منطبق بر
احکام دین بوده و او ملزم به رعایت اصول عبادتی اسلام است. هدایت انسان
باید در ابعاد فکری و عملی او صورت گیرد.
تکیه بر اصل معاد، یکی دیگر از جنبههای آگاهسازی
انسان برای هدایت او است. ایمان به حیات پس از مرگ، عامل کنترلکننده و
جهتبخش اعمال و رفتار انسان در زندگی دنیوی او است که چنانچه به پیروی از
حق باشد، سعادت اخروی در پی دارد و اگر در جهت باطل جریان یابد، بدبختی و
مجازات را در جهان دیگر بهدنبال خواهد داشت (خطبه 21). بر این مبنا انسان
باید جهان دنیوی را فقط به عنوان مسیری برای انجام اعمال نیک دریابد و ارزش
آن را قلیل و خود را فانی بداند. از این جهت، زندگی واقعی در مرگ
پیروزمندانه انسان و مرگ واقعی در زندگیِ توأم با شکست است و اگر کسی با
همه آگاهی خود از وضع رستاخیر مطلع باشد، خیانت نخواهد کرد.
پس انسان را باید آگاه ساخت که دنیا را به بهای
خویشتن نشناسد و درصدد کسب رضایت پروردگار خود برآید؛ به عبارت دیگر، از
فرزندان این دنیا نباشد و این جهان را وسیله عمل و عمر خود را زمان عمل
بداند که فردا وقت حساب است. جهان، وسیله آزمایش انسان است و انسانی که
مسئولیتها و وظایف خود را در طول عمر خویش بشناسد و از آنها آگاه باشد،
این جهان را بهمنزله سایهای خواهد انگاشت که هنوز گسترده نشده است، کوتاه
میشود. بههرحال، آنچه در نهجالبلاغه بکرات تأکید شده، این است که در
جهانبینی اسلامی اگر دنیا و مواهب مادی این جهان وسیله باشند، موجب پیدایش
بصیرت و بینایی انسانی و مردمی خواهند شد و اگر «هدف نهایی» را تشکیل دهند،
موجب کوردلی و گمراهی هستند.
جنبه عقلانی
یکی از مهمترین جنبههای نظام تربیتی از دیدگاه
نهجالبلاغه، تکیه بر عقل و استفاده از روش عقلانی در برخورد با امور است؛
چنانکه یکی از وظایف پیامبران در قبال مردم در طی مدت نبوتشان این بوده
است که گنجهای پنهانی عقلها را آشکار سازند. استفاده از روش عقلانی با
تکیه بر استدلال و دلیل و برهان در همه موارد بهغیر از دریافتهای الهی
نظیر کاوش درباره آفرینش توصیه شده است؛ زیرا تفکر در باب آفرینش و وجود
پروردگار با توجه به عظمت آن، عقلها را متحیر میسازد و وسعت و دامنه آن
برای تفکر غیرممکن است و نمیتوان برای آنها مثالی فرض کرد و تشبیهی یافت.
تکیه بر درک و فهم ناشی از بصیرت عقلانی برای
انجاماعمال بهدور از اشتباه و گمراهی، و استفاده از عقل بهعنوان عامل
کنترل هواهای نفسانی و عامل ایجادکننده صبر و بردباری، بکرات و در خطبههای
متعدد مطرح شده است. در این زمینه، مستندترین کتاب برای بهرهگیری روش
عقلانی، قرآن کریم و سنت پیامبران توصیه شده است، چنان که امام (ع) در خطبه
198 میفرمایند: «قرآن برهانی است برای کسی که به گفتههایش استدلال کند،
شاهد و گواهی است برای آن که از آن سخن بگوید، و پیروزی و غلبه است برای
افرادی که به آن استدلال کنند».
بهطور کلی شخص عاقل در نهجالبلاغه بدین صورت
توصیف شده است که با چشمِ قلبش پایان کار را مینگرد و پستی و بلندیهای آن
را تشخیص میدهد و با بینایی عمل میکند، بر شهوات و هوسهای خود مسلط است،
در راه تکامل گام برمیدارد، با اعتقاد به آخرت دنیا را نادیده میانگارد،
در جهت رضایت پروردگار خویش عمل میکند، با حرکت در مسیر حق با روش اعتدال
گام برمیدارد و از تجربیات خویش استفاده میکند و از مشاوره و پند و اندرز
ابایی ندارد، کمسخن میگوید و اساس روابط اجتماعی خود را بر دوستی و محبت
و عدالت پیریزی میکند. و بهطور کلی خطمشی زندگی شخص عاقل در
نهجالبلاغه بدین صورت خلاصه شده است: «برای شخص عاقل درست نیست که حرکتش
جز در یکی از
این سه جهت باشد: برای اصلاح امور زندگی یا در راه
آخرت یا در لذت غیرحرام» (حکمت 39).
جنبه معنوی
این جنبه از نظام تربیتی، در تربیت انسان باتقوا و
مخلص، با ایمان راسخ به وحدانیت پروردگار و توانایی مطلق او در تسلط به
زندگی موجودات و گرایش به طبیعت با اعتقاد به ترس از خدا و پیروی از واجبات
او آشکار است؛ انسانی که در هر حال و در هر زمان و در هر موقعیت، به یاد
خدا زاهدانه زندگی میکند، پیوسته به او متوسل میشود، واز او هدایت
میپذیرد به این اعتقاد که «او کفایتکننده ما و بهترین وکیل است» (خطبه
182).
امام (ع) در اینباره در نهجالبلاغه میفرماید:
ستایش مخصوص خداوندی است که ... از او استعانت
میطلبم؛ استعانت کسی که به فضل پروردگار امیدوار است، به سودش آرزومند، از
زیان نرساندنش مطمئن، به قدرت او معترف، و به گفتار و کردار او معتقد است.
(خطبه 182)
اخلاق، والاترین رتبه تقرب انسان به پروردگار خویش
است؛ بنابراین، ازلحاظ معنوی و روحی بر انسان واجب است که در مسیر عمل،
گفتار و کردار مخلصانه گام نهد و عمل کند، زیرا محبوبترین بنده نزد خداوند
همانا مخلصترین او است بهویژه اگر این اخلاص در گواهی انسان به وحدانیت و
ایمان به خداوند یکتا باشد. چنانکه امام (ع) در نهجالبلاغه میفرمایند:
برترین وسیله که متوسلان میتوانند با آن بهسوی
خدا تقرب جویند ... کلمه «اخلاص» [شهادت به یگانگی خدا در رسالت پیامبر
(ص)] است که هماهنگ با سرشت بشر است. (خطبه 110)
و این مسیر مخلصانه عبارت است از اعتقاد به پیشبرد
عدالت و پیروزی حق، شرکت در جهاد علیه باطل و برتری ایمان، بروز صبر و
بردباری دربرابر ناراحتیها و کوشش پیگیر با دشمن و استقامت در برابر
ملزماتی که از بعد معنوی باید هدف تربیت قرار گیرد.
جنبه اجتماعی
در نظام تربیتی اسلامی در تعلیم و تربیت انسان، بر
هر دو بعد جمعگرایی و فردگرایی تأکید میشود. به همانسان که افراد
تربیتشده پایههای یک جامعه سالم و مسلمان را پیریزی میکنند، یک جامعه
متکی بر روابط اجتماعی عادلانه و اسلامی، زمینهساز موقعیتهایی است که هر
یک بهنوبه خود میتوانند در تکوین مثبت شخصیت معنوی و اجتماعی فرد تأثیر
بهسزایی داشته باشد. بدینجهت، این بعد تربیتی با اهمیت خاصی متأثر از
نظریات عقیدتی اسلام، در نهجالبلاغه مطرح شده و امام علی (ع) هم به آن
توجه داشته است.
نظام روابط اجتماعی مبتنی بر انس و محبت، اتحاد و
دوستی، عدالت و حقجویی، تواضع و فروتنی، نیکی و احسان، و عفو و بخشش،
زمینه رشد ابعاد مختلف شخصیت انسان را در جامعه اسلامی فراهم میسازد.
استمرار روابط خویشاوندی و نیاز انسان به شرکت در این روابط، موضوعی است که
در نهجالبلاغه تأکید شده است:
ای مردم! انسان هر اندازه که ثروتمند باشد، از
بستگان و اقوام خود بینیاز نیست؛ که از وی با زبان و دست دفاع کنند.
خویشاوندان، بزرگترین گروهی هستند که از انسان پشتیبانی میکنند و
پراکندگی و ناراحتی او را ازبین میبرند، و در آن هنگام که حادثهای پیش
آید، آنها به او پرعاطفهترین مردماند. (خطبه 23)
و در این نوع ارتباطات انسانی، عواملی نظیر طبقه
اجتماعی، مال و ثروت، نژاد، و رنگ و دین نباید دخالت داشته باشد؛ چنانکه
پیامبر (ص) درباره انصار توصیه فرمود که «با نیکان آنها به نیکی رفتار کنید
و از بدکاران آنها درگذرید!» (خطبه 66).
در نظر امام (ع)، اتحاد و برادری تحت عنوان «بیعت»
مسلمین با رهبر خویش و در ارتباط با یکدیگر، ارزش والایی دارد؛ و وظیفه
آحاد جامعه، پیروی و اطاعت از رهبری عادل، عاقل و حقطلب است که منافع
مسلمین را بر هر چیزی مقدم میدارد. در خطبه 205 آمده است:
آنگاه که حکومت و زمامداری به من رسید، در کتاب خدا
نظر انداختم، و از هر دستوری که داده و هر امری که فرموده است، متابعت
کردم؛ و به سنت و روش
پیامبر (ص) توجه و به آن اقتدا کردم.
اتحاد بهعنوان مهمترین ثمرات بیعت در جهاد علیه
ظلم و ستم اجتماعی و استقرار عدالت مطرح شده است. اتحاد، نطفه هر فتنهای
را در بطن خود خفه میکند و زمینه رشد را در اجتماع برای فرد فراهم
میسازد. بهطور کلی، نظام روابط اجتماعی بر حفظ حقوق همدیگر استوار است؛
چنانکه در خطبه 216 آمده است:
برای شما لازم است که یکدیگر را بر ادای حقوق نصیحت
و در انجام آن بهخوبی همکاری کنید!
یکی دیگر از مسایل مهم در بعد اجتماعی تربیت از
دیدگاه نهجالبلاغه، پیریزی جامعهای متکی بر اخلاق اسلامی است که در آن
انسانهای باتقوا، زاهد، باایمان، عاقل و آگاه، متواضع و صادق و عادل تربیت
شوند و بدینوسیله ثمرات چشمگیر تربیت اسلامی را مشخص سازند. از این دیدگاه،
قابلیت تأثیرپذیری فرد از جمع و تشکل سازنده جمع از فرد و قابلیت تغییر
رفتار فرد ازنظر تربیت مطرح شده است (خطبه 238).
از آنچه گفته شد، چنین برمیآید که «انسان مسلمان»
در جامعه اسلامی مطرح و هدف است. مسلمانان باید دست اتحاد به هم بدهند و در
عمل از پراکندگی بپرهیزند تا حق را در هر زمان و موقعیت تحقق بخشند و
سرپرست اقطار زمینی شوند و لطف و مراحم پروردگار را نصیب خود سازند. امام
(ع) در خطبه 192 میفرمایند:
خداوند بر این امت منت گذاشته و پیوند الفت و اتحاد
را در بین آنها ایجاد کرده است تا در سایه آن زندگی کنند و در کنف حمایت آن
پناهنده شوند؛ و این نعمتی است که احدی نمیتواند بهایی برای آن تعیین کند،
زیرا از هر بهایی گرانقدرتر و از هر چیز پرارزشی باارزشتر است.
و در نهایت باید گفت که اساس روابط اجتماعی در
اسلام و حقوق اقشار مختلف مردم در قبال یکدیگر، کاملاً در نهجالبلاغه مشخص
است؛ از جمله: حق کوچکتر بر بزرگتر، حق والی بر رعیت، حق رهبریت بر امت و
برعکس که در تبیین اهداف تربیت اسلامی باید بر آن تأکید شود.
هدفهای تربیت
از دیدگاه نهجالبلاغه هدفهای تربیتی زیر، برای
تحقق آرمانهای متعالی انسانی، استنباط میشوند:
الف ـ تعلیم حکمت
مبنای تعلیم حکمت بهاستناد نهجالبلاغه، قرآن کریم
است که ظاهرش علم و باطنش حکمت است. حکمت، روشناییبخش عقل و خرد انسان
است. انسان میتواند با پیروی از شخص مطلع و با فراگیری دانش و تجربه از
شخص حکیم، به اصول حکمت مسلط شود. درواقع، حکمت بههمراه دانش، حیات
قلبهای مرده محسوب میشود که با ارائه براهینی منطقی، بینایی را برای
چشمهای نابینا و شنوایی را برای گوشهای ناشنوا فراهم میسازد. حکمت و
دانش را باید به هر وسیله و با تکیه بر هر منبعی آموخت؛ زیرا گفتار
حکیمانه، گمشده مؤمن است. حکمت بدان جهت سخن منطقی است که میتواند با سخن
ضد خود از جهت تعیین صحت بهاستناد احکام منطق مقابله کند. فرد میتواند با
تکیه بر فراگیری حکمت، به «یقین» دست یابد؛ چرا که رسیدن به دقایق حکمت و
پند گرفتن از حکمتها بهوسیله شخص هوشیار و بینا موجب میشود شخص بتواند
از مآخذ گذشتگان عبرت بگیرد و تجربیات لازم را در تحقق «یقین» کسب کند.
در تأکید بر اهمیت آموزش حکمت بهعنوان یک هدف
تربیتی، باید زمینه مساعد را برای تحقق آموزش حکمت فراهم کرد؛ چرا که تحقق
هدف مزبور در شرایط نامساعد ممکن نخواهد بود.
ب ـ اشاعه تقوا
تقوا بهعنوان «رئیس اخلاق»، از مهمترین ارزشهای
اخلاقی، اجتماعی، معنوی اسلام است که در نهجالبلاغه مطرح شده است (حکمت
410).
پرورش و تربیت انسانی «متقی» موردنظر است که با ترس
از خداوند و ایثار و
فداکاری در راه اطاعتش و متابعت از آنچه در کتاب
خدا قرآن به آن امر شده است، عمل کند.
انسانی که با متابعت از اوامر الهی در قرآن و پیروی
از فرایض و اجرای آنها و انجام واجبات و سنتهایی که هیچکس جز با پیروی
آنها روی سعادت را نمیبینید،باید توشه خود را با عنوان «تقوا» از این دنیا
برگیرد تا به مشیت خداوند راه یابد. و تقوا (پرهیزکاری) بهترین زاد و توشه
سفر آخرت ذکر شده است (حکمت 130).
انسان متقی با احساس مسئولیت، فقط در راه خداوند
یکتا و بیشریک حرکت میکند، زیرا درمقابل او جوابگو خواهد بود. تقوا و ترس
از خدا، داروی بیماریهای قلبها، بینایی دلها، شفای آلام جسمانی، صلاح و
مرهم زخمهای جانها، پاکیزهکننده آلودگی ارواح، جلای نابینایی چشمها،
امنیت دربرابر ناارادیها و اضطرابها است. انسان متقی میتواند شرایط و
سختیها را بهخوبی تحمل کند. خداوند انسان را به تقوا سفارش کرده و آن را
منتهای رضا و خواست خویش از بندگان قرار داده است.
در اینباره در خطبه 191 آمده است:
ای بندگان خدا! شما را به تقوا و پرهیزکاری سفارش
میکنم؛ زیرا که آن حق خداوند به شما است که خود موجب حق شما بر خداوند
خواهد بود (که در پرتو آن استحقاق پاداش خواهید یافت). برای رسیدن به تقوا،
از خداوند یاری بجویید! ...
ضمن این تصویر از انسان «متقی» و آنچه برای پرورش و
تربیت خصوصیات اخلاقیای که تقوا را اشاعه میدهند، در نهجالبلاغه چنین
میخوانیم:
پرهیزکاران در دنیا دارای این صفات برجستهاند: در
دین نیرومند، نرمخو و دوراندیش، با ایمانی مملو از یقین، در کسب دانش حریص
و دارای علم توأم با حلم، در غنا میانهرو ، در عبادت خاشع، در تهیدستی
آراسته، در شداید بردبار، طالب حلال، در راه هدایت بانشاط، از طمع دور،
عملش نیک، فکر او یاد خدا، بیعلاقگی و زهد نسبت به زندگی دنیوی، گفتار و
کردار هماهنگ، مسلط بر عواطف و شهواتش، همگان به خیرش امیدوار و از شرّش
درامان، گفتارش
راست، آگاه به رفتار و ارتباط صحیح با دیگران، در
پوشش میانهرو، گریزان از محیط باطل و عابر دایره حق ...
بر این مبنا، در باب «تقوا» و اشاعه آن بهعنوان یک
هدف تربیتی در مجموع میتوان چنین گفت: تقوا قلب بدن است و موجب احتراز از
فساد اخلاقی و انحرافات عقیدتی است. تقوا مهمترین عامل ایجاد بزرگواری و
تواضع در فرد است؛ چنانکه عملی که توأم با تقوا باشد، کمارزش تلقی
نمیشود هرچند به نظر ناچیز آید زیرا این عمل مقبول درگاه خداست. تقوا عامل
تسلط انسان به بروز اعمال، رفتار، گفتار و اندیشههای اوست تا پیوسته در
مسیر حق گام بردارد.
تقوا عاملی در مقابل بدکاری و گنهکاری است که با آن
میتوان زهر گناهان را ازبین برد و با یقین به برترین درجه مقصود رسید؛
زیرا تقوا موجب رستگاری فرد و نجات ابدی است و تنها با تکیه بر تقوا، امکان
تعقل اندیشه، کنترل عواطف و غرایز، و پرهیز از گفتارهای نابهجا و باطل
فراهم میشود. تقوا و اشاعه آن، بهعنوان اهم اهداف تربیتی در نهجالبلاغه
ذکر شده است.
ج ـ پرستش خدا (ایمان)
یکی از والاترین و مهمترین اهداف تربیتی در
نهجالبلاغه، پرستش خدا با تکیه بر شناخت اوصاف او و اعتقاد به توحید و
وحدانیت و عدالت اوست؛ چنانکه در خطبه اول آمده است:
سرآغاز دین معرفت اوست؛ کمال معرفتش، تصدیق ذات او؛
کمال تصدیق ذاتش، توحید و شهادت بر یگانگی او؛ کمال توحید و شهادت بر
یگانگیاش، اخلاص؛ و کمال اخلاصش آن است که وی را از صفات ممکنات پیراسته
دارند.
اعتقاد الهی به یکتایی وجود او و ستایش توأم با
یقین و ایمان، متکی بر «شناخت» وجود اوست. امام (ع) در باب ستایش خداوند،
با اتکا به اصول عقیدتی آیین اسلام، چنین میفرمایند:
ستایش میکنم خداوند را بهخاطر اتمام نعمتش و
تسلیم دربرابر عزتش و حفظ و نگهداری از معصیتش. در نیازها از او استعانت
میجویم؛ چه، آن کس را که
خدا هدایت کند، هیچگاه گمراه نمیشود و آن کس که
خداوند او را دشمن دارد، هرگز نجات نمییابد و هر کس که خداوند او را کفایت
کند، نیازمند نخواهد شد ... گواهی میدهم که جز خداوند یکتای بیشریک،
معبودی نیست ... و گواهی میدهم که محمد (ص)، بنده و فرستاده اوست؛ که او
را با دینی آشکار و با نشانه و آیینی راستین و کتابی نوشتهشده فرستاد تا
شبهات را ازبین ببرد و با دلایل روشن دربرابر همگان استدلال کند؛ با آیات،
مردم را از مخالفت خدا برحذر دارد و با کیفرها آنها را بترساند. (خطبه 2)
ایمان بهعنوان اهم خصوصیات عقیدتی یک فرد مسلمان
در نهجالبلاغه مطرح میشود. ایمان روشنترین راه و نورانیترین چراغ مسیر
زندگی فرد است. انسان در پرتو ایمان راه اعمال صالح را مییابد و با اعمال
شایسته مؤمن میشود. با ایمان، کاخ علم و دانش آباد خواهد شد و با علم،
هراس از مرگ (و مسئولیتهای پس از آن) حاصل میشود. این ایمان با برگزیدن
دین اسلام، فرد را به محکمترین ریسمان متوسل میکند؛ زیرا قرآن، معدن
ایمان است و مرکز آن.
ایمان بر چهارپایه استوار است: صبر، یقین، عدالت و
جهاد. از این میان، امام (ع) در حکمت 82 در نهجالبلاغه در ارتباط با رکن
«صبر» میفرمایند: «صبر و استقامت را در هر کار پیشه کنید! که صبر به
ایمان، همچون سر است در مقابل تن؛ تن بی سر فایده ندارد و صبر بیایمان نیز
بینتیجه است».
امام (ع) در تفسیر ایمان میفرمایند: «ایمان شناخت
با قلب (عقل)، اقرار به زبان و عمل با اعضا و جوارح است» (حکمت 227) و
«خداوند ایمان را برای تطهیر دل از شرک واجب فرمود» (حکمت 252).
درباره خصایص «مومن» نیز چنین آمده است:
مؤمن کسی است که هرگاه بخواهد سخنی بگوید، نخست
میاندیشد؛ اگر نیک بود، اظهار میکند و چنانچه ناپسند بود، پنهانش
میدارد. به دیگر سخن، زبان مؤمن، پشت قلب اوست.
مؤمن کسی است که آنچه از ابتدا (از زمان پیامبر)
حلال بوده است، هماکنون نیز حلال بشمرد و آنچه در آغاز حرام بوده است،
الان هم حرام بداند. آنچه مردم به
بدعت (حلال میشمردند) اما بر شما حرام بوده است،
این بدعت ذرهای از آنها را بر شما حلال نمیکند ... . مؤمن کسی است که در
راه خدا از هیچ ملامتی نمیترسد؛ سیمایش سیمای صدیقان و سخنانش سخنان نیکان
است؛ شبزندهدار است و روشنیبخش روز؛ به دامن قرآن تمسک میجوید و
احیاکننده سنتهای خدا و رسولش است؛ تکبر نمیورزد و علو برتری را پیشه خود
نمیسازد؛ نه خیانت میکند و نه فساد به راه میاندازد؛ دل و قلبش در بهشت
و بدن و پیکرش درحال انجام وظیفه و عمل است.
احکام دین بر مؤمن واجب شناخته شده است. ایمان
مؤمن، بازدارنده او از شرک است. مؤمن راستگویی را حتی در مواردی که به زیان
اوست بر دروغگویی در جایی که منفت او در آن است ترجیح میدهد؛ عمل او بیش
از گفتار اوست؛ و در بیان خویش درمورد دیگران با ترس از خدا رفتار میکند.
مؤمن صبح و شام به خویش بدگمان است؛ همواره از خود
عیب میگیرد و طالب تکامل و افزایش کار نیک از خویش است. بنابراین از
تجربیات دیگران عبرت میگیرد و بهطور کلی مؤمنِ ایثارگر در راه دین،
پایبند به احکام دین، آگاه و هوشیار به امر واعظ و پنددهنده خود پیامبر
(ص)، پروردگار خویش را مخلصانه میپرستد.
د ـ پرورش روح عدالتخواهی
«عدل» از اصول پنجگانه دین اسلام است که در متن
نهجالبلاغه، معادلِ ضد ظلم و جور و اقامه حق و رهگشای جاده هدایت بندگان
خدا برای زندگی در این جهان و کسب جایگاه والا در قیامت و آخرت گرفته شده
است. «عدل» از زمره خصایص ویژه خداوند است؛ چنانکه در خطبه 214 آمده است:
«گواهی میدهم که خداوند عادل است و دادگر و حاکمی است جداکننده حق از
باطل». همچنین امام (ع) در تفسیر آیه «اناللّه یأمر بالعدل والاحسان»
میفرمایند: «عدالت، حق مردم را دادن و احسان و بخشش بیشتر است» و «آگاه
باشید که هر خونی، خونخواهی و هر حقی صاحب و طالبی دارد! انتقام گیرنده
خونهای ما همانند کسی است که برای خود
داوری میکند (و بر استیفاد حق خود کاملاً مسلط
باشد) و او خداوندی است که از گرفتن حق کسی ناتوان نشود و کسی از پنجه
عدالتش فرار نتواند کرد» (خطبه 105).
«عدل» در نهجالبلاغه بهعنوان عاملی درمقابل رفع
ظلم و جور توضیح داده میشود: «عدالت گشایش میآورد و آن کس که عدالت بر او
گران آید، تحمل ظلم و ستم بر او گرانتر خواهد بود» (خطبه 15).
قرآن، منبع عدالت است؛ که در آن، به ستایش خداوندی
که درباره مخلوقاتش به عدل و داد رفتار میکند و در اجرای احکام به عدالت
حکم میکند، توصیه شده است. عدالت برتر از همه اعمال نیک و حتی جهاد در راه
خدا و امر به معروف و نهی از منکر تبیین میشود؛ زیرا عاملی دربرابر اشاعه
ظلم است.
بهطور کلی عدالت چهار رکن اساسی دارد: دقت در فهم،
غور در علم و دانش، قضاوت صحیح، حلم و بردباری ثابت و پابرجا. بنابراین، آن
کس که خوب بفهمد و به اعماق دانش آگاهی یابد و به عمق علم برسد، سیراب از
سرچشمه احکام بازمیگردد و آن کس که حلم و بردباری داشته باشد، در کار خود
تفریط و کوتاهی نمیکند و درمیان مردم با آبرومندی و ستودگی زندگی خواهد
کرد.
بنابراین، با اشاعه روح عدالتخواهی، خصوصیات یک
بنده عادل چنین توصیف میشود:
بنده عادل پیوسته بهیاد خدا است، به عدالت فرمان
میدهد و به عدالت عمل میکند چنانکه برترین بندگان در نزد خدا پیشوای
عادلی است که خود هدایت مییابد و دیگران را هدایت میکند، سنت معلومی را
بر پا میدارد ... نخستین مرحله اقامه عدل برای بنده این است که قادر باشد
خویشتنِ خویش را در محکمه خویش محاکمه کند. و بالأخره، محبوبترین بندگان
نزد خداوند کسی است که «خود را به عدالت ملزم کند و نخستین مرحله عدالتش
این است که خواستههای دل را بیرون براند. او حق میگوید و به حق عمل
میکند؛ هیچ کار خیری نیست جز آنکه برای انجامش بهپا میخیزد و در هیچ جا
گمان نیکی نمیبرد جز اینکه بهسوی آن بهراه میافتد».
ه ـ ایجاد روح برادری
یکی از مفاهیم ارزشمند که در دین اسلام بر آن تأکید
شده، «برادری» است؛ که اساس و پایه یک جامعه متحد و مملو از همکاری را با
تکیه بر روابط سالم اجتماعی بین افراد تشکیل میدهد. «برادری» در مفهوم
همراهی، همدردی، و همکاری خلاصه میشود؛ چنانکه امام (ع) میفرمایند:
«دوست انسان دوست او نخواهد بود مگر اینکه برادرش را در سه حالت فراموش
نکند: به هنگامی که دنیا به او پشت کرده، به هنگامی که غایب است و پس از
مرگش». اساس برادری و روابط دوستانه که باید در تربیت اجتماعی فرد مدنظر
قرار گیرد، بر اُنس، محبت، نیکی، بخشش، احسان و اعتقاد پایهگذاری شده است
که باید در تعلیم و تربیت بهعنوان یک هدف مطرح شود.
و سخن آخر:
امیرعلی، نویسنده کتاب مختصر تاریخ عرب و تمدن
اسلامی، مینویسد:
درحالیکه اسلام انتشار مییافت و پرچم آن در
سرزمینها و شهرهای آن روز افراشته میشد، علیبنابیطالب (ع) کوشش خویش
را در تربیت و جهتدادن فعالیت نژاد عرب صرف میکرد و میکوشید که آن را در
مسیر علمی رشد و نمو دهد؛ به همین منظور، با پسر عمویش عبداللّهبنعباس در
مسجد جامع به القای مباحثات هفتگی در علم و فلسفه پرداخت. آنجا مرکز همه
علوم شمرده میشد و حدیث و بلاغت و فقه تدریس میگردید ... (ادیب، 1362:
80)
و بر این مبناست که ادیب، امام علی (ع) را همان
راهبر بزرگ تربیتیای میداند که اندیشههای عالی اسلامی او را ساخت تا او
بتواند از امتهایی که در انزوا و فراموشی و اهمال ماندهاند، تمدنی شگرف و
افتخارآمیز و بینظیر بسازد (همان، ص 81).
کتابنامه
ادیب، علی محمّدحسین. 1362. راه و روش تربیت از
دیدگاه امام علی (ع). ترجمه دکتر سیدمحمّد رادمنش. تهران: مؤسسه انجام
کتاب.
امامی، جعفر؛ آشتیانی، محمّدرضا. 1358. ترجمه گویا
و شرح فشردهای بر نهجالبلاغه. زیرنظر
استاد محقّق ناصر مکارم شیرازی. 3 ج، چ 5، مؤسسه
مطبوعاتی هدف.
حسینی، سیّدعلی. 1379. تعلیم و تربیت اسلامی (منابع
و اصول). تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
شریعتمداری، علی. 1358. تعلیم و تربیت اسلامی. نشر
نهضت زنان مسلمان. قرآن کریم.
پایان مقاله